نمایش برچسب :

داسنان

مامان ،موبایل دار می شود!


مامان ،موبایل دار می شود!یک روز یکی از دوستان مامانم(خاله زهره من)منزل ما بود .ایشان به اتفاق مامانجزوه هایی را میخواندند که در یک همایش به آنها داده بودند.ناگهان کنجکاوی مامان گل کرد و با موبایلش شماره خاله ام را گرفت صدایی ظریف و زنانه گفت:«مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد»مامانم خندید و گفت مشترک مورد نظر ور دل من نشسته،اونوقت اینا میگن ...خاله زهره گفت:این که چیزی نیس،من شماره دوستمو گرفتم همین صدا گفت:«این شماره ...

کشيش و پسر


کشيش و پسر    کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده‌اش بکند. پسر هم مثل تقريباً بقيه هم‌سن و سالانش واقعاً نمي‌دانست که چه چيزى از زندگى مي‌خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت. يک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد. به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد: يک کتاب مقدسيک سکه طلاو يک بطرى مشروب .     کشيش ...

معروف ترین هیولا های طهرانِ قدیم


معروف ترین هیولا های طهرانِ قدیمتهرانی های قدیم، به ویژه ساکنان این شهر در دوره قاجار حکایت ها و داسنان ها و باورهای خرافی متنوعی داشتند. باور به وجود موجودات ترسناک در حمام ها و آب انبارها، آینه بینی، رمالی و باور به طالع بینی و استفاده از طلسمات و چشم زخم تا سخن گفتن از ماه پیشونی و شاه پریون و پینه دوز و غیره همانند دیگر شهرها در میان مردم این شهر هم رواج بسیار داشت. مجله همشهری دانستنیها: تهرانی های قدیم، به ویژه ساکنان ...