فرهنگ و هنر


2 دقیقه پیش

تشریفات بهبود | تشریفات و خدمات مجالس

تشریفات بهبود | تشریفات و خدمات مجالس | برگزاری مراسم عروسی | باغ عروسی تشریفات ۵ ستاره بهبود با مدیریت بهبود اصلانی صاحب سبک در اجرای دیزاین های ژورنالی و فانتزی ، اجرا ...
2 دقیقه پیش

خواندنی ها با برترین ها (81)

در این شماره از خواندنی ها با کتاب جدید دکتر صادق زیباکلام، اثری درباره طنز در آثار صادق هدایت، تاریخ فلسفه یونان و... آشنا شوید. برترین ها - محمودرضا حائری: در این شماره ...

گفتگو با بهادر زمانی، بازیگر نقش حضرت عباس (ع)



بهادر زمانی، بازیگر نقش حضرت ابوالفضل، پس از مدت ها سکوتش را شکست و دوباره سختی های این نقش و تهدیدهایی که زمان اکران فیلم «روز رستاخیز» در زمان جشنواره شده بود، گفته است.

به گفته خودش بازی در این نقش به دلیل عشقی که به امام حسین (ع) و ماجرای عاشقانه روز عاشورا داشته، بازی کرده و سکوتش را تنها راه ادای دین به حضرت عباس (ع) دانسته است. حرف های او جای بحث بسیاری دارد که آن را به فرصت دیگری موکول کردیم. قضاوت درباره او و این حرف هایش با شما.

در تمام مدتی که معترضین به نمایش چهره حضرت عباس (ع) در فیلم رستاخیز سخن می گفتند، بهادر زمانی بازیگر این نقش هیچ اظهار نظر، دفاع یا سخنی در هیچ جا مطرح نکرد. دلیل این سکوت چه بوده؟
به دو دلیل مهم سکوت کردم. در بخش حرفه ای سینما قاعدتا تا فیلمی اکران نشده، بهتر است عوامل در مورد آن صحبتی نداشته باشند. چون ناخودآگاه به این سمت می روند که در مورد فیلم تعریف کنند و فضایی درست می کنند که بیننده ناخودآگاه با یک بینش از قبل تعیین شده برای دیدن فیلم می رود و از لحاظ حرفه این درست نیست.

 

اخبار,اخبار فرهنگی ,بهادر زمانی


و دلیل دوم؟
مسئله دوم در مورد رویه کاری ام بود که پیش گرفته بودم که باز مسئله اش خود فیلم نیست. زمانی که من دنبال تحقیق در مورد این نقش بودم، تلاش فراوانی کردم تا ابعاد کشف شده ای از شخصیتی که می خواهم نقشش را بازی کنم، به دست بیاورم. در این تحقیق به موضوعی برخوردم که انگار هیچ استناد قوی و سند واقعی در مورد زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در تاریخ وجود ندارد. یعنی ایشان به معنای کامل، خودش را در شخصیت واقعی برادرش اما حسین (ع) حل کرده و گذشتن از خود به معنای واقعی انجام شده است. حتی ما در زیارت عاشورا هم این مسئله را می بینیم.

کجا اسم حضرت عباس (ع)  را می بینیم؟ اول، اول زیارت عاشورا که می گوید: «السلام علیک یا ابا عبدالله و الی ارواح لتی حلت به فنائک.» من این رویه را از حضرت عباس (ع) یاد گرفتم و چون این فیلم برای امام حسین (ع) است و خود اباعبدالله می تواند درباره این موضوع صحبت کند، من وظیفه ام خودداری بود. وظیفه ام این است که پس از بازی این نقش در جامعه کار اشتباهی انجام ندهم و زمانی که فیلم به مرحله نمایش می رسد، مردم پیش فرض بدی از این شخصیت نداشته باشند. این وظیفه من بوده و از این جا به بعد خود امام حسین (ع) بهتر می تواند حرف بزند.

من در مقابل ایشان کسی نیستم که بگویم حضرت امام حسین (ع) این کار را انجام داده یا حضرت عباس (ع) این کار را انجام داده. به نظر من اگر این فیلم واقعیت، محتوا و مفهومی دارد، خودش بیان می کند، بنابراین من به این نتیجه می رسم که حرفی برای گرفتن نمی ماند. بگذارید فیلم اکران شود تا من از تجربیات خودم در این وادی صحبت کنم و در مورد مسئله حرفه ای و سینمایی آن صحبت کنم. قبل از اکران فیلم بحثی برای گفتن وجود ندارد.

 

اخبار,اخبار فرهنگی ,بهادر زمانی

 
شما نقش شخصیتی را بازی کرده ای که به او قمر بنی هاشم می گویند. بنی هاشم هم زیبارو بوده اند و حضرت عباس قمر- ماه بنی هاشم خطاب شده است. حضرت عباس (ع) در ذهن تاریخی شیعیان نقشی است که در عین ندیدن انگار همگی او را دیده اند. سوال اصلی این جاست که شما چطور خود را در جایکاه بازی این نقش دید؟
این موضوع داستان جالبی است. یک رواتی در زمان امام صادق (ع) وجود دارد که امام تعدادی اصحاب داشته است و یک روز اتفاقی می افتد، اتفاقی که باید سریع انجام می شد. حضرت پایش را عمود می کند و به یکی از یارانش می گوید سریع بپر روی اسب و فلان کار را انجام بده. که فرد جوان بلافاصله پایش را روی پای امام می گذارد و سوار بر اسب می شود.

بقیه یاران می گویند که وای پایت را روی پای امام گذاشتی و از اسب باال رفتی؟! که حضرت در جواب یاران حرف جالبی می زند و می گویند که اتفاقا آن یاری به من نزدیک تر است که وقتی من حرف می زنم، اصلا فکر نمی کند، وقتی من چیزی می گویم شما وظیفه ندارید فکر کنید. من فکرش را قبل شما کرده ام، پای من و پای تو ندارد. وقتی می گویم برو، برو. شما نباید بگویید آقا پایت را نگذار. اگر قرار بود با این کار به شان امامان بی احترامی شود، هیچ وقت اجازه چنین کاری را به اصحاب نزدیک نمی دادم.

آن جوان از نزدیک ترین اصحاب امام در زمان خودش است. این را گفتم تا بگویم که این اتفاق با علم نبود. فضای حاکم بر ذهن من اصلا اجازه فکر کردن را به من نداد و صدایی در من می گفت که بهادر تو فقط باید عمل کنی. معلوم نیست که در این نقش انتخاب شوی، درون تو چیزهایی دیده شده است.

فکرش را می کردی که بازی در این نقش با چنین بازخوردهایی از سوی اقشار مختلف رو به رو شود؟
آقای درویش روزی که مرا انتخاب کرد، گفت: این نقش فقط یک نقش و فیلم و سینما نیست. درست است که شما در این زمینه درس خوانده ای، ولی ما در این کار وارد موضوعی شده ایم که فراتر از بحث سینما بود. در نتیجه طبیعی بود که از همین الان یک سری گروه ها که اعتقادات خاص خودشان را دارند، ما را تهدید کنند. همان زمان هم می گفتند اگر این فیلم جلوی دوربین برود، ما حتما بلایی سر تهیه کننده، کارگردان و بازیگر خواهیم آورد. لحظه انتخاب نقش یک فکری در ذهن من آمد. اگرچه آن مسئله فکر نکردن با من همراه بود، نه به این دلیل که ذوق زده بودم، فکر نکردم که چه اتفاقی قرار است بیفتد؟!

 

اخبار,اخبار فرهنگی ,بهادر زمانی

 
این کار شما مخالف نداشته، اما نقشی که بازی کردی مخالف داشته است.
باور کنید اگر این اتفاق نمی افتاد، من شک می کردم که آیا من درست عمل کردم یا نه؟ قبل از شروع در درون خودم یک حالت و اعتقاد خاصی به امام حسین (ع) داشتم و از او خواستم در انجام درست این کار مرا یاری دهید. من می دانستم یک سری مخالف پیدا می کند. من با این مخالفان مشکلی ندارم. در جامعه ما با این فضای سطح فرهنگی این اتفاق می افتد. یعنی مخالفت ها به این شکل بیرون می آید. در مورد تشویق ها این مسئله وجود دارد. برای من نفس کار مهم است.

رودررو هم تهدید شده ای؟
بله، شب های جشنواره رودررو تهدید شدم که نجاتم دادند. اکران فیلم که تمام شد، انتقادها شروع شد.

در اعتراضاتی که به نمایش چهره حضرت عباس (ع) شده بود، روی پیشینه بازیگر این نقش یعنی بهادر زمانی دست گذاشته اند. این سکوت تو تاثیرش در زندگی حرفه ای ات چه بود؟!
من در شروع کر هم هیچ قراردادی با آقای درویش نداشتم، پولی هم که در زمان کار گرفتم به اندازه یک کار نیمه حرفه ای بود. به اندازه حرفه ای که در سینما داشتم، هیچ منفعتی به من نرسید. از سال 89 تا امسال که فیلم اکران شد به خاطر این که این فیلم با پیش فرضی به مردم نرسد، هیچ کاری نکردم و این در حالی بود که من هیچ حرفه ای را به غیر از سینما بلد نیستم.

پس این چهار سال چگونه زندگی کردید؟
الان که فکر می کنم نمی دانم از کجا آوردم. البته پدرم با این که کارمند بوده، اما تا جایی که در توانش بود، به من کمک کرد. واقعا این چهار سال از کجا هزینه هایم تامین شد؟ پدر من یک کارمند ساده است و یک زندگی ساده و معمولی دارم و اندوخته مالی چندانی ندارم که به عنوان یک جوان 26 تا 30 ساله چهار سال با آن زندگی کنم. اما تمام این ها، فدای روزها و انرژی ای که هرگز بر نمی گردد.

 

اخبار,اخبار فرهنگی ,بهادر زمانی

 
ماجرای آهنگی که با گریم نقش حضرت عباس (ع) از تو منتشر شده است، چیست؟
در خواندن چند دستگاه سنتی ایران یک مقداری وارد هستم، اما حرفه ای نه. از اساتید خوانندگی یاد گرفتم. خراسانی ها یک ترانه ای به اسم باران دارند که از زمان قدیم وجود داشت و هر موقع خشکسالی پیش می آمد، مردم همه با هم جمع می شدند و آن را می خواندند. پس من یک دوبیتی را در استودیوی رفقا خواندم و آن آهنگ را ضبط کردند به نام باران. که دوست من به اشتباهی یکی از عکس های گریم شده من را که برای تئاتر کار کرده بودم، همراه با این آهنگ در سایت منتشر کرد. همه چیز ناگهان اتفاق افتاد. بحث حضرت ابوالفضل مخصوصا در این روزها بحث شوخی برداری نیست...

در سریال «تنهایی لیلا» در نقش یک روحانی بازی کردی. با توجه به نقش حضرت عباس (ع) و نقش روحانی، می خواهی همین مسیر را پیش بگیری؟
من در انجام کارها یک موضوع برایم مهم است و آن این که هر کاری که انجام بدهم، حرف انسانی داخلش وجود دارد یا خیر؟ چیزی که از فلسفه عاشورا یاد گرفتم، این است که هیچ کس اصلا پیام عاشورا رابیان نمی کند. در پیام عاشورا یافته هایی را پیدا کرده ام که اصلا مطالعه نکرده ام یا به دلیل کم مطالعه کردن و رصد نشدن در جامعه وجود ندارد. ما به عنوان یک شیعه معتقدیم که امام از انرژی خاصی برای انجام دادن کارهای خاص برخوردار است و توانایی انجام هر کاری را دارد.

آیا امام حسین (ع) در روز عاشورا نمی توانست از نیروهای دیگری برای مقابله با دشمن استفاده کند؟ به یقین می توانست و این بزرگ ترین پیام عاشوراست. امام حسین (ع) می توانست، اما چرا این کار را نکرد. امام حسین (ع) گفت: همه چیز باید در مسیر انسانی پیش برود. اگر دین ندارید، آزاده باشید. این جمله از یاد همه رفته است. دروغ گفتن، دروغ گفتن است. حق دیگران را خوردن، حق دیگران است. محبت کردن، محبت کردن است. انسانیت که تغییر نمی کند. دین و پیغمبران بر زمین آمده اند که شما روش زندگی ات را بهتر انتخاب کنی. برای این که راحت تر زندگی کنی، نه این که سخت تر زندگی کنی. به هر حال چه دین باشد، چه نباشد، چه پیامبرها می آمدند، چه نمی آمدند، انسانیت سر جایش است.

 

اخبار فرهنگی - هفته نامه چلچراغ،برترین ها

 


ویدیو مرتبط :
گفتگو بازیگر نقش حر در تعزیه فریدونشهر

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

دلنوشته‌ای از بازیگر نقش حضرت عباس (ع)



اخبار,اخبار فرهنگی,بهادر زمانی

 

اخبار فرهنگی - دلنوشته‌ای از بازیگر نقش حضرت عباس (ع)

بازیگر نقش حضرت عباس (ع) در فیلم روز رستاخیز، در روز ولادت حضرت قمر بنی‌هاشم مطلبی را در صفحه فیس‌بوک خود منتشر کرده است.

به گزارش ایسنا متن دلنوشته بهادر زمانی در روز ولادت حضرت عباس (ع) را در زیر بخوانید:

«بسم الله الرحمن الرحیم

رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی "سورة طه"

هر چه به ظهر نزدیک‌تر می‌شدیم، گرمای هوا طاقت‌فرساتر می‌شد. من آماده بودم و به کمک چند نفر از همکاران، سوار اسب شدم. اسبی که از شدت گرما، بی‌تاب بود. اما بی‌تابی اسب، سبب سخت سوار شدنم نبود. دستانم را بسته بودند. زمان زیادی می‌گذشت و من لحظه به لحظه در خودم فرو می‌رفتم. با آنکه به بهترین نحو دستانم بسته شده بود اما درد غریبی در آنها می‌پیچید. نه بی‌حس می‌شد و نه قابل حرکت دادن بود. انگار فشار خون در رگ‌هایم را احساس می‌کردم. نمی‌دانم زمان چگونه می‌گذشت اما برای من ساعت‌ها گذشته بود.

 

چشمانم بدون اینکه من تسلطی داشته باشم، به حال دست‌هایم به گریه افتاده بود ... (صدایی از پایین پاهایم: بهادر گریه نکن ... نباید تو این سکانس اشک تو چشمات باشه ...) بعد از این صدا دیگر هیچ صدایی نشنیدم. حس می‌کردم از نقطه‌ای که ایستادم، موج‌هایی به اطرافم روانه می‌شود؛ موج از جنسی که هرگز نفهمیدم چه بود. تصاویر را گاهی مات و گاهی واضح می‌دیدم. درد دست‌ها، روحم را گره زده بود و هیچ صدایی نمی‌شنیدم. سرم را گرداندم تا کمی دستم را جا به جا کنم. چشمم به پارچه‌های سبزی افتاد که بر فراز خیمه‌های اباعبدالله برافراشته شده بود. مشکی از جلوی چشمانم رد شد و روی گردن اسب گذاشته شد؛ مشکی که باید آن را با دندان برمی‌داشتم و از شمشیر کسانی که نقش حرامیان را داشتند دور می‌کردم ...

دیگر هیچ چیز ندیدم یا حتی می‌توانم بگویم هیچ چیز در خاطرم نماند تا آنکه هجمه سواران قرمزپوش را در اطرافم می‌دیدم که به تاخت دورم می‌چرخیدند و نزدیکم می‌شدند و شمشیر را روی تنم می‌کشیدند. خم شدم و بند مشک را با دندانم گرفتم و بالا آوردم. هیچ چیز نه می‌دیدم و نه می‌شنیدم.

قسم به عشق مادرم و دستان پینه‌بسته پدرم، با دهانی که بند مشک در آن بود، بی‌اختیار فریاد می‌زدم:

حسین ... حسین ... حسین ... حسین

***

یا اباالفضل
خدای تو شاهد است که آنچه داشتم در کف اخلاص گذاشتم. ببخش من را که بی‌بضاعتم. ببخش من را که نالایقم. ببخش من را که کوچکم. آقا جان تو به فضلت من را تربیت کرده‌ای. ببخش که کم‌طاقتم. رمز شما در ابدی شدن، هیچ شدن در عالم حسین (ع) بود. ببخش که اسیر دنیا هستم و زندانی خودپرستی. شما به من معرفت آموختی. شما به من یاد دادی که باید همه را همان‌طور که هستند دوست داشت. ببخش که لباس کینه از تن بیرون نکردم. شما به من یاد دادی به جای خودپرستی، مهربان باشم. ببخش که قدر لحظاتم را ندانستم. شرمم می‌شود وقتی اطرافیان من را می‌بینند و حتی به شوخی می‌گویند "عباس". منِ سر تا پا اشتباه کجا و شما کجا؟ آقا جان می‌دانم که من هیچ فرقی با دیگر جوانان نداشتم و ندارم. هر کدام را به اشارتی هدایت کردی. هر که را به گونه‌ای از سر فضل حفظ کرده‌ای و من را این چنین. حضرت دریا ببخش که آن روز من خیلی دلم می‌خواست با مشک‌ها در وسط خیمه‌ها قدم بزنم اما نشد و نشد و نشد ...

تا می‌شود از چشمه توحید جو گرفت
از دست هر کس که نباید سبو گرفت
تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت
خیلی گران تمام شد این آب خواستن
یک مشک از قبیله ما، یک عمو گرفت
یا علی»

اخبار فرهنگی - ایسنا