سلامت


2 دقیقه پیش

نشانه ها و عوارض کمبود ویتامین‌ها در بدن

ویتامین‌ها نقش مهمی‌ را در بدن انسان ایفا می‌کنند. به‌نحوی‌که کمبود ویتامین‌ (حتی یکی از آن‌ها) می‌تواند برای هر فردی مشکلات اساسی را به وجود آورد. گجت نیوز - معین ...
2 دقیقه پیش

چرا پشه ها بعضی ها را بیشتر نیش می‌زنند؟

فصل گرما و گزیده شدن توسط پشه ها فرا رسیده، دوست دارید بدانید پشه ها بیشتر چه کسانی را دوست دارند؟ بیشتر کجاها می پلکند؟ و از چه مواد دفع کننده ای نفرت دارند؟ وب سایت ...

مامان من غذا نمی خورم!!!



 

 

من غذا نمی خورم

 

 

بعضی از بچه‌ها هنگام غذا خوردن تبدیل می‌شوند به بزرگ‌ترین مصیبت خانگی! بچه‌هایی هستند که به‌راحتی و حتی با هزار زور و زحمت هم حاضر به غذا خوردن نیستند. حتی در مواردی این دسته از کودکان با گریه و قهر میز غذا را ترک می‌کنند.

 

در سنین پایین‌تر کار تربیتی برای این کودکان نمی‌توان انجام داد بهترین روش برای سنین پایین این است که غذاها را به شکلی تزئین کنید که کودکتان به خوردن غذا تشویق شود. تزئین غذا در سنین دو سالگی تا پنج سالگی تاثیر زیادی در غذا خوردن آنها دارد. وقتی کودک بد غذای شما در این سن است می‌توانید غذاها را به شکل عروسک تزئین کنید. یا اینکه از رنگ‌های شاد برای تزئین آن استفاده کنید. مثلا مایع کتلت را با قالب‌های مخصوص به شکل عروسک، توپ یا ... درآورید. از ژله‌های رنگی هم می‌توانید برای خوش‌رنگ شدن غذا استفاده کنید.

 

بازی کردن سر میز غذا هم بسیار تاثیرگذار است اگر پسربچه دارید با او جنگ بازی کنید و به طور مثال می‌توانید به جای اسرای این جنگ به یکدیگر لقمه غذا بدهید و اگر دختربچه دارید بهترین راه برای غذا خوردنش همان خاله‌بازی قدیمی است. او را صاحب خانه کنید و به خانه‌اش بروید و در جریان بازی او را غذا خور بکنید.اما در سنین بالاتر به شما پیشنهاد می‌کنیم که روش‌های دیگری را انتخاب کنید.

 

در سنین ۷ تا ۱۰ سال بهترین راه این است که غذاهایی را که دوست دارد انتخاب کنید. برای حضور سر میز غذا زمان تعیین کنید و از روش تنبیهی یا تشویقی استفاده کنید، اما به خاطر داشته باشید که این کار باید با ظرافت انجام شود. کودک شما نباید احساس کند در ازای انجام وظیفه‌اش پاداش می‌گیرد. در این‌گونه موارد دخالت شخص سوم بسیار موثر است مثلا از مربی یا معلمی که به او علاقه دارید بخواهید تا به طور غیرمستقیم با او صحبت کند.

 

 

 

 

 


ویدیو مرتبط :
(غم زمانه خورم یا فراق یار کشم)

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

مامان ،موبایل دار می شود!



یک روز یکی از دوستان مامانم(خاله زهره من)منزل ما بود .ایشان به اتفاق مامانجزوه هایی را میخواندند که در یک همایش به آنها داده بودند.ناگهان کنجکاوی مامان گل کرد و با موبایلش شماره خاله ام را گرفت صدایی ظریف و زنانه گفت:«مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد»مامانم خندید و گفت مشترک مورد نظر ور دل من نشسته،اونوقت اینا میگن ...خاله زهره گفت:این که چیزی نیس،من شماره دوستمو گرفتم همین صدا گفت:«این شماره در شبکه موجود نمیباشد»در صورتی که من خودم با همین دو تا چشام،سند موبایلشو دیدم!من ساکت نشسته بودم و چیزی نمیگفتم.

آخه ما خیلی اصرار کرده بودیم که مامان موبایل بگیرد،او همیشه می گفت:شما ها جوون هستید و ما نگرانتون میشیم،شما داشته باشید بهتره.به او گفتیم:شما هم هیچ وقت خونه نیستید!یا همایش هستین یا سمینار یا کنگره!خوب بعضی وقت ها شما هم دیر میکنید و ما نگرانتون می شیم.بعد هم براش خوندیم:«جایی نمیروی که دل بیقرار من تا بازگشتن تو به صد جا نمیرود!»

در اثر همین اصرارهای متمادی!بالاخره دو سال پیش،مامان برای موبایل ثبت نام کرد.وقتی که مامان برای تحویل سیم کارت مراجعه کردةمسوول دفتر تلفن همراه گفت:«خانم مژدگانی بدین،شمارتون خیلی رنده.»مامان هم که ماشاالله در بخشش،دست حاتم طایی را از پشت بسته،200تومان به او داده بود!خودش گفت که آقاهه!چپ چپ نگاهش کرده لابد آقاهه فکر کرده مامان از پشت کوه دماوند آمده!به همین دلیل به معاملات ارزی و جاری مملکت وارد نیست!

مامان خوشحال به خانه آمد و جریان را تعریف کرد.بعد گفت:چه خوب شد آقاهه متوجه دو رقم آخر شماره نشد.پرسیدم:چطور؟گفت:چون دو رقم آخرش میشه عدد بیست!خوب،مخابراط هم که میدونه که«من خودم نمره بیستم،من مثه هیچ کسی نیستم»فریادمان در آمد و گفتیم:«وای...مامان تو رو خدا بس کن!چقدر از خودت متشکری.فردا برو یه دسته گل بگیر بذار جلوی آیینه!»مامان گفت:مرسی که یادم آوردین،اتفاقا برای خودم یک نوشابه باز میکنم!میبینید تو رو خد،مامانای این دور و زمونه رو!ظرفیت داشتن یک گوشی موبلیل را هم ندارند،آن وقت میخواهند پاجرو و ماکسیما هم بخرند.بگو یک دفعه دانشگاه آزاد هم بروند!

از روزی که موبایل به مامان داده اند،دائم آن را با خود این طرف و آن طرف می برد.وقتی به مهمانی می رود سفارش میکند«حتما به من زنگ بزنید هان»طفلک،هیچ کس به او زنگ نمی زند!حالا تازه شروع کرده که شماره اش را به دوستانش بدهد.راستی یادم رفت بگویم،قبل از این که سیم کارت را بدهند،بابای من که میخواست خیلی مدرن و روشنفکرانه عمل کند،از همه دوستانش پرس و جو کرد تا بتواند آخرین مدل گوشی را برای مامان بخرد.

مامان دلش میخواست گوشی مدل تعظیمی یا به قول خودش از آنهاییکه درش باز میشود،داشته باشد،دوربین دار که نمیخواست،چون میگفت:«هم گرونه و هم هر چیزی مال یه چیزیه!موبایل که دوربین عکاسی نیست!بعد مثل آدم های باکلاس!نشست و کاتالوگ گوشی را خواند.از نوشته انگلیسی که سر در نیاورد،ولی از ترجمه فارسی اصلا چیزی نفهمید ولی بالاخره ما به او یاد دادیم که در همایش ها!آن را روی ویبره بگذارد.مامان دوست ندارد موبایل را از گردنش آویزان کند و میگوید:این دیگه خیلی تیر آجری(تین ایجری)میشه(بابا کاریکلماتور).بنابراین چون موبایل توی کیفش است متوجه ویبره نمیشود و همه اش miss callدارد !smsهم که الحمدالله ندارد!خدا پدر و مادر خواهرم را بیامرزد که به مامان یاد داد چطئری smsهایش را بخواند.چند وقت بعد خواهرم براش smsفرستاد«وقتی بارون مییاد تو منو به اندازه قطره های بارون که میگیری دوست داری ولی من تو رو اندازه اون قطره هایی که نمیتونم بگیرم دوست دارم»باید بودید و اشک های مامانم را می دیدید و قربان صدقه هایش را میشنیدید!ای خواهر زبل