مذهبی


2 دقیقه پیش

دعای مشلول همراه ترجمه

دعای مشلول همراه ترجمه   موسوم به دعاى «الشاب المأخوذ بذنبه» [یعنى: جوانى كه به سبب گناهش گرفتار عذاب حق شده] این دعا از كتابهاى كفعمى و«مهج الدعوات» نقل شده، و دعایى ...
2 دقیقه پیش

رمزی برای استجابت دعا

یکی از این دعاهای ارزشمند، مناجات شریف شعبانیه است   بر اساس منابع روایی برترین و محبوب ترین کارها نزد خداوند متعال در بین بندگان خویش، دعا کردن معرفی شده است، از طرفی ...

چگونه نوه مسیحى قیصر روم ، مادر امام زمان شد؟



نرجس خاتون,نرجس مادر امام زمان (عج),داستان ازدواج نرجس خاتون با امام حسن عسکری

چگونه نوه مسیحى قیصر روم ، مادر امام زمان شد؟
(نرجس خاتون) مادر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) یکى از ملکه هاى وجاهت وزیبایى است که از نسل حواریون عیسى بن مریم بوده است. قدرت الهى آن بانوى مکرمه را براى همسرى حضرت عسکرى (علیه السلام) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد.

نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت مسیح است.


اما ماجرا از این قرار است که:
بشر بن سلیمان برده فروش، از فرزندان ابو ایوب انصارى و از شیعیان با اخلاص حضرت امام هادى وامام حسن عسکرى بود و در سامره افتخار همسایگرى حضرت عسکرى را داشت. او گفت که روزى کافور – یکى از خدمتگزاران امام هادى (علیه السلام) – به خانه ام آمد وگفت: امام با شما کار دارد، وقتى من به خدمت حضرت رسیدم، چنین فرمود: اى بشر تو از اولاد انصار هستى که در زمان ورود حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) به یارى آن جناب به پا خاستند، ودوستى شما نسبت به ما اهل بیت مسلم است، بنابراین به شما اطمینان زیادى دارم ومى خواهم به تو افتخارى بدهم. رازى را با تو در میان مى گذارم که نزدت محفوظ بماند. 


سپس نامه پاکیزه اى به خط وزبان رومى مرقوم فرموده وسر آن نامه را با خاتم مبارکش مهر کرد، وکیسه زردى که در آن ۲۲۵ اشرفى بود بیرون آورد وفرمود: این کیسه را بگیر وبه بغداد برو، وصبح فلان روز سر پل فرات مى روى، در این حال کشتى مى آید، در آن اسیران زیادى خواهى دید که بیشتر آنان مشتریان فرستادگان اشراف بنى عباس خواهند بود وکمى از جوانان عرب هستند.

 

در چنین وقتى متوجه شخصى به نام عمر بن زید برده فروش باش که کنیزى با چنین وصفى خواهى دید که خود را از دسترس مشتریان حفظ مى کند. در این حال صداى ناله اى به زبان رومى از پس پرده رقیق ونازکى خواهى شنید که بر هتک احترام خود مى نالد.


بشر بن سلیمان گوید: من به فرموده حضرت امام على النقى عمل کردم وبه همانجا رفتم وآنچه امام فرموده بود من دیدم ونامه را به آن کنیزک دادم، چون نگاه وى به نامه حضرت افتاد به شدت گریه کرد ونگاه (به عمر بن زید) کرد وگفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، وقسم یاد نمود که در غیر این صورت خودم را هلاک خواهم کرد.


من در تعیین قیمت با فروشنده گفتگوى زیادى کردم تا به همان مبلغى که امام داده بود راضى شد، من هم پول را تسلیم کردم وبا کنیزک که خندان وشادان بود به محلى که قبلا در بغداد تهیه کرده بودم، در آمدیم. پس از ورود، دیدم نامه را با کمال بى قرارى از جیب خود درآورد وبوسید وروى دیدگان ومژگان خود نهاد وبر بدن وصورت خود مالید.


گفتم: خیلى شگفت است که شما نامه اى را مى بوسى که نویسنده آن را نمى شناسى. گفت: آنچه مى گویم بشنو، تا علت آن را دریابى: من ملکه دختر یشوعا، پسر قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریین است واز نظر نسب، نسبت به حضرت عیسى دارم، بگذار داستان عجیب خودم را برایت نقل کنم.


جد من قیصر میخواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادرزاده اش تزویج کند. سیصد نفر از رهبانان وقسیسین نصارى از دودمان حواریین عیسى بن مریم وهفتصد نفر از رجال واشراف وچهار هزار نفر از امرا وفرماندهان وسران لشگر وبزرگان مملکت را جمع نمود، آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پایه نصب کرد، وقتى که پسر برادرش را روى آن نشانید صلیبها را بیرون آورد واسقفها پیش روى او قرار گرفتند وانجیلها را گشودند، ناگهان صلیبها از بلندى روى زمین ریخت وپایه هاى تخت درهم شکست.


پسرعمویم با حالت بیهوشى از بالاى تخت بر روى زمین درافتاده ورنگ صورت اسقفها دگرگون گشت وبه شدت لرزید. بزرگ اسقفها چون چنین دید، به جدم گفت: پادشاها! ما را از مشاهدى این اوضاع منحوس، که علامت بزرگى مربوط به زوال دین مسیح ومذهب پادشاهى است، معاف بدار.

 

جدم در حالى که اوضاع را به فال بد گرفت، به اسقفها دستور داد تا پایه هاى تخت را استوار کنند ودوباره صلیبها را برافرازند وگفت: پسر بدبخت برادرم را بیاورید تا هر طور هست این دختر را به وى تزویج نمایم تا شاید که این وصلت مبارک، نحوست آن از بین برود. وقتى که دستور ثانوى او را عمل کردند، هر چه که در دفعه اول دیده بودند تجدید شد، مردم پراکنده گشتند وجدم با حالت اندوه به حرمسرا رفت وپرده‌ها بیفتاد.

 

نرجس خاتون,نرجس مادر امام زمان (عج),داستان ازدواج نرجس خاتون با امام حسن عسکری

 

همان شب در عالم خواب دیدم مثل اینکه حضرت عیسى وشمعون وصى او وگروهى از حواریین در قصر جدم قیصر اجتماع کرده اند ودر جاى تخت منبرى که نور از آن مى درخشید قرار داد.

 

طولى نکشید که (محمد) (صلى الله علیه وآله وسلم) پیغمبر خاتم وداماد وجانشین او وجمعى از فرزندان او وارد قصر شدند.

حضرت عیسى به استقبال شتافت وبا حضرت (محمد) معانقه کرد وحضرت فرمود: یا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام، ودر این هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (علیه السلام) نمود، حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده وگفت: شرافت به سوى تو روى آورده است، با این وصلت با میمنت موافقت کن، او هم گفت: موافقم.


آنگاه دید که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بالاى منبر رفت وخطبه اى بیان فرمود ومرا براى فرزندش تزویج کرد، سپس حضرت عیسى وحواریون را گواه گرفت، وقتى که از خواب بیدار شدم از ترس جان خود، خواب را براى پدرم وجدم نقل نکردم وپیوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته وپوشیده مى داشتم.


از آن شب به بعد قلبم از فرط محبت به امام عسکرى (علیه السلام) موج مى زند تا به جایى که از خوراک بازماندم، وکم کم رنجور ولاغر شدم، وبه شدت بیمار گردیدم. جدم تمام پزشکان را احضار کرد وهمه از مداواى من عاجز گردیدند، وقتى از مداوا مایوس شدند جدم گفت: اى نور دیده! شما هر خواهشى دارى به من بگو تا حاجتت را برآورم.

 

گفتم: پدر جان! اگر در به روى اسیران مسلمین بگشایى وقید وبند از آنان بردارى واز زندان آزاد گردانى امید است که عیسى ومادرش مرا شفا دهند.
پدرم درخواست مرا پذیرفت ومن نیز به ظاهر اظهار شفا وبهبودى کردم وکمى غذا خوردم، پدرم خیلى خوشحال شد واز آن روز به بعد، نسبت به اسیران مسلمین احترام شدید انجام مى داد. در حدود چهارده شب از این ماجرا گذشت.

 

باز در خواب دیدم که دختر پیغمبر اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به همراهى حضرت مریم وحوریان بهشتى به عیادت من آمدند، حضرت مریم به من توجه کرد وفرمود: این بانوى بانوان جهان، ومادر شوهر تو است.


من فورى دامن مبارک حضرت زهرا را گرفتم وبسیار گریستم واز این که امام حسن عسکرى (علیه السلام) به دیدن من نیامده خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) شکایت کردم، فرمود: او به عیادت تو نخواهد آمد، زیرا تو به خداوند متعال مشرکى ودر مذهب نصارا زندگى مى کنى، اگر مى خواهى خداوند وعیسى ومریم از تو خشنود باشند ومیل دارى فرزندم به دیدنت بیاید، شهادت به یگانگى خداوند ونبوت پدرم که خاتم الانبیا است بده، من هم حسب الامر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آنچه فرموده بود گفتم، حضرت مرا در آغوش گرفت واین باعث بر بهبودى من شد، آنگاه فرمود: اکنون به انتظار فرزندم حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) باش که او را به نزدت خواهم فرستاد.


وقتى از خواب بیدار شدم، شوق زیادى در تمام اعماق وجودم راه یافت ومشتاق ملاقات آن حضرت بودم تا اینکه شب بعد امام را در خواب دیدم، در حالى که از گذشته شکوه مى نمودم، گفتم: اى محبوبم، من که خود را در راه محبت تو تلف کردم، فرمود: نیامدن من علتى جز مذهب تو نداشت، ولى حالا که اسلام آورده اى، هر شب به دیدنت مى آیم تا آنکه کم کم وصال واقعى پیش آید، از آن شب تا حال پیوسته در عالم خواب خدمت آن حضرت بودم.


(بشر بن سلیمان) پرسید چگونه در میان اسیران افتادى؟

گفت: در یکى از شبها در عالم خواب حضرت عسکرى را دیدم فرمود: فلان روز جدت قیصر، لشگرى به جنگ مسلمانان مى فرستد، تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنیزان که از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى.


من به فرموده حضرت عمل کردم، وپیش قراولان اسلام با خبر شدند وما را اسیر گرفتند وکار من به اینجا کشید که دیدى، ولى تا به حال به کسى نگفتم که نوه پادشاه روم هستم. تا اینکه پیرمردى که در تقسیم غنایم جنگى سهم او شده بودم، نامم را پرسید، من اظهار نکردم وگفتم: نرجس. گفت: نام کنیزان؟


(بشر) گفت چه بسیار جاى تعجب است که تو رومى هستى وزبانت عربى است؟
گفتم: جدم در تربیت من جهدى بلیغ وسعى بسیارى داشت، وزنى را که چندین زبان مى دانست، براى من تهیه کرده بود واز صبح وشام نزد من مى آمد وزبان عربى به من مى آموخت، روى همین اصل است که مى توانم عربى حرف بزنم.


(بشر) مى گوید: وقتى او را به سامره خدمت امام على النقى (علیه السلام) بردم، حضرت از وى پرسید: عزت اسلام وذلت نصارى وشرف خاندان پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را چگونه دیدى؟


گفت: در موردى که شما از من داناترید چه بگویم. فرمود: مى خواهم ده هزار دینار ویا مژده مسرت انگیزى به تو بدهم، کدام یک را انتخاب مى کنى؟ عرض کرد: فرزندى به من بدهید، فرمود: تو را مژده به فرزندى مى دهم که شرق وغرب عالم را مالک مى شود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد پس از آنکه پر از ظلم وجور شده باشد.


عرض کرد: این فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن کس که پیغمبر اسلام در فلان شب در فلان ماه وفلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود، در آن عیسى بن مریم و وصى او تو را به چه کسى تزویج کردند؟


گفت: به فرزند دلبند شما، فرمود او را مى شناسى؟ عرض کرد: از شبى که به دست حضرت فاطمه (علیها السلام) اسلام آوردم، دیگر شبى نبود که او به دیدن من نیامده باشد.


آنگاه حضرت امام على النقى (علیه السلام) به (کافور) خادم فرمود: خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید، وقتى که آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهرم این همان زنى است که گفته بودم، حکیمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش خود گرفت واز دیدارش شادمان گردید، آنگاه حضرت فرمود: اى عمه او را به خانه خود ببر و فرایض مذهبى و اعمال مستحبه را به وى یاد بده که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (علیه السلام) است.
منابع: کتاب غیبت، شیخ طوسى، ص ۱۲۴ – کشف الحق، خاتون آباى، ص ۳۴.
tebyan-zn.ir


ویدیو مرتبط :
تعزیه امام حسن (ع) سال 1389 : قیصر روم

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

با توجه به آیه‌ی 54 مائده و 45 سوره ی قصص، وجود امام زمان (عج) را چگونه تعبیر می‌كنید؟



وجود امام زمان,امام زمان,ظهور امام زمان,امام زمان در قرآن

با توجه به آیه‌ی 54 مائده و 45 سوره ی قصص، وجود امام زمان (عج) را چگونه تعبیر می‌كنید؟

آیه‌ی 54 سوره‌ی مباركه‌ی مائده می‌فرماید: ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! هر كس از شما از آیین خود باز گردد، به خدا زیانی نمی‌رساند، خداوند در آینده جمعیّتی را می‌آورد كه آن‌ها  را دوست دارد و آن‌ها  نیز او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران نیرومندند، آن‌ها  در راه خدا جهاد می‌كنند و از سرزنش كنندگان هراسی ندارند این فضل خدا است كه به هر كس بخواهد و شایسته ببیند می‌دهد و فضل خدا وسیع و خداوند دانا است.


درباره‌ی این‌كه آیه‌ی فوق اشاره به چه اشخاصی می‌كند و منظور از این یاروان اسلام چه كسانی هستند كه خدا آن‌ها  را به این صفات ستوده است، در روایات اسلامی و سخنان مفسران بحث بسیار دیده می‌شود.


بر اساس سیره‌ی قرآن كریم همیشه یك مفهوم كلّی و جامع را بیان می‌شود كه شامل مصادیق مختلفی خواهد بود، و از طرف دیگر برای جلوگیری از سوء استفاده‌ی منحرفین كه احیاناً مصادیق انحرافی را داخل در آن نكنند؛ در روایات اسلامی برای این آیه مصادیقی نقل شده است كه این‌ها رسالت بزرگ حمایت از دین را با این صفات به دوش می‌كشند و این مصادیق نخست حضرت علی ـ علیه السلام ـ و دوم حضرت مهدی (عج) و سوم قوم سلمان فارسی كه منظور ایرانیان است بیان شده است، علّامه بحرانی در تفسیر «البرهان» می‌فرماید: كسانی كه به ناحق، حق آل محمد  ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را غصب كردند و از دین برگشتند، خداوند در آینده قومی را می‌آورد كه آنها خدا را دوست دارند و خداوند آن‌ها، را. این آیه در مورد حضرت قائم (عج) و اصحاب او و كسانی كه جهاد می‌كنند و از هیچ چیزی هراس ندارند   نازل شده است.[1]


مصداق كامل در این آیه در زمان ما، وجود مقدس امام زمان (عج) است؛ زیرا: 1 ـ ارتداد در دوره‌ی امام زمان (عج) شدیدتر از دوره ی امام علی ـ علیه السلام ـ است 2 ـ همچنین «اذلّة علی المؤمنین« و «اعزة علی الكافرین» و «یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم»، مصداق كامل‌تر این مسائل در زمان حضرت و دوره‌ی غیبت او و زمان ظهورش می‌باشد.


اما در مورد آیه‌ی 45 سوره‌ی قصص: «وَ لكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُر …» ما اقوامی را در اعصار مختلف خلق كردیم كه زمان‌های طولانی بر آن‌ها گذشت، این آیه به دنبال داستان حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و فرعون از هنگام مخفی بودن ولادت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ كه از اول سوره‌ی قصص شروع می‌شود، تا زمان پرورش وی در كاخ فرعون و سپس فرار آن حضرت و غیبت طولانی و برگشتن او در میان بنی‌اسرائیل و مبارزه با فرعون و هلاكت فرعون و نزول تورات است، و در نهایت نكاتی را متذكر می‌شود از جمله این که این آیه اشاره به غیبت طولانی انبیاء می‌كند كه موجب شد آثار انبیا و هدایت آن‌ها  از قلب‌ها و اندیشه‌هایشان محو شد.


شیخ صدوق در «اكمال الدین» در مقدّمه‌ی كتاب می‌نویسد كه: وجود مقدس امام عصر (عج) امر فرمودند كه: من كتابی را تألیف كنم و در آن داستان غیبت انبیای سابق را بنویسم تا مردم متذكر شوند و نسبت به غیبت آن حضرت شك و شبهه نكنند. شیخ بعد از بیان مطالبی، از غیبت حضرت ادریس شروع می‌كند تا به غیبت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‌رسد، و بعد روایاتی در مورد غیبت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ نقل می‌كند و آن را شبیه غیبت امام زمان (عج) معرفی می‌كند و طبق داستان سوره‌ی مباركه‌ی قصص كه در مورد حضرت موسی ـ علیه السلام ـ است آن را تطبیق به غیبت طولانی امام عصر (عج) می‌كنند.


بدیهی است كه ذكر آیه‌ی یاد شده  به دنبال داستان حضرت موسی ـ علیه السلام ـ ، و اشاره به غیبت طولانی آن حضرت دارد كه در روایات فوق تصریح به غیبت آن حضرت و طول انتظار بنی اسرائیل و شدت بلای آنها در آن زمان شده است.[2]در ادامه‌ی همین بحث شیخ صدوق نقل می‌كند كه ابی بصیر می‌گوید: من از امام صادق ـ علیه السلام ـ شنیدم كه فرمود: سنّت‌های پیامبران ـ علیهم السلام ـ در مورد غیبتشان دقیقاً در مورد قائم كه از خانواده‌ی ماست، واقع خواهد شد.[3]


بنابراین، غیبت حضرت امام زمان (عج) می‌تواند مصداقی برای این آیة شریفه باشد.

=====================================
پی نوشت ها:
[1]. بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات بعثت، 1415 ق، ج2، ص 315.
[2]. ابوجعفر محمد بن علی معروف به شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، بیروت، انتشارات مؤسسه‌ی علمی مطبوعات، 1412ق، ج1، ص146.
[3]. منبع قبلی، ج 2، ص 324.

 

منبع:andisheqom.com