اخبار


2 دقیقه پیش

عکس: استهلال ماه مبارک رمضان

همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان جمعی از کارشناسان حوزه نجوم همراه با نماینده دفتر استهلال مقام معظم رهبری عصر دوشنبه هفدهم خرداد برای رصد هلال شب اول ماه مبارک رمضان بوسیله ...
2 دقیقه پیش

تا 20 سال آینده 16 میلیون بیکار داریم

وزیر کشور گفت: در نظام اداری فعلی که می‌تواند در ۱۰ روز کاری را انجام دهد، در ۱۰۰ روز انجام می‌شود و روند طولانی دارد که باید این روند اصلاح شود. خبرگزاری تسنیم: عبدالرضا ...

روایتی از یک داستان تکراری +عکس


داستان تکراری و سریالی سرقت‌ کاشی‌ها، کتیبه‌ها و عناصر ارزشمند بناهای تاریخی ادامه‌دار است، داستانی که نخست از تهران آغاز و به مرور دامنه‌ی گسترش آن به شهرهای مختلف کشور نیز کشیده شده است.

خبرگزاری ایسنا: داستان تکراری و سریالی سرقت‌ کاشی‌ها، کتیبه‌ها و عناصر ارزشمند بناهای تاریخی ادامه‌دار است، داستانی که نخست از تهران آغاز و به مرور دامنه‌ی گسترش آن به شهرهای مختلف کشور نیز کشیده شده است.

 «داستان سرقت‌ها ادامه دارد، سرقت‌هایی که نخستین‌بار خبر سرقت تزئینات چُدنی درب مسجد سپهسالار (مطهری) آغاز و با کاشی‌ها و کتیبه‌های سایر عمارت‌های تاریخی دنبال شد، سرقت‌هایی که بدون هیچ واکنشی ادامه دارد.

در جدیدترین سرقت‌ها می‌توان به سرقت کاشی‌های ارزشمند سرای شبستری جداره ناصرخسرو تهران، منبت کاری‌های حمام کشوریه، کتیبه مسجد امام علی(ع) واقع در بازارچه حاج زینل شیراز و کتیبه سنگی آب‌انبار حاج عبدالباقی نراق اشاره کرد.

بخشی از کاشی‌های ارزشمند جداره ناصرخسرو، که روایتگر داستان‌های اساطیری و شاهنامه بود، نیز ابتدا در اسفند ماه یکی از آنها سرقت و بعد از استتار آن توسط شکوفه‌های بهاری درختان، مابقی هم سرقت شد. این بخش از ناصرخسرو به سرای شبستری شهره است.

این جداره در طرح پیرایش منظر شهری در دستور کار شهرداری تهران قرار دارد، پیرایشی که می‌توان به اتفاقات تابلوی "توانا بود هر که دانا بود" در سر در مدرسه دارالفنون و ... اشاره کرد. پیرایشی که بعد از چندی، بخشی از کاشی‌های مسجد نور دیگر نیست.

سرقت بعدی منبت کاری‌های دارای ارزش تاریخی حمام کشوریه است، حمامی که از اولین حمام‌های دارای دوش شهر تهران بود، و تمامی درب‌ها و تزئینات آن به داستان‌های تورات اشاره داشته است. به تازگی تابلوی منبت کاری سردر آن که داستان حضرت آدم و حوا بود، سرقت شده است.

سرقت بعدی کتیبه 150 ساله و قاجاری آب انبار حاج عبدالباقی شهر نراق است، کتیبه‌ای که یک‌بار در آذر 94 سرقت و پس از دستگیری سارقین در محل نصب اما دوباره در تاریخ 18 فرودین ماه ربوده شد.

و آخرین سرقت که کمی متفاوت است، کتیبه کوچک سنگی مسجد امام علی(ع) در بازارچه حاج زینل شیراز است، کتیبه‌ای که در تعطیلات پایانی اسفند ماه سال گذشته شبانه به سرقت رفته که پس از صحبت با چند نفر از مردم محله همگی اظهار کردند که دلیل دزدیده شدن این کتیبه توسط سارقان، خط و نشان کشیدن برای اهل محل و افرادی است که شب قبل از سرقت جلسه‌ای در خصوص نحوه برچیدن خلافکاران و پخش کنندگان مواد مخدر در آن محله داشته‌اند!»

** شهرام شهریار، فعال میراث‌فرهنگی و نویسنده سایت «سفرنویس»، در مطلبی که صبح امروز با عنوان «و باز هم سرقت‌های سریالی تزئینات عمارت‌های تاریخی» در این سایت قرار داده، به سرقت‌های سریالی تزئینات بناهای تاریخی پرداخته است.

روایتی از یک داستان تکراری + تصاویر

روایتی از یک داستان تکراری + تصاویر

روایتی از یک داستان تکراری + تصاویر

روایتی از یک داستان تکراری + تصاویر


ویدیو مرتبط :
این یک داستان تکراری است

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

داستان دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!



 

 

داستان دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!

 

 

دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد...

دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.


بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.


مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.


اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد.


زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟


دخترك پاسخ داد: من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!


باشد كه خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی كنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نكنید!