نمایش برچسب :

کودکانه

دوران کودکی


دوران کودکی    کودک شما یک کودک نیست، بلکه یک انسان کوچک است که همه چیز را درک می‌کند و اگر این کودک را یک انسان کامل بدانیم پس باید گفت که هر دوره از زندگی او وابسته به دوره دیگری است. اولین دوره زندگی کودک دوران احساس اوست. احساسی که با حرکت او همراه است زیرا او در این زمان چون کودک فاقد اعمال سمبل‌سازی است و هیچ چیز را از چیز دیگر تمیز نمی‌دهد، مربی یا مادر نمی‌تواند از راه فکر یا حالات عاطفی چیزی ...

حسنی بی دندون شده


حسنی بی دندون شده    حسنی بی دندون شدهزار و پریشون شده بی احتیاطی کرده حالا پشیمون شده با دندوناش شکسته بادام سخت و پسته مک زده به آب نباتهی جویده شکلات قندونو خالی کرده وای که چه کاری کرده دونه دونه دندوناشخراب شدن یواش یواش تا خونه همسایه ها می آدصدای گریه هاش      

مورچه بی دقت


مورچه بی دقت    آن شب برف سنگيني باريده بود . همه جا سرد بود .موچي ( مورچه كوچولو ) و فيلو ( فيل كوچولو ) در خانه خوابيده بودند . بخاري كوچك آنها روشن بود اما نمي توانست همه خانه را گرم كند . موچي گفت : " بايد يك فكري بكنيم كه خانه را گرم كنيم .و بعد گفت : " يك فكر حسابي دارم . ما مي توانيم تمام شعله هاي اجاق گاز را روشن كنيم تا خانه گرم شود ."فيلو گفت : " اما اين كار خطرناك است . مگر يادت نيست كه آقاي ايمني مي گفت ...

قصه های کودکان-مراقبت از سگ كوچولو


قصه های کودکان-مراقبت از سگ كوچولو    دوست داينا به مسافرت رفته است، داينا به او قول داد تا از سگش مراقبت كند. او خيلي هيجان زده است . او مي داند كه مراقبت از يك سگ سرگرمي جالبي است و البته مي داند كه اينكار زحمت دارد. داينا بايد هر روز به سگ كوچولو غذا بدهد، زيرا او هميشه گرسنه است. سگ قهوه اي هر روز كلي غذا مي خورد و هر روز بزرگتر و بزرگتر مي شود. داينا بايد هر روز به او يك ظرف آب بدهد. آب تازه و خنك خيلي دلچسب است. بعضي وقتها ...
ویدیو مرتبط
شعر کودکانه

اتاق شاد برای کودک نقاش


اتاق شاد  برای  کودک  نقاش      اولین تفریح کاغذ ـ مدادی کودکان است. آنها نخستین بار با دیدن کار و فعالیت نوشتاری والدینشان یاد می‌گیرندکه مداد را به دست گرفته و روی صفحه کاغذ اشکالی را بکشند. در ابتدای راه آنها مداد را به شکلی ناپخته در دست گرفته و خطوطی را با کمترین دقت و ظرافت می‌کشند.   کشیدن این خطوط هر چند شکل و تصویر خاصی ندارد ولی به عضلات دست کودک کمک کرده و آن را تقویت می‌کند. در سال‌های ...

شعر کودکانه آفتاب در اومده


شعر کودکانه آفتاب در اومده  صبح شده آفتاب اومده   من تازه از خواب پا شدم   وای جواب مامان جونو   ای خدا چی بدم   اول جامو جمع می کنم بعد چایی رو دم می کنم   حاضر می شم برای ورزش ورزشهای ساده و نرمش   با صابون خوشبو، می شورم دست و رو   صورتم می شه از پاکی چو گلها     مامانم واسه من یه چایی می ریزن بوسم هم میکنن، میگن: بفرما

شعر کودکانه جوجه طلایی


شعر کودکانه جوجه طلایی  جوجه  جوجه  طلائي نوكت  سرخ و حنائي تخم  خود را شكستي چگونه بيرون جستي گفتا  جايم  تنگ بود ديوارش از سنگ  بود نه پنجره ،  نه در داشت نه كسي ز من خبر داشت     دادم  به خود يك تکان مثل رستم پهلوان تخم خود  را شكستم اينگونه  بيرون جستم

شعر کودکانه خروس جنگی


شعر کودکانه  خروس جنگی  من كه به اين قشنگي ام با پر و بال رنگي ام يكه خروس جنگي ام قوقولي قو قو         ببين ببين تاج سرم ببين ببين بال و پرم اين قد و بالا را برم قوقولي قو قو         منم خروس خوش صدا هميشه بانگ من به پا ببين مرا ببين مرا قوقولي قو قو         دهم هميشه آب و دان به مرغ و جوجه ها نشان منم خروس مهربان قوقولي قو قو  

قصه چوپان دروغگو


قصه چوپان دروغگو      روزی روزگاري پسرك چوپاني در ده اي زندگي مي كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه هاي سبز و خرم نزديك ده مي برد تا گوسفندها علف هاي تازه بخورند.او تقريبا تمام روز را تنها بود.           يك روز حوصله او خيلي سر رفت . روز جمعه بود و او مجبور بود باز هم در كنار گوسفندان باشد. از بالاي تپه ، چشمش به مردم ده افتاد كه در كنار هم در وسط ده جمع شده بودند. يكدفعه قكري به ذهنش رسيد ...

شعر کودکانه فصل بهار


شعر کودکانه فصل بهاربهارم و بهارم شادي با خود ميارم شكوفه هاي سفيد گل هاي تازه دارم سه ماه دارم هميشهفروردين اوليشه ارديبهشت و خردادماههاي آخريشه                  

شعر کودکانه کتری آب جوش


شعر کودکانه کتری آب جوش    بچه های خوب و نازنین این شعر زیبا را بخوانید و همیشه مواظب خودتون باشید:                                            

شعر زیبای فرزندان ايران


شعر  زیبای فرزندان ايران      ما گلهاي خندانيم   فرزندان ايرانيم   ايران پاك خود را   مانند جان مي دانيم         ما بايد دانا باشيم هشيار و بينا باشيم از بهر حفظ ايران بايد توانا باشيم         آباد باشي اي ايران آزاد باشي اي ايران از ما فرزندان خود دلشاد باشي اي ايران            

صحبت کودک را قطع نکنید


صحبت کودک را قطع نکنید      مهارت های کلامی در میان کودکان بسیار متفاوت است، برخی کودکان دیرتر از بقیه صحبت کردن و یادگیری لغات را آغاز می کنند و پسرها اغلب دیرتر از دخترها مهارت های کلامی را کسب می کنند. در سن یک سالگی بیش تر کودکان می توانند جملات ساده را درک کرده و چند کلمه منفرد را نیز به زبان آورند.     در دو سالگی دستورات ساده ای مانند «عروسک را به من بده» درک می شوند و در سه سالگی بیش تر کودکان ...

قصه زیبای گربه ي تنها


قصه زیبای گربه ي تنها        در يك باغ زيبا و بزرگ ، گربه پشمالويي زندگي مي كرد .او تنها بود . هميشه با حسرت به گنجشكها كه روي درخت با هم بازي مي كردند نگاه مي كرد . يكبار سعي كرد به پرندگان نزديك شود و با آنها بازي كند ولي پرنده ها پرواز كردند و رفتند . پيش خودش گفت : كاش من هم بال داشتم و مي توانستم پرواز كنم و در آسمان با آنها بازي كنم . ديگر از آن روز به بعد ، تنها آرزوي گربه پشمالو پرواز كردن بود . آرزوي گربه ...

شعر زیبای عروسک قشنگ من


شعر زیبای  عروسک قشنگ  من    عروسك قشنگ من : عروسك قشنگ من، قرمز پوشيده تو رختخواب مخمل، آبي خوابيده يه روز مامان رفته بازار، اونو خريده قشنگتر از عروسكم ، هيچكس نديده عروسك من، چشماتو وا كنوقتي كه شب شد، اونوقت لالا كن عروسك قشنگ من، قرمز پوشيدهتو رختخواب مخمل، آبي خوابيده      

به دست خود درختي مي نشانم


به دست خود درختي مي نشانم  به دست خود درختي مي نشانم به پايش جوي آبي مي كشانمكمي تخم چمن بر روي خاكش براي يادگاري مي فشانم       درختم كم كم آرد بر گ و باري بسازد بر سر خود شاخساريچمن رويد در آنجا سبز و خرم شود زير درختم سبزه زاري به تابستان كه گرما رو نمايد درختم چتر خود را مي گشايدخنك مي سازد آنجا را ز سايه دل هر رهگذر را مي ربايد       به پايش خسته ...

کبوتر ناز من


کبوتر ناز من      کبوتر ناز من تنها نشسته دلم براش ميسوزه بالش شکسته به من نگاه ميکنه غمگين و خسته مامان جون مهربون بالشو بسته کبوتر ناز من خوب ميشي فردا دوباره پر مي کشي تو آسمونها

داستان زیبای گرگ و الاغ


داستان زیبای گرگ و الاغ        روزي الاغ هنگام علف خوردن ،‌كم كم از مزرعه دور شد . ناگهان گرگ گرسنه اي جلوي او پريد   الاغ خيلي ترسيد.   ولي فكر كرد كه بايد حقه اي به گرگ بزند وگرنه گرگه اونو يك لقمه مي كنه ، براي همين لنگان   لنگان راه رفت و يكي از پاهاي عقب خود را روي زمين كشيد .   الاغ ناله كنان گفت : اي گرگ در پاي من تيغ رفته است ، از تو خواهش مي كنم كه قبل از   خوردنم اين تيغ را از پاي من در بياوري .   گرگه با ...

رابطه دردهای کودکانه با میگرن والدین


رابطه  دردهای کودکانه با میگرن والدین      میگرن شکمی نوعی میگرن است که علائم مشخصه آن با سردرد متفاوت است. این بیماری اغلب در بین کودکان و دررده سنی بین پنج تا ۹ سال دیده می‌شود، اما در برخی موارد بزرگسالان نیز به آن مبتلا می‌شوند. علامت رایج این بیماری دل‌درد است، اما از آنجایی که دل درد با طیف گسترده‌ای از بیماری‌ها در ارتباط است، اغلب تشخیص این بیماری دشوار می‌شود.   ارتباط بین عبارت «میگرن» و «شکمی» در ...

پاشو پاشو کوچولو


پاشو پاشو کوچولو  پاشو پاشو کوچولو از پنجره نگاه کن با چشماي قشنگت به منظره نگاه کن اون بالا بالا خورشيد تابيده در آسمان يک رشته کوه پايين تر پايينترش درختان نگاه کن اون دوردورا کبوتري مي پرد انگار براي بلبل از گل خبر مي برد

آقا موش شکمو


آقا موش شکمو    آقا موشه، ای شکموی دله دیدی افتاد آخر دمت لای تله حالا چشمات از کاسه در اومده شکسته پات عمرت به سر اومده چطور بوی گردو رو از یه فرسخی شنیدی اون تله گنده رو تو یک قدمی ندیدی آخه زبون بسته مگه تو چشم و گوش نداشتی همین شکمو داشتی و فکر و عقل و هوش نداشتی   یادته یک شب تا صبح نذاشتی من بخوابم رفته بودی تو گنجم رو دفتر و کتابم هی بازی کردی چیغ زدی رو کاغذام دویدی دفتر پاکنویس ...

خونه زیبای ما


خونه زیبای ما  وقتی تو خونه مامان خنده به لب داره دنیا می خنده به ما شادی میاره   بابا که از در میاد با بوسه شیرین برای ما بچه ها هدیه میاره   تو باغچه خونه ما پر از گل و گیاهه اگه رو سبزه و گل بذاریم پا گناهه   ما مثل شاپرکها می رقصیم دور گلها با هم آواز می خونیم تو این خونه زیبا                    

کودکانه اندیشیدن ثروتی هنگفت


کودکانه اندیشیدن ثروتی هنگفت    روزمرگی و انجام کارهای تکراری و یکنواخت در روز یکی از عوامل مهم احساس نارضایتی در زندگی است. کافی است تنها به مدت یک هفته، فهرستی از کارها و وظایفی که در طول روز انجام می‌شود را تهیه کنید.   پس از آن متوجه خواهید شد بسیاری از اشتباهات و اعمالی که باعث استرس می‌شود هر روز تکرار می‌شوند. برای برخی از افراد تکرار اشتباهات و پیروی از الگوهای غلط عادی می‌شود. این در حالی است که یکی از مهمترین ...

تو حوض خونه ما


تو حوض خونه ما  تو حوض خونه ما ماهیهای رنگارنگ بالا و پایین می رن با پولکای قشنگ کلاغه تا می بینه کنار حوض می شینه می خواد ماهی یگیره ماهیا تا می بینن به زیر آبها میرن کلاغ شیطون می شه زار و پریشون کلاغ شیطون می شه زار و پریشون

جشن تکلیف


جشن تکلیف  نماز،گفتگو با خداست       اونروز که جشن تکلیف تو مدرسه به پا شد در دل کوچک من شور و شری به پا شد گفتم با یاد خداانس می گیرم همیشه دلم با یاد خداراحت و آروم میشه وقتی که بانگ اذانمی پیچه تو شهرما من به نماز می ایستمحرف می زنم با خدا با اون خدا که مهربون و پاکه خالق این زمین و آب و خاکه با اون خدا که همتایی نداره ابر سیاه به لطف اون، می باره  

شعر کودکانه خروس آواز خون


شعر کودکانه خروس آواز خون        خروس داره میخونه چشمات واكن پاشو با چشمه و پرنده دوباره هم صدا شو پر شده كوچه هامون از صدای دوره گرد سبزی فروش جوان شیر فروش پیرمرد رفته گرای عزیز ساعتی را بیدارن نانوایی های محل باز نان تازه دارن باد میوزد هنوز در میان كوچه ها خانه خالی است باز از حضور بچه ها شاعر: ایرج قنبری  

شعر کودکانه ماه آسمون


شعر کودکانه ماه آسمونتو که ماه بلند آسمونی منم ستاره می شم و دورتو می گیرم تو که ستاره می شی دورمو می گیری منم ابر می شم، رو تو می گیرم   تو که ابر می شی رومو می گیری منم بارون می شم، نم نم می بارم   تو که بارون می شی، نم نم می باری منم سبزه می شم، سر در میارم   تو که سبزه می شی، سر در میاری منم گل می شم و پهلوت می شینم.            

داستان زیبای باغ گلابی


داستان زیبای باغ گلابی      حامد در حالیکه بشدت خسته و گرسنه بود به کنار باغ مش‌نعمت رسید. از شکاف دیوار نگاهی به داخل باغ انداخت. گلابی‌های رسیده و آبدار از شاخه‌ها آویزان بودند و هر رهگذر خسته‌ای را بسوی خود می‌خواندند.حامد با دقت داخل باغ را نگاه کرد، هیچ‌کس آنجا نبود. با زحمت خود را از شکاف دیوار به داخل باغ کشاند.   به سراغ یکی از درخت‌های گلابی رفت و آن را تکان داد.چند گلابی درشت و رسیده بر زمین افتاد. ...

شعر کودکانه نان تازه


شعر کودکانه نان تازهدانید من كه هستم؟من نان تازه هستم خوش عطرم و برشته عطرم به جان سرشته   زینت سفره هایمقوت دست و پایم   حاصل كار یاران خوراك صد هزاران حكایتم دراز استدر من هزار راز است   بشنو تو سرگذشتم چه بودم و چه گشتم     گندم بودم در آغازگندم ناز و طناز   دهقان پیر مرا كاشت زحمت كشید تا برداشت     هر روز و شب داد آبمببین چقدر شادابم   از رنج و كار ...

چگونه کودکانی شاد تربیت کنیم؟


چگونه کودکانی  شاد تربیت کنیم؟    یکی از بهترین هدایایی که پدر و مادر می توانند به فرزندانشان بدهند، امکان شاد زیستن و شاد بودن آن هاست. برای شاد بودن، به ثروت و دارایی فراوان نیازی نیست، بلکه می توان با ساده ترین و پیش پا افتاده ترین وسایل و امکانات نیز کودکان را شاد کرد.   بچه هایی که بتوانند احساسات و عواطف شاد درونشان را بشناسند، می توانند آن را در سراسر زندگی خود حفظ کنند. شادی کودکان موجب تقویت روحیه، ...

قصه كسی كمك من می كند؟


قصه كسی كمك من می كند؟  كسی كمك من می كند؟         یك مرغ حنایی كوچولو همراه با دوستانش در مزرعه زندگی می كرد.دوستان او یك سگ خاكستری، یك گربه ی نارنجی و یك غاز زرد بودند. یك روز مرغ حنایی مقداری دانه گندم پیدا كرد. او پیش خودش فكر كرد ، "من می توانم با این دانه ها ، نان درست كنم .   مرغ حنائی كوچولو پرسید: كسی به من كمك می كند تا این دانه ها را بكارم؟ سگ گفت: من نمی توانم. گربه گفت: من دلم می خواهد ولی كار دارم ...

قصه راپونزل و موهای جادویی


قصه راپونزل و موهای جادویی    روزگاری زن و مردی زندگی می کردند که فرزندی نداشتند . بالاخره آرزوی آنها به حقیقت پیوست. آنها منتظر ورود کوچولویی به خانه اشان بودند. پشت خانه آنها پنجره ای قرار داشت که به یک باغ زیبا و بزرگ باز می شد . باغ پر از گلهای زیبا و درختهای میوه بود . این باغ متعلق به یک جادگرو بدجنس بود و هیچ کس جرات نمی کرد به داخل باغ برود. زن باردار بود و از پنجره به این باغ زیبا نگاه می کرد . روزی در باغ مقدار ...

ماجرای سه آهوی مغرور و دام شكارچی


ماجرای سه آهوی مغرور و دام شكارچی        یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. پشت یک کوه بزرگ در آن طرف یک دشت وسیع چهار آهو زندگیمی ‌کردند. یکی از آهوها خال خالی، آهوی دیگر چشم درشت، آهوی دیگر گریز پا و آخری که از همه کوچکتر بود چشم سیاه نام داشتند. آهوها از مدتی قبل وقتی که دو شکارچی به دشت آمده و پدر و مادرشان را با خودشان برده بودند، تنها شده بودند.   خال خالی که بزرگتر از سه آهوی دیگر بود. یک روز سه آهو ...

قسمت دوم ماجرای 3 آهوی مغرور و دام شكارچی


قسمت دوم ماجرای 3 آهوی مغرور و دام شكارچی    ماجرای 3 آهوی مغرور و دام شكارچی قسمت دوم در شماره گذشته خواندید با آمدن شكارچی ‌ها به یك جنگل زیبا و پر درخت، چهار آهوی كوچك تنها ماندند. دو آهوی بزرگتر از دو آهوی كوچكتر خواستند كه هر روز برای آن ها غذا تهیه كنند. چون آن دو جان ‌شان را از دست شكارچی‌ ها نجات داده بودند. یكی از دو آهوی كوچكتر كه گریزپا نام داشت یك روز به دو آهوی بزرگتر گفت: ... ادامه داستان را بخوانید.- نمی‌ دانم چرا ...

قسمت پایانی ماجرای 3 آهوی مغرور


قسمت پایانی ماجرای 3 آهوی مغرور      قسمت دوم:   در قسمت قبل خواندید كه با ورود چند شكارچی، دو آهو به دام افتادند و 4 بچه آهوی آنها تنها ماندند. دو بچه آهویبزرگ تر از دو آهوی كوچك تر خواستند كه هر روز برای آنها غذا تهیه كنند و خودشان به استراحت پرداختند. تا این كه آهوی دیگر كه گریزپا نام داشت با خوردن علف هایی كه چشم سیاه آورده بود، ادعا كرد كه چشم سیاه به وظایفش عمل نمی كند. از آن به بعد چشم سیاه ناچار شده بود كه ...

استرس در کودکان را جدی بگیریم!


استرس در کودکان را جدی بگیریم!      متخصصین ثابت کرده اند که بسیاری از رفتارهای غیرعادی کودکان در واقع واکنش نسبت به فشارهایی است که احساس می کنند. درکتاب فرهنگ لغت دکتر معین در مقابل واژه «استرس» معادل های «فشار» و «تنیدگی» و «تنش» نوشته شده است و استرس را حالتی تعریف کرده است که ارگانیسم را علیه یک عامل مهاجم نامعین مثل جراحت، عفونت، درد، آلرژی و حتی خوشحالی و غم به واکنش وامی دارد.     استرس واژه ای است که معمولاً ...

داستان زیبای شنل قرمزی


داستان زیبای شنل قرمزی        روزی روزگار ، دختر كوچكی در دهكده ای نزدیك جنگل زندگی می كرد . دخترك هرگاه بیرون می رفت یك شنل با كلاه قرمز به تن می كرد ، برای همین مردم دهكده او را شنل قرمزی صدا می كردند . یك روز صبح شنل قرمزی از مادرش خواست كه اگر ممكن است به او اجازه دهد تا به دیدن مادر بزرگش برود چون خیلی وقت بود كه آنها همدیگر را ندیده بودند . مادرش گفت : فكر خوبی است . سپس آنها یك سبد زیبا از خوراكی درست كردند ...

قسمت دوم داستان شنل قرمزی


قسمت دوم داستان شنل قرمزی    قسمت قبل داستان شنل قرمری   ادامه داستان:   گرگ صدای پای شنل قرمزی را شنید , به سمت تخت مادر بزرگ دوید لباس خواب مادربزرگ را بر تن كرد و كلاه خواب چین داریرا به سر كرد چند لحظه بعد ، شنل قرمزی در زد . گرگ به رختخواب پرید و پتو را تا نوك دماغش بالا كشید و با صدایی لرزان پرسید : كیه ؟ شنل قرمزی گفت : منم گرگ گفت : اوه چطوری عزیزم . بیا تو وقتی شنل قرمزی وارد كلبه شد ، از دیدن مادربرزگش تعجب ...

داستان های ترسناک با کودک چه می کنند؟


داستان های ترسناک با کودک چه می کنند؟      همه ما در دوران کودکی مان داستان شنل قرمزی را که گرگ، مادربزرگ اش را با دندان های بزرگ می خورد، شنیده ایم؛ داستانکدو قلقله زن را که شیر و گرگ و پلنگ برای خوردن اش جلوی او را می گیرند و خاله سوسکه که همسرش، آقاموشه، توی دیگ آش می افتد و می میرد و شنگول و منگول که گرگ مدام به خانه شان سر می زند و یکی از بره ها را می خورد و داستان های دیگری از همین قبیل...   گاهی این داستان ها مملو از صحنه ...

داستان شیر بد جنس و روباه باهوش


داستان شیر بد جنس و روباه  باهوش    یکی بود یکی نبود. در جنگلی بزرگ و سرسبز شیری پیر زندگی می کرد. او آن قدر پیر شده بود که دیگر نمی توانست برای خودش شکاری پیدا کند. آقا شیر از گرسنگی بسیار ضعیف شد. پس با خودش فکر کرد و بالاخره راه حلی پیدا کرد. او تصمیم گرفت در غارش دراز بکشد و خودش را به مریضی بزند و وقتی دیگران به ملاقاتش آمدند، آن ها را شکار کند. شیر پیر نقشه ی پلیدش را عملی کرد. در غارش دراز کشید و منتظر ماند. حیوانات زیادی ...