دانش و فناوری


2 دقیقه پیش

گرفتن ویزای انگلیس در ایران

از زمانی که اخذ وقت سفارت انگلیس در تهران ممکن شد، بسیاری از مشکلات متقاضیان این ویزا نیز به فراموشی سپرده شد. اگر چه هنوز هم بعضی از متقاضیان این ویزا، به جهت تسریع مراحل ...
2 دقیقه پیش

دوره مدیریت پروژه و کنترل پروژه با MSP

پروژه چیست؟ پروژه به مجموعه ای از فعالیتها اطلاق می شود که برای رسیدن به هدف خاصی مانند ساختن یک برج، تاسیس یک بزرگراه، تولید یک نرم افزار و … انجام می شود. در همه پروژه ...

آسمان سفید به جای آبی!



 

از بین رفتن آسمان آبی , علت سفیدی آسمان

 

محققان آمریكایی دریافته‌‌اند كه اگر مهندسان هواشناسی برای متعادل كردن دمای جهان،افشانه‌های شكننده نور در جو بالایی زمین تزریق كنند،‌ آسمان‌ آبی به شكل سفید رنگ در خواهد آمد.

 

انتشار ذرات معلق سولفات در جو باید در حالت نظری به كاهش دمای جهانی از طریق منعكس كردن بخش كوچكی از نور خورشید وارده به زمین بپردازد. با این حال ذرات اضافی نیز ممكن است به انكسار بیشتر نور باقی مانده در جو بپردازند. به گفته محققان موسسه علوم كارنگی در كالیفرنیا، این امر باعث كاهش 20 درصدی میزان نور خورشید مستقیما تابیده شده بر زمین شده و همچنین سطوح نور پراكنده نرمتر را افزایش خواهد داد.

 

این كار همچنین می‌تواند تاثیرات مهمی بر حیات و فناوری انسان داشته باشد. كاهش نور مستقیم خورشید می‌تواند بر صنعت خورشیدی تاثیر بگذارد كه بر نور مستقیم خورشید برای تولید بیشترین میزان انرژی خود تكیه دارد.

 

اما افزایش نور خورشید پراكنده می‌تواند عمل فتوسنتز را در پوشش‌های زیر درختان ارتقا بخشد. اگرچه واضح‌ترین تاثیر در بالای سر انسان قرار دارد.

 

رنگ آبی آسمان در اثر پراكنده شدن نور با مولكولهای هوا ایجاد می‌شود. این پراكندگی برای طول موجهای كوتاه آبی بسیار قویتر از طول موجهای بلند قرمز است. این در حالیست كه ذرات معلق در هوا بسیار بزرگتر از مولكولهای هوا بوده و نور قرمز را با قدرت بیشتر پراكنده می‌كنند كه باعث محو شدن رنگ آبی پراكنده شده توسط مولكولهای ریزتر و درخشنده‌تر و سفیدتر شدن آسمان خواهد شد.

 

این محققان به محاسبه چگونگی تاثیر ذرات پراكنده با قطر از 0.1 تا 0.9 میكرومتر بر طبف نور پراكنده و تاثیر آن بر رنگ آسمان پرداخته‌اند. آنها دریافتند كه در تمام این قطرها آسمان از رنگ محوتری برخوردار خواهد شد. ذرات دارای قطر متوسط در این محدود می‌توانند رنگ آسمان را سفیدتر جلوه دهند.

 

این تاثیر در حومه شهرها از وضوح بیشتری برخوردار است كه آلودگی هوا در آنها بسیار كمتر است.

 

اگرچه تردیدهای مهم زیادی باقی مانده از آن جمله اینكه چه اندازه ذرات معلق باید توسط مهندسان هواشناسی مورد استفاده قرار گیرد و چگونه اندازه آنها می‌تواند در طول زمین با به هم چسبیده شدن ذرات در محیط تغییر ایجاد كند.

 

 

منبع : gtalk

 



ویدیو مرتبط :
دعوت مردان سفید از مردم برای داشتن آسمان آبی زمین پاک

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

قصه پر غصه فقر و نداری زیر آسمان آبی شهر؛ با رزمنده دیروز چه کردیم؟



 

 

 

قصه پر غصه فقر و نداری زیر آسمان آبی شهر؛ با رزمنده دیروز چه کردیم؟

 

قصه پر غصه فقر و نداری عده ای از مردم که در همین شهر و زیر آسمان آبی آن زندگی می کنند، می تواند دلایل بسیاری داشته باشد، برخی از آن دلایل به خود افراد برمی گردد، برخی از آنها به ناسازگاری روزگار با آدمی و برخی به کم کاری و بی توجهی من و شما و مسؤولانی که در این زمینه مسؤولیتی را برعهده دارند.

این قصه پر غصه، داستانی کوتاه در یک صفحه نیست. کتابی است قطور که اگر برای کوتاه شدن آن کاری نکنیم، هم همه ما مسؤولیم و هم عواقب آن گریبان جامعه را خواهد گرفت. مهمتر از همه، چگونه می توان در این روزها دم از علی(ع) زد و به راه علی(ع) نرفت؟ چگونه می توان بی خبر از حال و احوال آن مستأجری بود که صاحبخانه اش می گفت: «این خانواده بعضی از شبها حتی نان خالی هم ندارند بخورند و...»

فراموش نکنیم که امام علی(ع) به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود: «پسرم، از فقر و تنگدستی درباره تو نگرانم. بنابراین، از فقر و تنگدستی به خدا پناه ببر، زیرا فقر باعث نقص دین و سرگردانی عقل و ایجاد دشمنی می شود.»

حالا با همدیگر در محله ای دیگر از شهرمان، سراغ خانواده هایی می رویم که به توجه ما و نهادهایی که باید کارشان پرداختن به امور این گونه خانواده ها باشد، نیازمندند.

ما شرمنده آنها می شویم

اولین خانه ای که محمدزاده(راهنما) ما را به آن جا می برد، خانه ای است که مرد خانه دچار بیماری سرطان است و توان کار کردن ندارد. پسر کوچکی به نام اویس دارد که 5 ساله است و همسر مرد نیز باردار است.

زن خانواده در حال پوست کندن پسته است. درآمد خانواده اگر باشد، از این راه است. به جای زن، زن صاحبخانه برایمان از وضعیت بد خانواده می گوید. او اظهار می دارد: «پول پیش خانواده را عموی آنها به ما داد، اما اینها پولی ندارند که برای اجاره 0 6هزار تومانی به ما بدهند.» او در ادامه از وضعیت بد خانواده می گوید: «خدا شاهد است این خانواده بعضی وقتها هیچ چیز برای خوردن ندارند.»

زن صاحبخانه بعد از گفتن از وضع بد این خانواده، اضافه می کند: «به خدا بعضی وقتها از بس وضع این خانواده بد است، ما شرمنده آنها می شویم.»

حکایت غریبی است. زن با شرمندگی صحبتهای صاحبخانه اش را می شنود و هیچ نمی گوید. با دیدن اتاقی که این خانواده در آن زندگی می کنند و با دیدن وضع بد این خانواده، متأثر می شوم، اما خوشحالم که صاحبخانه ای دارند که انسانیت آنها باعث می شود وضع بد آنها را درک کنند. اما به راستی، این خانواده تا به کی می توانند با خانواده ذبیح کنار بیایند؟

4 اتاق 4 خانواده

خانه بعدی دارای حیاط کوچکی است با 4 اتاق که در هر اتاق آن یک خانواده زندگی می کند.

وقتی وارد حیاط می شویم، پیرزنی که مشغول شستن لباس است، با دیدن ما و راهنمایمان، می گوید: «شما که برای ما هیچ کاری نکردید.» راهنمایمان توضیح می دهد و پیرزن را امیدوار می کند، شاید این بار بتوانیم برای آنها کاری انجام دهیم. وقتی از او می خواهم تا درباره زندگی اش برایمان بگوید، اظهار می دارد: «کار من گدایی است.» قبل از اینکه سؤال دیگری بکنم، اضافه می کند: «خدا که می داند مادر جان، چرا شما ندانید؟ کار دیگری نمی توانم بکنم. مجبورم.»

در یکی دیگر از اتاقها، زنی با فرزند کوچکش زندگی می کند. زن می گوید: «شوهرم حبس ابد است و حالا من مجبورم هزینه زندگی خودم و دخترم را تأمین کنم. او اضافه می کند: دخترم امسال به مدرسه می رود. من از کجا چیزهایی را که می خواهد برایش بگیرم؟»

او می گوید: برای این اتاق ماهی 04هزار تومان اجاره می دهم که چند ماه عقب افتاده است. پول آب و برق و گاز هم که هست. وقتی از زن می پرسم به کمیته امداد مراجعه نکردید، می گوید: «6ماه قبل اقدام کرده ام اما هنوز تحت پوشش نیستم.»

زن توضیح می دهد و من فکر می کنم:

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانانکین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان

فکر می کنم آن که شب را در کنار اهل و عیال راحت خوابیده است، چگونه می تواند درک کند سربازی که باید شب را به نگهبانی تا صبح بیدار باشد، چه سختی ها می کشد؟

حکایت این خانه با 4 مستأجرش خود حکایتی است، اما به شنیدن حرفهای همین دو خانواده بسنده می کنم تا به خانه ای دیگر برویم.

با رزمنده دیروز چه کردیم؟

هوا داغ است و سایه ها و آدمهای در حال عبور از کوچه پسکوچه ها، خود را به سایه می کشند. در حال عبور از کوچه ای تنگ، مردی که از ته کوچه می آید و چیزهایی در دست دارد، توجه راهنمایمان را جلب می کند. او را صدا می کند و از او که کارش جمع کردن ضایعات است می خواهد تا از زندگی اش برایمان بگوید. مرد بارش را بر زمین می گذرد، عرق پیشانی اش را جمع می کند و می گوید: «زنم گفت یا ما یا میدان و من هم گفتم میدان.» نمی فهمم مرد چه می گوید.

راهنمایمان می گوید: «از زمان جنگ می گوید.» می پرسم: «رزمنده بوده است؟ مدرکی هم دارد؟» قبل از اینکه سؤالم تمام شود، محمدحسین دست به جیب می برد و کارتی را نشانمان می دهد که گواهی ماه های حضور او در جبهه است. او برایمان از مریضی اش می گوید، از تنهایی اش و از بی مهری هایی که دیده است و این را با نشان دادن مدارک پزشکی که حالا در نایلونی در جیب او تکه تکه شده اند، به ما می فهماند.

می گوید: در جبهه شیمیایی شده ام، اما قبول نکرده اند و آن وقت به سمت حرم اشاره می کند. قسم می خورد و البته اشک می ریزد. دیگر نمی توانم حرفهای محمدحسین را بشنوم. محمدحسینی که روزگاری برای ما و به جای ما جنگیده است و حالا باید برای لقمه ای نان، آواره کوچه و خیابان باشد و بی مهری ها ببیند.

نمی توانم آنچه را می شنوم، باور کنم! مگر می شود به رزمنده سالهای دفاع مقدس که هنوز هم می گوید حاضرم جانم را بدهم، جفا کرد و کاری کرد که گریه اش بگیرد؟ دلم می خواهد هر چه زودتر از محمدحسین دور شوم. می ترسم اشک امانم ندهد. از او جدا می شویم و او بار ضایعاتش را به دوش می کشد تا من و همراهانم بیش از پیش شرمنده او و امثال او شویم و نشان دهیم تا چه اندازه آدمهای ناسپاسی هستیم.

صدای اذان از مسجدی نزدیک به ما به گوش می رسد و ما در ادامه به خانه های دیگری هم سر می زنیم؛ خانه هایی که حکایت آدمهای هر کدام از آنها شنیدنی و تأسف برانگیز است. می شود درباره تک تک آنها صفحات فراوانی نوشت. می توان نوشت زن و مردی که حتی راضی نمی شوند درباره زندگی آنها بنویسیم که فرزند معلولی دارد و دختری که هر ماه باید هزینه فراوانی برای مداوای او بپردازند.

می توان از زنی نوشت که می گفت 3 سال است با فرزندانم تنهایم و با کمکهای مسجد زندگی می کنم و...

می توان از مردانی نوشت که همیشه شرمنده زن و فرزندشان هستند و می توان از آنهایی نوشت که انگار نه انگار در این شهر آدمهایی هستند که برای لقمه ای نان مانده اند و آن وقت سفره های افطاری پهن می شوند و آدمهایی سر این سفره ها می نشینند که به خوردن این غذاها نیازی ندارند و در مقابل به آن خانواده ای فکر می کنم که ماه رمضان فرصتی می شود تا آنها بتوانند لقمه ای غذای گرم بخورند.../تحلیل:انتخاب