سرگرمی


2 دقیقه پیش

تصاویری که شما را به فکر فرو می‌برد (34)

یک عکس، یک طرح یا یک نقاشی؛ بعضاً چنان تاثیری روی بیننده دارد که شنیدن ساعت ها نصیحت و یا دیدن ده ها فیلم نمی‌تواند داشته باشد. هنرمندانی که به ساده ترین روش ها در طول تاریخ ...
2 دقیقه پیش

دیدنی های امروز؛ سه شنبه 18 خرداد ماه

دیدنی های امروز؛ سه شنبه 18 خرداد ماه وبسایت عصرایران: نماز تراویح مسلمانان اندونزی در نخستین شب آغاز ماه رمضان – آچهمعترضان عوارض زیست محیطی یک پروژه انتقال آب در کاتالونیا ...

چهار اصل زندگى



چهار اصل زندگى زرتشت

 

از امام صادق پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

 

گفت : چهار اصل

1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم

 

2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم

 

3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم

 

4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

 

======================

قِیلَ لِلصَّادِقِ (ع) عَلَى مَا ذَا بَنَیْتَ‏ أَمْرَكَ فَقَالَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْیَاءَ عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِی لَا یَعْمَلُهُ غَیْرِی فَاجْتَهَدْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَیَّ فَاسْتَحْیَیْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِی‏ لَا یَأْكُلُهُ غَیْرِی فَاطْمَأْنَنْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِی الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْتُ.


به حضرت صادق (ع) عرض كردند كار خود را بر چه چیز بنا كرده‏اى؟ فرمود بر چهار چیز:

1- فهمیدم كه عمل مرا دیگرى انجام نمی دهد. پس به كوشش پرداختم.

2- دانستم كه خداوند بر حال من اطلاع دارد خجالت كشیدم.

3- فهمیدم روزى مرا دیگرى نخواهد خورد آرامش یافتم.

4- و دانستم بالاخره بسوى مرگ می روم به همین جهت آماده آن شدم.
بحار الانوار، ج‏75، ص‏228.


ویدیو مرتبط :
دوست دارم زندگى رو ...

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

خرید اسباب بازی در ساعت چهار صبح



یک مغازه اسباب بازی فروشی درنزدیکی شهر تورین بنا به درخواست پلیس منطقه مغازه رابرای یک مادر هراسان در ساعت چهار صبح باز کرد .

 

اسباب بازی

 

یک مغازه اسباب بازی فروشی درنزدیکی شهر تورین بنا به درخواست پلیس منطقه مغازه رابرای یک مادر هراسان در ساعت چهار صبح باز کرد .

 

ماجرا از این قرار بوده که مادر پس از خواباندن دو فرزند ۲ و ۴ ساله اش در شب کریسمس به انباری آپارتمانش می رود تا هدایایی را که برای بچه ها خریده بود بالا آورده و کنار درخت کریسمس بگذارد اما وقتی به آنجا می رسد متوجه می شود هر دو هدیه به سرقت رفته است .

 

او که درمانده و هراسان بود تمام شب را در شهر به دنبال هدیه های جایگزین برای فرزندانش می گردد اما زمانی که با درهای بسته مغازه ها مواجه می شود به یکی از پاسگاه های پلیس مراجعه می کند و آنها پس از تماس با یکی از صاحبان مغازه های اسباب بازی فروشی ترتیب خرید اسباب بازی در ساعت ۴ صبح را برای این مادر احساساتی می دهند .