نمایش برچسب :

آموزنده

آموزش لمس بد و خوب به کودکان


آموزش لمس بد و خوب به کودکانيكي از موارد آموزنده كه بايد مورد توجه قرار بگيرد سوءاستفاده جنسي از كودكان است. در آمريكا هر ساله در حدود دويست‌هزار مورد سوءاستفاده جنسي گزارش مي‌شود كه هر ساله 10درصد به آن اضافه مي‌شود. بيش‌تر كارشناسان معتقدند كه بين 20 تا 30 درصد از اين تعداد را دختران و تقريبا نيمي از آن را قربانيان پسر تشكيل مي‌دهد. با توجه به اين خطر، بسياري از مدارس برنامه‌هايي را براي جلوگيري از سوءاستفاده‌هاي ...

سمعک


سمعک      مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است... به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو... « ابتدا در ...

داستان آموزنده و جالب ( پیرمرد و الاغ )


داستان آموزنده و جالب ( پیرمرد و الاغ )      کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی ...

یک داستان عجیب و آموزنده


یک داستان عجیب و آموزنده      روزى مردى با زن خود مشغول غذا خوردن بود و غذا مرغ بریان بود، سائلى بر درب خانه اظهار حاجت کرد، آن مرد او را محروم کرد و چیزى نداد، بعد از مدّتى روزگار بر او برگشت و ثروت و دارایى اش از بین رفت و زن را نیز طلاق داد. زن با مرد دیگرى ازدواج نمود. از اتفاقات عجیب آن که، روزى آن زن با شوهر دوّم مشغول غذا خوردن و از جمله مرغ بریان بود که فقیرى بر درب خانه خوراک خواست. مرد گفت: مقدارى غذا و مرغ براى ...

داستان آموزنده " شکر گذار خدا باشیم "


داستان آموزنده " شکر گذار خدا باشیم "      در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد روی اولین صندلی نشست.از کلاس های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن راداشت که مسیر خلوت بود...   اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد.   پسر جوانی روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط می توانست   نیمرخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه می کرد ...   به پسر خیره شد و خیال پردازی را مثل همیشه شروع کرد :   چه پسر جذابی! حتی از نیمرخ هم معلومه. ...

نکته آموزنده "مختارنامه" برای سیاسیون کشور


نکته آموزنده "مختارنامه" برای سیاسیون کشور     پخش سریال مختارنامه با هنرمندی کارگردان متعهد کشورمان "داود میرباقری" چند هفته ای است، آغاز شده است. "داود میرباقری" که بخش قابل توجهی از زندگی هنری خود را صرف ساختن سریالهای فاخری چون امام علی (ع) و مختارنامه کرده است، بی شک از هنرمندانی است که دین خود را در عرصه هنر به جامعه اسلامی ایران ادا نموده است. سریال مختارنامه در کنار فیلمنامه مستند و پر محتوا با کارگردانی و هنرمندی دست ...

داستان آموزنده: بزرگترین افتخار


داستان آموزنده: بزرگترین افتخار    پسر کوچولو به مادر خود گفت: مادر داری به کجا می روی؟ مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم. اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود. و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد.... حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت ...

سه داستان کوتاه، زیبا و آموزنده


سه داستان کوتاه، زیبا و آموزنده    مقام از خود ممنون:   مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید:   باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید: "باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار ...

داستان مادر شوهر خوب من


داستان مادر شوهر خوب من    پدر همسرم سال‌ها پیش، قبل از این‌كه ما ازدواج كنیم فوت كرده بود. همسرم آخرین فرزند خانواده است و مدت مدیدیرا با مادرش تنها زندگی می‌كرده و همین مسئله سبب شده است مادر او وابستگی زیادی نسبت به همسرم داشته باشد به‌طوری كه گاه از خودم می‌پرسم او چه‌طور توانسته اجازه بدهد كه حمید ازدواج كند.   این وابستگی باعث دردسرهای زیادی برای من می‌شود مادر حمید انتظار دارد او هر روز به خانه‌اش ...

داستان خواندنی و حیرت انگیز فرعون و شیطان


داستان خواندنی و حیرت انگیز فرعون و شیطان    فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟   ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در ...

داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم


داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم      خوشبخت ترین آدم ها: وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم .در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!   در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !   در طبقه هشتم مِی داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .   در طبقه هفتم دن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!   در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه ...

پانصد گوسفند رشوه ی فرمانفرمابه خدا


پانصد گوسفند رشوه ی فرمانفرمابه خدا      سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند.پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند..چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا می شود.سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می کند که فرزند ...

داستان کوتاه دفترچه مشق دخترک فقیر


داستان کوتاه دفترچه مشق دخترک فقیرمعلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاهخ و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )) دخترک ...

داستان "کارمند و تکرار اشتباه"


داستان "کارمند و تکرار اشتباه"    کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.» رئیس پاسخ می دهد:   «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو   پرداخت کردم هیچ نکردی.»   کارمند با حاضر پاسخ می دهد:   «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم   اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم!»...   منبع:.funshad.com ...

داستان کوتاه همیشه یک راه حل وجود دارد


داستان کوتاه همیشه یک راه حل وجود دارد  روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.   کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن ...

جواب تحسین برانگیز


جواب تحسین برانگیز    نقل کرده اند که حاتم اصم اراده سفر کرد و به همسر خود گفت: چه قدر خرجی بگذارم؟زن گفت: به قدری که در دنیا حیات دارم.   حاتم گفت: حیات تو در دست من نیست. زن گفت: روزی من هم در دست تو نیست. حاتم او را تحسین کرد و به او آفرین گفت. منبع:روزنامه خراسان

سخن اول یا دوم


سخن اول یا دوم    شخص فقیری زن خود را گفت که قدری پنیر بیاور که خوردن آن معده را قوت دهد و بنیه را محکم و اشتها را زیاد می کند.   زن گفت: پنیر در خانه نداریم!   مرد گفت: بهتر به جهت آن که پنیر معده را به فساد می اندازد و بن دهان را سست می کند.   زن گفت: ای مرد! از این دو قول مختلف و متضاد کدام را اختیار کنم؟   مرد گفت: اگر پنیر باشد قول اول را و اگر نباشد قول دوم را! منبع:روزنامه خراسان

دفع بلاء و علاء


دفع بلاء و علاء    در مازندران علاء نام حاکمی بود سخت ظالم.خشکسالی روی نمود.   مردم به استسقاء بیرون رفتند چون از نماز فارغ شدند، امام بر منبر رفت و دست به دعا برداشت و گفت: خدایا بلاء و علاء را از ما دفع کن.   منبع:روزنامه خراسان

میدان جنگ


میدان جنگ    شخصی با کمان بی تیر به جنگ می رفت که اگر تیری از جانب دشمن آید بردارد.   گفتند: شاید نیاید،   گفت: آن وقت جنگ نباشد.   منبع:روزنامه خراسان

داستان خواندنی اجازه


داستان خواندنی اجازه  اجازه!   جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟   مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد   مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ...

داستان سوء تفاهم


داستان سوء تفاهم    من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت :سلام حالت خوبه ؟   من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش ، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم ؛   - حالم خیلی خیلی توپه . بعدش اون آقاهه پرسید ؛ - خوب چه خبر ؟ چه کار می خوای بکنی ؟ با خودم گفتم ، این دیگه چه سؤالی بود ؟ اون موقع فکرم ...

گربه مزاحم


گربه مزاحم    ابلهی از دست گربه ای به ستوه آمده بود و هر چه او را از خانه بیرون می کرد و به جای دور می برد، باز به خانه باز می گشت. روزی گربه را در کیسه ضخیمی انداخته و به محل دوری می برد   رفیقی از او پرسید: به کجا می روی؟   گفت: فلان جا و نام محل را به اشتباه گفت.   رفیقش گفت: ولی راه آن جا از این طرف نیست.مرد جواب داد: آهسته باش. خود هم می دانم این را به گربه می گویم. منبع:روزنامه خراسان

درس بهلول به شیخ جنید


درس بهلول به شیخ جنید    آورده اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.   شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داد و پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می کنی؟ عرض کرد آری.   بهلول فرمود ...

جواب دندان شکن


جواب دندان شکن      اعرابی را پیش خلیفه بردند. او را دید بر تخت نشسته و دیگران در زیر ایستاده.گفت: السلام علیک یا ا... گفت: من ا... نیستم. گفت یا جبرئیل گفت: من جبرئیل نیستم.   گفت: ا... نیستی، جبرئیل نیستی پس چرا آن بالا تنها نشسته ای تو نیز در زیرآی و در میان مردمان بنشین. روزنامه خراسان

خودت پل خودت را بساز


خودت پل خودت را بساز      پسری جوان از شهری دور به دهکده شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده بلافاصله سراغ مدرسه شیوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمین مودبانه نشست و گفت: «از راهی دور به دنبال یافتن جوابی چندین ماه است که راه می روم و همه گفته اند که جواب من نزد شماست! تو که در این دیار استاد بزرگی هستی برایم بگو چگونه می توانم تغییری بزرگ در سرنوشتم ایجاد کنم که فقر و نداری و سرنوشت تلخ والدینم نصیبم نشود!؟»   شیوانا ...

لقمه جانانه


لقمه جانانه  شخصی با پنج انگشت می خورد.   او را گفتند: چرا چنین می خوری؟گفت: اگر به سه انگشت لقمه برگیرم، دیگر انگشتانم را خشم آید.   دیگری را گفتند: چرا با پنج انگشت لقمه برگیری؟   گفت: چه کنم که بیش از اینم انگشت نباشد. منبع:روزنامه خراسان

احمق ترین مردم


احمق ترین مردم    سلطان محمود غزنوی دستور داد تا بگردند و یک نفر را که در حماقت از دیگران گوی سبقت را ربوده است ،پیدا کنند و به خدمتش بیاورند. ملازمان مدت ها گشتند تا بر حسب اتفاق شخصی را دیدند که بر شاخ درختی نشسته است و با تبری در دست به بیخ شاخه می زند تا آن را قطع کند.   ملازمان سلطان با خود گفتند از این شخص احمق تر یافت نمی شود. وی را گرفتند به خدمت سلطان بردند و عمل احمقانه اش را در مقابل خودش برای ...

سر بی کلاه


سر بی کلاه    کچلی از حمام بیرون آمد، کلاهش دزدیده بودند. با حمامی ماجرا می کرد، گفت: تو این جا آمدی، کلاه نداشتی.   گفت: ای مسلمانان این سر از آن سرهاست که بی کلاه به راه توان برد؟ منبع:روزنامه خراسان

فراموشی


فراموشی    به ملانصرالدین گفتند: تو در عوض این همه هزلیاتی که در ذهن خود جا داده ای اگر بعضی احادیث و اخبار را حفظ کرده بودی هم به کار دنیا و هم به کار آخرت می خورد.   ملانصرالدین گفت: احادیث و اخبار را به قدر کفایت نزد معلم آموخته و حفظ کرده ام.   گفتند: یکی از آن ها را بگو.   گفت: در حدیث است که هر کس دارای دو صفت باشد در دنیا و آخرت رستگار خواهد بود.   گفتند: کدام دو صفت؟   گفت: متأسفانه یکی را معلمم ...

پندهایی آموزنده از وین والتر دایر


پندهایی آموزنده از وین والتر دایر    دکتر وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) در ۱۰ می ۱۹۴۰ در شهر دیترویت از توابع ایالت میشیگان در ایالات متحده امریکا در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمد. او یک نویسنده و سخنران است. یک عنوان از کتاب های او بنام "قلمرو اشتباهات شما" در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزء یکی از بالاترین رکوردار فروش کتاب‌ها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد. دایر هم ...

اس ام اس های فلسفی -6


اس ام اس های فلسفی -6    اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   ســــخن مانند دامن دخــتران است , هر چه کوتاه تر باشد به هدف نزدیک تر است ( هیتلر)   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مانند پرنده باش....که روی شاخه مینشیند و احساس میکند که شاخه میلرزد ولی به اواز خود ادامه میدهد... چرا که مطمئن هست بال و پر دارد   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * گاهی خدا ...

چطور یه رابطه خراب میشه؟


چطور یه رابطه خراب میشه؟        HOW FRIENDSHIP BREAK ? چطور یه رابطه خراب میشه؟   Both Friends Will Think The Other Is Busy هر دو فکر میکنند طرف مقابلشون گرفتاره And Will Not Contact Thinking It May Be Disturbing و تماس نمیگیرن چون فکر میکنن نباید مزاحم بشن As Time Passes وقتی زمان گذشت Both Will Think Let The OTher Contact هردو فکر میکنند بذار طرف مقابل تماس بگیره After That each Will Think Why I Should Contact First ?بعدش هرکدوم فکر میکنند که چرا من اول تماس بگیرم؟ Here Your Love Will Be Converted To Hate اینجاست آغاز ...

جملات کوتاه میلان کوندرا


جملات کوتاه میلان کوندرا    آنچه فرد تحصیلكرده را از فرد خودآموخته مشخص می سازد، وسعت دانش نیست، بلكه اعتماد به نفس است.   _______________________________________________   زمانی كه قلب، لب به سخن می گشاید شایسته نیست كه خِرد خُرده بگیرد.   ______________________________________________   قدرت در هر جا كه خود را خداگونه بنمایاند، خودبخود الهیات خاص خویش را تولید می كند.   _____________________________________________   عشق، به یك امپراتوری شبیه است؛ اگر اندیشه ای كه بر ...

کوتاه اما عمیق همچون اقیانوس


کوتاه اما عمیق همچون اقیانوس      درصد کمی از انسان ها ۹۰ سال زندگی می کنند، مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند!   نصف اشتباهات ما ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم.   مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن.   اگر حق با شماست به خشمگین شدن نیازی نیست و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید.   ما خوب یاد گرفتیم در ...

اس ام اس حرفهای قصار و زیبا و بامعنا


اس ام اس حرفهای قصار و زیبا و بامعنا    ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . .   %%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%   تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌! یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا . . .   %%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%   خوبی بادبادک اینه که می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده . . .   %%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%   با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی . . .   %%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%   انسان ...

آزمون جالب و آموزنده لوازم آرایش


آزمون جالب و آموزنده لوازم آرایش      آزمون جالب و آموزنده لوازم آرایش (خانمها حتما بخوانند):سرانه مصرف لوازم آرایشی بین خانم‌های  ایرانی سر به فلک کشیده است. بر اساس آمارهای موجود، برخی زنان ایرانی بیشتر از اینکه پول خود را خرج خریدن محصول‌های غذایی خوب و مغذی مانند شیر و سبزی‌ها کنند یا اینکه به فکر خریدن یک عینک آفتابی و کرم ضدآفتاب مناسب برای این روزهای گرم تابستان‌ باشند...   به فکر ست کردن رنگ رژلب و سایه‌ ...

داستان جالب سنجش


داستان جالب سنجش      پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسدو شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.   پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»   زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»   پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که ...

قدر مادران را بدانیم !


قدر مادران را بدانیم !    ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟؟؟؟؟؟   مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی.....   فقط خواستم بگویم تولدت مبارك پسرم.....   پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..... ...

داستان جدید و خواندنی فرشته


داستان جدید و خواندنی فرشته    کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟   خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ...

داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا


داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا      هنگامى كه حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت كرده بود زلیخا كم كم فقیر گردید، چشمانش ‍ كور شد، به علت فقر و كورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى مى كرد   به او پیشنهاد كردند، خوب است از ملك بخواهى به تو عنایتى كند سالها خدمت او مى كردى . شاید به پاس خدمات و محبتهاى گذشته به رحم نماید.   ولى باز هم عده اى او را از این كار منع مى ...