اخبار


2 دقیقه پیش

عکس: استهلال ماه مبارک رمضان

همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان جمعی از کارشناسان حوزه نجوم همراه با نماینده دفتر استهلال مقام معظم رهبری عصر دوشنبه هفدهم خرداد برای رصد هلال شب اول ماه مبارک رمضان بوسیله ...
2 دقیقه پیش

تا 20 سال آینده 16 میلیون بیکار داریم

وزیر کشور گفت: در نظام اداری فعلی که می‌تواند در ۱۰ روز کاری را انجام دهد، در ۱۰۰ روز انجام می‌شود و روند طولانی دارد که باید این روند اصلاح شود. خبرگزاری تسنیم: عبدالرضا ...

گفتگو با پدربزرگ 34 ساله ایرانی



اخبار اجتماعی - گفتگو با پدربزرگ 34 ساله ایرانی

پدربزرگ! با شنیدن این عنوان شاید اولین چیزی که به ذهنتان برسد تصویر مردی سالخورده با موهای سفید باشد، اما اکبر کمال بین کسی است که در اول جوانی و درست در سن 29 سالگی طعم پدربزرگ شدن را چشیده است.

پدربزرگ! با شنیدن این عنوان شاید اولین چیزی که به ذهنتان برسد تصویر مردی سالخورده با موهای سفید باشد اما در این گزارش متوجه خواهید شد تمام تصوراتی که از مفهوم پدربزرگ در ذهن تان نقش بسته کاملا اشتباه است چرا که اکبر کمال بین کسی است که در اول جوانی و درست در سن 29 سالگی طعم پدربزرگ شدن را چشیده است و حالا با داشتن پنج نوه، عنوان جوانترین پدربزرگ ایران را به دوش می کشد. اگر می خواهید از جزییات زندگی این مرد بیشتر بدانید، این گزارش را تا انتها دنبال کنید.

برای دیدن جوانترین پدربزرگ ایران، باید به روستای عباس آباد آستارا بروید. آن وقت از هر کس که نشانی خانه اکبر کمال بین را بپرسید، آدرس منزل او را به شما می دهد، خانه ای که نسبت به تعداد افرادی که در آن زندگی می کنند چندان بزرگ نیست اما صفا و صمیمیت در این خانه و میان اهالی آن همیشه برقرار است. اعضای این خانواده هر روز کنار هم هستند، در کارها به یکدیگر کمک می کنند تا چرخ زندگی شان بچرخد و زندگی آرامشان دوام داشته باشد.

ازدواج در 13 سالگی
«به خاطر مشکلاتی که در همان دوران نوجوانی برایم به وجود آمد، مجبورشدم تا زود ازدواج کنم.» این حرف ها را اکبر کمال بین به زبان می آورد و در ادامه برایمان تعریف می کند که فوت مادرش باعث شده تا برای سر و سامان دادن به اوضاع خود و خواهر و برادرانش تصمیم به ازدواج بگیرد: «مادرم به دلیل بیماری که داشت فلج شد و بعد از مدتی فوت کرد. من بچه بزرگ خانواده بودم و به همین خاطر مراقبت از خواهر و برادرانم به من سپرده شد چرا که پدرم هر روز سر کار می رفت و نمی توانست از آنها مراقبت کند، از طرفی خودم هم مجبور بودم برای امرار معاش و تامین مخارج خانواده سر کار بروم و کسی نبود تا از بچه ها مراقبت کند؛ برای همین با پیشنهاد بزرگان فامیل تصمیم به ازدواج گرفتم.»

 

اخبار,اخبار اجتماعی ,جوانترین پدربزرگ ایران

 
شاید شنیدن این ماجرا برایتان عجیب باشد اما اکبر آقا در حالی که تنها 13 سال سن داشت به خواستگاری دختر مورد علاقه اش رفت تا هم سر و سامانی به زندگی خود بدهد و هم خواهر و برادرانش را زیر پر و بال خودش بگیرد: «همسرم در روستای خودمان زندگی می کرد و تا حدودی با هم آشنا بودیم. به همین دلیل وقتی به خواستگاری اش رفتم، به من جواب مثبت دادند و خانواده اش مخالفتی با ازدواج ما نداشتند.»

خانم کمال بین هم از همان ابتدا می دانست که قرار است به چه خانواده ای پا بگذارد اما او به واسطه علاقه ای که به همسرش داشت، همه مشکلات را به جان خرید تا زندگی خوشی را در کنار او داشته باشد. زندگی که تا به امروز دوام داشته است.

هدیه ای از طرف خدا
کمال بین در سال 70 با همسرش که هشت سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد و بعد از گذشت یک سال، اولین فرزندش به دنیا آمد تا زندگی این زوج رنگ و بوی دیگری به خود بگیرد. «معتقدم به دنیا آمدن پسرم یک هدیه از طرف خداوند بود چرا که با تولد و ورودش به زندگی ما حال و هوای خانه مان را به کلی عوض کرد و شیرینی خاصی به زندگی من و همسرم بخشید.»

در حالی که پسر اکبر آقا تازه یک سال و نیمه شده بود، دومین بچه او هم به دنیا آمد: «خودم به بچه ها علاقه زیادی دارم و این علاقه ام نسبت به بچه ها با تولد فرزندم بیشتر شد. برای همین، وقتی بچه دوم و بچه های بعدی ام به دنیا آمدند، بسیار خوشحال بودم و خدا را شکر می کردم که فرزندانم همگی صحیح و سالم هستند.»

حالا کمال بین ده بچه قد و نیم قد دارد. یعنی هفت پسر و سه دختر. جالب است بدانید که اکبر آقا و همسرش به طور میانگین هر یک سال و نیم یک بچه به دنیا آورده اند. «بزرگترین بچه ام بیست و سه سال سن دارد و کوچکترین آنها هم که دوقلو هستند، شش سال دارند و تازه امسال به مدرسه می روند.» کمال بین می گوید همه بچه هایش را به یک اندازه دوست دارد و هیچ فرقی بین آنها نمی گذارد. او برای همه فرزندانش به یک اندازه وقت می گذارد و دوست ندارد که آنها تصور کنند که بهشان بی توجهی شده: «بچه ها و خانواده ام را خیلی دوست دارم و بهترین لحظات زندگی ام در کنار آنها سپری می شود. به همین خاطر برای راحتی و آسایش خانواده ام هر کاری می کنم تا آب در دل آنها تکان نخورد.»

همکار با فرزندانم
شاید برای خیلی ها این سوال پیش بیاید که اکبر آقا چطور خرج و مخارج زندگی اش را تامین می کند. او با خنده جواب این سوال را اینطور می دهد: «آرماتوربند ساختمان هستم و خدا را شکر درآمد خوبی دارم. اوایل که بچه ها کوچکتر بودند سعی می کردم با اضافه کاری خرج و مخارج زندگی ام را دربیاورم اما الان به خاطر رکود کارهای ساختمانی کمی با مشکل مواجه شده ام با اینحال اگر کار باشد از نظر مالی به مشکل نمی خورم و در همه حال خدا را شکر می کنم.»

البته پسرهای آقای کمال بین برای اینکه باری از دوش پدر خود بردارند به کمک او می روند: «یکی از پسرهایم هر تابستان به کمکم می آمد و در کارهای ساختمانی به من کمک می کرد. اینطوری انرژی بیشتری برای انجام کار دارم.»

با شادی شان شاد می شوم
خانواده کمال بین پرجمعیت هستند و با هم زندگی می کنند.در این میان تنها یک دختر و یک پسر او از آنها جدا شده و مستقل زندگی می کنند: «دخترم پس از ازدواج برای زندگی به اردبیل رفت و پسرم هم در نزدیکی ما با همسرش زندگی می کند.» اما آنها هم هر وقت فرصتی پیدا کنند خودشان را به خانه پدری شان می رسانند.

آقای کمال بین راجع به داشتن فرزند زیاد حرف های جالبی برای گفتن دارد. او می گوید هیچگاه از بودن کنار بچه هایش خسته نمی شود اما موقعی هم بوده که سختی داشتن فرزند زیاد را درک کرده است: «زمانی که چند نفر از بچه ها با هم مریض می شدند یا همگی به شکلی هماهنگ با هم شروع به گریه کردن می کردند واقعا تحملش برایم سخت بود چرا که هیچ کاری از دستم برنمی آمد. در این لحظات فقط به همسرم کمک می کردم تا هر چه زودتر نیاز بچه ها را برطرف کنیم تا آنها آرام شوند. حالا هم که بچه ها بزرگتر شده اند صدای داد و فریاد و بازی هایی که در حیاط می کنند بعضی از مواقع برایم ناراحت کننده است اما با اینکه همیشه خسته از سر کار به خانه برگشته ام و نیاز به آرامش دارم ولی چیزی به آنها نمی گویم چرا که شادی و خوشحالی آنها برای من مهمتر از هر چیزی است و با خوشحالی فرزندان و نوه هایم شاد می شوم.»

قرار ما؛ هفته ای یک بار
هر خانواده ای، گاهی برای دور شدن از دغدغه های روزمره و تفریح دور هم جمع می شوند. خانواده کمال بین هم در هفته حداقل یک بار دور هم جمع می شوند چرا که آقای کمال بین دوست دارد گاهی همه فرزندان و خانواده اش را در خانه خودش ببیند: «هر وقت دلم برای بچه ها و نوه هایم تنگ می شود همه دور هم جمع می شویم. گاهی هم روزهای آخر هفته را به برنامه های تفریحی اختصاص می دهیم تا کمی حال و هوای بچه ها عوض شود.»

اکبر آقا گاهی همپای بچه ها و نوه هایش شروع به بازی با آنها می کند تا سرگرم شوند. شاید بدون اغراق بشود گفت که آقای کمال بین یکی از سرزنده ترین پدربزرگ هایی است که تا به حال دیده اید: «وقتی به پارک می روم دنبال بچه ها می دوم و با آنها وسطی و هر نوع بازی که دوست داشته باشند انجام می دهم تا آنها را خوشحال کنم. مردمی که در پارک هستند به من می گویند که شما پدر خوبی برای بچه هایتان هستید اما وقتی متوجه می شوند که آنها نوه های من هستند متعجب می شوند و آن وقت است که شروع می کنند به سوال پرسیدن از من، چرا که باور این قضیه برای مردم کمی سخت است.

فرزندانم هم زود ازدواج کردند
جالب است بدانید که پسر اکبر آقا و دوتا از دخترهایش هم در سنین پایین و خیلی زود ازدواج کرده اند. مرتضی کمال بین پسر بزرگ خانواده درباره ازدواجش اینطور به ما توضیح می دهد: «پدرم به دلیل شرایط خاصی که داشت مجبور شد زود ازدواج کند اما ازدواج من به خواست خودم بود. من با وجود اینکه 16 سال داشتم و سنم کم بود می خواستم شرایط جدیدی را در زندگی ام تجربه کنم.»

آقا مرتضی از همان دوران دبیرستان سر کار می رفت و یکی از نان آوران خانه بود. «همسرم و خانواده اش از بستگان دور ما هستند و تا حدود زیادی از خانواده ما شناخت داشتند. آنها می دانستند که من جوان کاری و فعالی هستم، برای همین مخالفتی با ازدواج من و دخترشان نکردند.»

 

اخبار,اخبار اجتماعی ,جوانترین پدربزرگ ایران


اما قسمت جالب ماجرا مخالف اکبر آقا با ازدواج زودهنگام پسرش بود اما چون خودش این کار را در نوجوانی انجام داده بود، با وجود همه توصیه هایش نتوانست مانع ازدواج زودهنگام پسرش شود: «من تنها 16 سال داشتم که به خواستگاری همسرم رفتم اما پدرم وقتی ازدواج کرد سیزده ساله بود، برای همین با یادآوری این نکته به پدرم و جلب اعتماد پدرم، با همسرم ازدواج کردم.»

پدرم دوست من است
آقا مرتضی و همسرش حالا بعد از هفت سال زندگی مشترک شان صاحب سه فرزند شده اند که یکی از آنها قرار است به زودی به دنیا بیاید. «بچه اولم پنج سال سن دارد که بزرگترین نوه خانواده ما محسوب می شود. پسر دومم هم یک سال و نیم اش است و فرزند سومم هم قرار است امسال به جمع خانواده مان اضافه شود.»

مرتضی معتقد است ازدواج و داشتن سه فرزند در این سن، تقدیر الهی بوده و همین که خودش و خانواده اش سالم و سلامت باشند، برایش کافی است و از خداوند خواسته دیگری ندارد. بد نیست بدانید که این پسر جوان که حالا 23 بهار از زندگی اش می گذرد و زندگی مستقلی برای خودش تشکیل داده، وقتی به مشکلی برمی خورد یا برای انجام کاری می خواهد تصمیم بگیرد به سراغ پدرش می رود و در واقع پدرش اولین کسی است که از کارهایش باخبر می شود: «در زندگی در هر جایی که با مشکل مواجه می شوم با پدرم موضوع را در میان می گذارم و با او مشورت می کنم. در واقع رابطه میان من و پدرم بیشتر رفاقتی است تا رابطه پدر و پسری. او بهترین دوست من است.»

اخبار اجتماعی - همشهری


ویدیو مرتبط :
پدربزرگ ۳۴ ساله !!

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

دلایل افت موسیقی ایرانی در گفتگو با ساکت




دلایل افت موسیقی ایرانی در گفتگو با کیوان ساکت

 

مهرجویی با فیلم سنتوری ضربه ی مهلکی به بدنه ی موسیقی کشور زد، کجا اساتید موسیقی ما اعتیاد داشتند؟



▪ قبول دارید بعد از انقلاب مخصوصا در دهه اخیر موسیقی ایرانی افت کرده؟ علت را در چه می دانید؟



بلی، این افت یک واقعیتی است که نمی شود انکار کرد ولی موسیقی مانند صنعت و تکنولوژی نیست که هر روز نسبت به روز گذشته گامی به جلو برداشته شود، بلکه چون ارتباط مستقیمی با روحیات و زوایای پنهان روحی هنرمند دارد در یک دوره اوج می گیرد و در یک دوره ساکن می شود و در یک دوره ممکن است حتی افول کند بنابراین، این یک چیز غیر طبیعی نیست که در یک دوره ای موسیقی مثل امروز افت کند، چون جامعه به نظر من از همه لحاظ بخصوص از لحاظ فرهنگی و معرفتی و از لحاظ اجتماعی در حال نزول است، طبیعتا موسیقی هم که یک جزو و پدیده ای از این جامعه است نمی تواند جدا از فضای اجتماع باشد، صرفنظر از یکسری آثار هنری که همچنان نگاه به بالا و افق های دور دست دارند اغلب آثاری که تولید می شود ممکن است در یک دوره ای آثاری باشد که از کیفیت هنری بالایی برخوردار نباشد، امروزه هم من گمان می کنم در یک چنین روزگاری به سر می بریم.



▪ اگر ما دوره های موسیقی پاپی را که از اول انقلاب به صحنه آمد بررسی کنیم می بینیم که سطح هنری آثار پاپ هم رفته رفته پایین آمد، اگر دقت کنیم می بینیم که از آن موج اول پاپی که یک عده خواننده برای اولین بار بعد از اتقلاب بوجود آوردند تا برسیم به خوانند های موسیقی زیرزمینی که بعد از چند سال توانستند مجوز بگیرند و بعد از آن برسیم به این موسیقی رپ مبتذل زیر زمینی، می بینیم که روز به روز سطح شنیداری مردم به شدت افول کرده است و کسی هم در این بین نیست به فکر باشد.



ـ این مسئله دلایل زیادی دارد ولی اصلی ترین مقصر این قضیه صدا و سیما است، در گذشته مهمترین نهاد ترویج موسیقی با ارزش های هنری بالا سازمان صدا و سیما بوده اما امروزه تنها چیزی که مهم نیست ارزش های هنری نهفته در موسیقی است، البته این تخریب ارزشی، دیگر حوزه های فرهنگی را بی نصیب نگذاشته است، آن هم دلیلش این است که کسانی که تهیه کننده هستند و همچنین مسئولین موسیقی صدا و سیما دارای کمترین شناخت به موسیقی هستند و فقط با یک ذوق بسیار عامیانه به موسیقی نگاه می کنند.



در یک جایی استاد شجریان گفتند که بعضی از تهیه کنندگان صدا و سیما می گویند که مردم هستند که آنطور موسیقی سطح پایین می خواهند، آقای شجریان پاسخ بسیار زیبایی دادند، گفتند شما به مردم موسیقی خوب داده اید و شناسانده اید که آنها بگویند ما موسیقی خوب نمی خواهیم و موسیقی بد می خواهیم!؟


▪ خب دلایل افت کیفی موسیقی زیاد است، ولی یک دلیلی که من به آن اعتقاد دارم این است که خود هنرمندان ما هم دیگر مثل دهه های پیش اعتقاد به کارشان و هنرشان ندارند، البته شاید این هم بخاطر شرایط فرهنگی باشد، مثلا دیگر کسی پیدا نمی شود آن شور و حال هنرمندی مثل استاد صبا یا دیگران را داشته باشد و کلا فضای فکری و روحی هنرمندان عوض شده است.

ـ اصلا حرف های امروز حرف دیگری شده است، داستان امروز داستان دیگری است، همه چیز فرق کرده، هنرمند امروز یا خسته و بی انگیزه و دلپژمرده شده یا هنرمندی است که سفارشی کار می کند، که به نظر من آثار کسانی که سفارشی کار می کنند موسیقیشان فاقد ارزش هنری است و زود فراموش می شود، تعداد زیاد سمفونی به مناسبت های مختلف ساخته شده که نه تنها هیچ جایگاهی در ذهن مردم نداشته و حتی مردم آنها را به خاطر ندارند بلکه حتی به نظر من این آثارش سفارشی توهینی است بر آن مناسبتی که بخاطرش آثاری تولید می شود به دلیل اینکه از دل برنیامده و فرمایشی بوده.



▪ خب از این بحث بگذریم، در پایان مصاحبه اگر مطلب خاصی مانده خوشحال می شویم که بشنویم.



ـ در مورد فیلم سنتوری می خواستم کمی صحبت کنم که همیشه می خواستم نظرم را در مورد این فیلم بگویم ولی فرصتی پیش نیامده بود. من تا به حال فیلمی به این حد دور از واقعیت و ضربه زننده به موسیقی و هویت موسیقیدان ایرانی ندیده بودم، تعجب من از آقای مهرجویی و تعجبم از آنهایی است که این فیلم را دیده اند و هیچ اعتراضی نکرده اند، ببینید موسیقی ایرانی و هنرمند ایرانی همیشه در مظان یکسری اتهامات بوده از جمله این که هنرمندان ایرانی همه معتاد هستند و موسیقی ایرانی همه را معتاد می کند، در صورتی که به هیچ وجه اینطور نیست، کجا اساتید ما مثل وزیری، خالقی، شجریان، ناظری، پایور، بنان، قوامی، قمر، شهناز یا کجا هنرمندان ما مثل کامکاران، متبسم و دیگران معتاد هستند.



شکلی که در این فیلم از شخصیت یک موسیقیدان ایرانی به نمایش درآمده بسیار شکل غیر واقعی و حقیر است، شما در طول تاریخ، سنتور نوازی را پیدا نمی کنید که ایستاده سنتور زده باشد و در ضمن عبا هم روی دوشش باشد و بعد تلو تلو بخورد و روی صحنه بیفتد، در طول تاریخ موسیقی ما که ضبط شده است یک نمونه ی اینچنینی ما نداریم. و نمونه های زیادی در این فیلم است که به بد ترین شکل هنر و هنرمند ایرانی را تحقیر کرده است اگر بخواهید مفصل در یک نشست به آنها اشاره خواهم کرد.



▪ خب علی سنتوری نماینده موسیقی سنتی و ایرانی ما نبوده، او نماینده نسل جوان و نسل سومی است که بیشتر موسیقی زیر زمینی کار می کنند که حالا به دلایل مختلفی مثل شرایط خانوادگی، شرایط اجتماع و دشواری کار موسیقی و مجوز ندادن به کنسرت ها و آلبوم ها زندگی سنتوری به سمت نابودی می رود. او نماینده هنرمند موسیقی سنتی نیست.



ـ نه ببینید سنتوری که علی سنتوری می نوازد نوازنده اش اردوان کامکار بود که یکی از قوی ترین نوازنده های سنتور ایران است، آهنگ ساخته شده هم خیلی قشنگ و نوازندگی سنتورش هم در این کار قوی بود، ما در موسیقی زیر زمینی کجا نوازنده ی سنتور به این قدرت داریم؟ اصلا اکثر سازهای موسیقی زیر زمینی از سازهای الکترونیکی و غربی است نه سازهای موسیقی ایرانی، چرا آقای مهرجویی برای نشان دادن موسیقیدان زیرزمینی و نسل جوان از ساز دیگری استفاده نکرد؟



یک صحنه ای است که یک عده ای وارد جشن می شوند و برنامه را به هم می ریزند، وقتی در مجلس می ریزند و دعوا می شود علی سنتوری از بیم اینکه خودش و سنتورش آسیب نبیند نوازندگی اش را قطع نمی کند و همینطور تا آخر می خوانند و می زنند، خب این کجایش با واقعیت مطابق است؟ در تپه ای که همه معتاد ها کنار آتش نشستند، علی سنتوری سنتورش را میاورد کنار این معتادان، اصلا کجا یک سنتور نواز این کار را می کند؟ تمام هویت یک هنرمند ایرانی را آقای مهرجویی در این فیلم زیر سوال برد، این فیلم یک توهینی به نوازنده ها به شمار می رفت، حتی هنرمندان خیلی محدودی هم که ممکن است گرایش به مواد مخدر داشته باشند کجا در تپه های دارآباد با سازشان کنار آتش مواد می کشند؟ لا اقل یک صحنه که منطبق با واقعیت باشد در این فیلم دیده نشد، باعث تاسف است که این فیلم موزیسن ها را به این شکل نمایش داد، ای کاش یک ساز الکترونیکی به جای سنتور در نظر گرفته می شد گرچه که این هم درست نیست، ساز حرمتی دارد و نباید حرمت ساز شکسته شود. یعنی آقای پشنگ کامکار، استاد پایور یا استاد مشکاتیان سابقه داشتند که وسط اجرا تلو تلو بخورند و بیفتند روی ساز!؟بلاخره مفاهیم یک فیلم باید یک درصد با واقعیت اجتماعی آن موضوع همخوانی و همسویی داشته باشند، با کمال تاسف این فیلم درصدی با واقعیت منطبق نبود وچهره ای نادرست و غیر حقیقی از یک هنرمند ایرانی را نشان داد و تعجب من این است که چرا هیچ کدام از هنرمندا واکنش نشان ندادند شاید دلیلش این بوده که دیگر هنرمندان بی انگیزه شدند و اصلا مسائل موسیقی برایشان دیگر اهمیت ندارد.



با توجه به این مسئله که بعضی ها این اندیشه را دارند که سازهای ایرانی برای لهو و لعب درست شده اند و اینکه بعضی ها اعتقاد دارند که موسیقی ایرانی هنرمندان و مخاطبان را به سوی اعتیاد، گوشه گیری، فساد و از هم گسیختگی می برد، این فیلم در جهت گسترش و جا انداختن این نوع تفکر درست شده و کلا فیلم در جهت تحقیر هنرمند ایرانی و ساز سنتور ساخته شده و این فیلم به نفع اندیشه ای است که با موسیقی ایرانی مخالف است.



▪ این درست است که شاید نباید سنتور به عنوان ساز یک موزیسین که کار پاپ می کند و نماینده نسل جوان است، انتخاب شود، ولی قبول دارید که حداقل این فیلم باعث شد مردم ساز سنتور را بشناسند و این در بیشتر شدن هنرجویان ساز سنتور هم دیده می شود.



ـ به نظرم شما از این فیلم دفاع میکنید مگر غربیها فیلم از آهنگسازان خود نساخته اند آیا هرگز آنها را تخریب کرده اند؟ من با شما موافق نیستم، ما دنبال شاگرد جمع کردن نیستیم که، اگر کسی بخواهد ساز ایرانی مثل سنتور را بیشتر معرفی کند خب نباید که از زاویه منفی به این قضیه نگاه کند، ما هنرمندان فرهیخته در این مملکت کم نداشتیم و کم نداریم، چرا زندگی اساتید ما مثل پایور، وزیری، خالقی، حبیب سماعی، درویش خان،جلیل شهناز و غیره را تا به حال به تصویر نکشیده اند؟



▪ خب مضمون این فیلم این بود که می خواست یک نسل شکست خورده ای را نشان بدهد.



ـ خب برای این هدف به نظر من باید ساز دیگری را معرفی می کرد، موسیقی و سازهای ایرانی در شرایط کنونی به اندازه ی کافی زیر فشار و مورد هجوم نیروهای فکری منفی هستند، چرا باید این فیلم به این اندیشه منفی نسبت به موسیقی ایرانی اصالت ببخشد؟ این فیلم یک ضربه ی مهلکی بود به بدنه ی موسیقی و تاثیرش را تا مدت ها خواهد گذاشت و در گسترش تفکر اندیشه های معارضین و مخالفین با موسیقی ایرانی بسیار موثرتر بود تا نشان دادن و معرفی کردن ساز سنتور که به نظر من اصلا دلیل موجهی نیست و غیرمنطقی است.



▪ نظرتان در مورد آهنگ ها و صدای خواننده ی این فیلم چیست؟



ـ آهنگ ها زیبا بود و خواننده هم به هر حال با آهنگ ها همخوانی داشت و توانسته بود از عهده ی اجرای کار بر بیاید..../ مصاحبه : مجله بین‌المللی موسیقی ایرانیان