نمایش برچسب :

داستان طنز

اهدای قلب ( عاشقانه )


اهدای قلب ( عاشقانه )    پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود.نيازفوري به قلب داشت.از پسر خبري نبود.دختر با خودش مي گفت:ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني.ولي اين بود اون حرفات.حتي براي ديدنم هم نيومدي.شايد من ديگه هيچوقت ...

سه بچه خوک بازیگوش


سه بچه خوک بازیگوشيكي بود ، يكي نبود ، زير گنبد كبود در جنگلي، خوكي با سه پسرش زندگي مي كرد . اسم بچه ه به ترتيب مومو ، توتو ، بوبو بود .   يك روز مادر خوكها به آنها گفت :" بچه ها شما بزرگ شديد و بايد براي خودتان خانه اي بسازيد و زندگي جديدي را شروع كنيد . "             مومو كه از همه بزرگتر و از همه تنبل تر بود پيش خودش فكر كرد چه لزومي دارد كه زيادي زحمت بكشد براي همين با شاخ وبرگ درختها يك خانه براي ...

روش های پرورش مذهبی


روش های پرورش مذهبی    روش، عبارت از طریقه ای علمی است كه برای وصول به هدف انتخاب می شود. یا مجموع فعالیت هایی است كه رسیدن ما را به مقصدی میسر می كند و معمولا از طریق روش می توان زودتر به هدف رسید. افراد به دنی می آیند در حالی كه ذهنی خالی دارند. برای پر كردن ذهن آنها لازم است بهترتیب از راه چشم وگوش و عقل اقدام كنیم و این ترتیبی است كه قرآن نیز بدان اشاره دارد. ترجمه: و خداوند شما را از شكم مادرانتان بیرون آورد ...

کارایی که پسرای ایرونی عمرانتونن انجام ندن!


کارایی که پسرای ایرونی عمرانتونن انجام ندن!      این مطلب فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد. ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!   ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!   ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!   ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!   ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده !!!!!   ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیفتن!!!!!!   ـ در مقابل دختر ها احساس ...

زندگی نامه جلال آل احمد


زندگی نامه  جلال آل احمدجلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود. پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد. جلال پس از اتمام ...

داستان عشق و ديوانگي


داستان عشق و ديوانگي      در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بي كاري خسته و كسل شده بودند. ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت بياييد يك بازي بكنيم مثل قايم باشك. همگي از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد، من چشم مي گذارم و از آنجايي كه کسي نمي خواست دنبال ديوانگي برود همه قبول كردند او چشم بگذارد. ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش ...

سرقت از کشتی


سرقت از کشتیخلاصه داستان در يككشتي مبلغ 300 هزار دلار مورد سرقت قرار مي گيرد. اين مبلغ از طرف يك شركت كشتيراني امريكايي به اين كشتي سپرده شده بود تا در يكي از بنادر امريكاي لاتين تحويل شود. هاگن، مامور امنيتي، براي بررسي اين قضيه به اسكله مي رود و وارد كشتي مي شود. هاگن در گفتگو با ناخدا دوم هارپر و حسابدار كشتي، فينلي، درمي يابد كه سارق با قايق موتوري وارد كشتي شده و در حالي كه چاقويي در دست داشته و ...

مامان ،موبایل دار می شود!


مامان ،موبایل دار می شود!یک روز یکی از دوستان مامانم(خاله زهره من)منزل ما بود .ایشان به اتفاق مامانجزوه هایی را میخواندند که در یک همایش به آنها داده بودند.ناگهان کنجکاوی مامان گل کرد و با موبایلش شماره خاله ام را گرفت صدایی ظریف و زنانه گفت:«مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد»مامانم خندید و گفت مشترک مورد نظر ور دل من نشسته،اونوقت اینا میگن ...خاله زهره گفت:این که چیزی نیس،من شماره دوستمو گرفتم همین صدا گفت:«این شماره ...

داستان غم انگیز گل فروش


داستان غم انگیز گل فروشدربست! زد روي ترمز. با خستگي پرسيد: كجا؟ بهشت‌زهرا. با خودش فكر كرد: «اگه داداش باهام راه بياد و بازم ماشينش رو بهم بده، با دو سه شب مسافركشي تو هفته، شهريه اين ترمم جور مي‌شه.» پايش را روي پدال گاز فشرد. ماشين پرواز كرد. اتوبان، بي‌انتها به نظر مي‌رسيد. در گرگ و ميش آسمان، رويايي دراز پلك‌هايش را سنگين‌تر كرد. صداي پچ‌پچ مسافرهاي صندلي عقب، مثل لالايي نرمي در گوش‌هايش ريخت. يكباره ...

آیا تا بحال به معنی این جملات فکرکرده اید !!


آیا تا بحال به معنی این جملات فکرکرده اید !!      پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند. عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش. سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن. خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن. ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر. بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز. پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش. سازنده ...

شام و شرمندگي


شام و شرمندگي        دايي عباس تازه با نغمه ازدواج كرده بود. دايي، از اولين سفر بعد از ازدواجش كه برگشت، مرا صدا زد و گفت: «برو خونه نغمه خانوم اين‌ها بگو كه من اومدم، ايشالّاشب تشريف مي‌آرم.» بي بي كه شنيد به دايي تشر زد: «كجا؟ اولاً تشريف مي‌آرم نه، خدمت مي‌رسم. بعدشم مگه شهر هرته؟ كجا خدمت مي‌رسي؟! مگر تو از پشت كوه اومدي؟! ديدن نامزد، اون هم بار اول خرج داره! كسي كه پيغام مي‌بره نبايد ...

پسری که بدون هیچ زحمتی پول بدست آورد !


پسری که بدون هیچ زحمتی پول بدست آورد !    پسر كوچكی، روزی هنگام راه رفتن در خیابان، سكه‌ای یك سنتی پیدا كرد. او از پیدا كردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد كه او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سكه های بیشتر باشد.   او در مدت زندگیش، 296 سكه 1 سنتی، 48 سكه 5 سنتی، 19 سكه10 سنتی، 16 سكه 25 سنتی، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده یك دلاری پیدا كرد. یعنی در مجموع 13 دلار ...

گفتگو با اشتفان ، کارگردان آخرین پر سیمرغ


گفتگو با اشتفان ، کارگردان آخرین پر سیمرغ        نمایش «آخرین پر سیمرغ» کار مشترک هنرمندان ایران با گروه «مارین باد» آلمان است که پیشنهاد تولید آن چند سال پیش از سوی مرکز هنرهای نمایشی به «دیتر کومل» سرپرست گروه تئاتر مارین باد ارایه شده است. این پروژه پس از فوت دیتر کومل برای مدتی متوقف شد تا اینکه چند ماه پیش تمرینات آن با کارگردانی یکی دیگر از اعضای گروه اشتفان وایلند از سر گرفته شد.«آخرین پر سیمرغ» با همکاری هنرمندان آلمانی ...

یک پایان خوش


یک پایان خوش      در آن صبحگاه زودهنگام، هوا ناگهان دگرگون شد. بارش برف به تازگی پایان گرفته بود. خورشید که درآمد، برف‌ها داشتند کم کم آب می‌شدند. اما چون خیابان کثیف بود برف‌های آب شده، رنگ گل آلودی به خود می‌گرفتند. باریکه‌های آب از لب پنجره کوچکی که به حیاط پشت خانه باز می‌شد، به پایین می‌چکید. خوب که دقت می‌کردی، می‌توانستی اتومبیل‌هایی را در خیابان ببینی که بی توجه به مردم کوچه و بازار، ...

آرایشگر و اداي نذر


آرایشگر و اداي نذر    در لوس آنجلس آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!   روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی ...

شباهت مردها با بعضی از وسایل


شباهت مردها با بعضی از وسایل    مردها مثل «مخلوط كن» هستند: در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد.   مردها مثل «آگهي بازرگاني» هستند: حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد.   مردها مثل «كامپيوتر» هستند: كاربري‌شان سخت است و هرگز حافظه‌اي قوي ندارند.   مردها مثل «سيمان» هستند: وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني.     مردها مثل «طالع بيني مجلات» هستند: هميشه ...

سمعک


سمعک      مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است... به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو... « ابتدا در ...

يه تکه کاغذ - طنز زن و مردها


يه تکه کاغذ - طنز زن و مردها    یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت روزنامه اش رو می خوند كه زنش یهو ماهی تابه رو می كوبه سرش. مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم جنى (Jeni یه دختر) نوشته شده بود .     مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش jeni بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه ...

دعواي دختر و پدر (طنز باحال)


دعواي دختر و پدر (طنز باحال)  سال 1230مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه     سال 1280مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ ...

سیر تکامل خواستگاری - طنز


سیر تکامل خواستگاری - طنز  یک هفته پس از خلقت آدم: چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت. پانصد سال پس از خلقت آدم: با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار بلند داد می زنی : هاکومبا زانومبا(یعنی من موقع زنمه)بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ...

طنز خنده دار-آداب سوار شدن بر قطار مترو


طنز خنده دار-آداب سوار شدن بر قطار مترو        مترو را آداب و ترتيبي بُوَد اين قواعد را بداني نيست بد پس دگر در باره ي مترو نگو "هيچ ترتيبي و آدابي مجو" "ابن مترو" فيلسوف سال شصت در کتاب "الهُليسم"آورده است: "قبل از آنکه داخل متروشوي لازماً بايد بسازي تن قوي ابتدا رو سوي سخت افزار کن روز و شب هي ميل و دمبل کار کن هالتر بايد زني روزي سه سِت هرستش هم بيست تا اي اسکلت بين آنها ميل کن يک کافي ميکس کار کن بعدش دوتا سِت بارفيکس توپ ...

اگر فرزندتان صبحانه نمي خورد!!!


اگر فرزندتان صبحانه نمي خورد!!!  كودك شما هم جزو آن دسته از كودكاني است كه هنگام خوردن صبحانه بهانه مي‌گيرد و به اصطلاح جيم م د؟ نگران نباشيد. توصيه‌هاي زير را بخوانيد و به كار ببنديد. اميدواريم صبحانه‌خور حرفه‌اي شويد . ميز را بچينيد: به همراه فرزند خود، از شب قبل، ميز صبحانه فردا را بچينيد. البته هنگامي كه كودك‌تان خوابيد، مواد فاسدشدني را دوباره در يخچال قرار دهيد. صبح هنگام، كودك‌تان را 15 تا 20 دقيقه زودتر بيدار ...

داستان آموزنده و جالب ( پیرمرد و الاغ )


داستان آموزنده و جالب ( پیرمرد و الاغ )      کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی ...

خر طلبکار


خر طلبکار        دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند که روز به روز ضعيف تر   مي شود . روزي به ملا گفتند : ملا ، مگر به خرت غذا نميدهي که اينقدر ضعيف شده ؟   ملا گفت : چرا ، شبي دو من جو از من جيره مي گيرد.   دوستانش گفتند : پس چرا اينقدر لاغر شده ؟   ملا نصرالدين گفت : هي بسوزه پدر نداري . بيچاره خرم جيره يک ماهش را از من طلبکاراست    

شعر کودکانه خروس جنگی


شعر کودکانه  خروس جنگی  من كه به اين قشنگي ام با پر و بال رنگي ام يكه خروس جنگي ام قوقولي قو قو         ببين ببين تاج سرم ببين ببين بال و پرم اين قد و بالا را برم قوقولي قو قو         منم خروس خوش صدا هميشه بانگ من به پا ببين مرا ببين مرا قوقولي قو قو         دهم هميشه آب و دان به مرغ و جوجه ها نشان منم خروس مهربان قوقولي قو قو  

داستان کوتاه استجابت دعا


داستان کوتاه استجابت دعا      كسى نزد امیرمؤ منان على (علیه السلام) از عدم استجابت دعایش شكایت كرد و گفت با اینكه خداوند فرموده دعا كنید من اجابت مى كنم ، چرا ما دعا مى كنیم و به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: قلب و فكر شما در هشت چیز خیانت كرده لذا دعایتان مستجاب نمى شود: 1- شما خدا را شناخته اید اما حق او را ادا نكرده اید، بهمین دلیل شناخت شما سودى بحالتان نداشته.   2- شما به فرستاده او ایمان آورده اید سپس با ...

چقدر همسرتان را دوست دارید؟ (طنز)


چقدر همسرتان را دوست دارید؟ (طنز)  1-شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اشب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اشج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اشد) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !   ۲ - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!الف) جوونی کردم !ب) سادگی کردم !ج) گول خوردم !د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !   ۳ - اگر خدایی ناکرده عیالتان ...

مشخصات يه دختر خوب !!


مشخصات يه دختر خوب !!    يه دختر خوب هيچوقت زودتر از اينکه از شير بگيرنش عاشق نميشه يه دختر خوب بيشتر از 3 ساعت توي حموم نميمونه (نکته مهم المپياد ) يه دختر خوب به خاطر بعضي مسائل چترش را باز نمي کنه يه دختر خوب وقتي بلد نيست رانندگي کنه چرا بايد زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه يه دختر خوب توي روي مامانش وانميسته و به خاطر قراري که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نميگه يه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش ...

بخون و بخند !!


بخون و بخند !!    يارو شبا يه پارچ آب خالي بالا سرش ميذاشته و مي خوابيده ازش مي پرسن آخه خنگ چرا اينجوري مي كني؟ميگه : خوب يه موقع نصفه شب از خواب پا پيشم مي بينم تشنم نيست .. اونوقت چيكار كنم؟   *****************************   دوتا درسخون حوصله‌شون سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم فيلم نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!   پليس ...

آرامش در چارچوب خانواده


آرامش در چارچوب خانواده  یادتان هست یا نه، نمی‌دانم اما خانواده آقای هاشمی - همان خانواده گرم و صمیمی کتاب تعلیمات اجتماعی دبستان- نخستین نماد خانواده برای خیلی از ماها بود؛الگویی که بچگی اجازه نداد بازی نقش‌های آن را به خوبی بیاموزیم. شاید هم از این جهت به آن بی‌توجه بودیم که نمی‌دانستیم به زودی باید بعضی نقش‌های آن مثل خواهر یا برادربودن را بازی کنیم و برای بازی در نقش‌های دیگر باید بزرگ‌تر شویم. خانواده ...

داستان مرد خوشبخت


داستان مرد خوشبخت        پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند». تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک دانست. تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید،شاه معالجه می شود. شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک ...

فوتبال در بهشت


فوتبال در بهشت          دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت. یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟» بهمن گفت: « خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى . مطمئن باش ...

یک داستان عجیب و آموزنده


یک داستان عجیب و آموزنده      روزى مردى با زن خود مشغول غذا خوردن بود و غذا مرغ بریان بود، سائلى بر درب خانه اظهار حاجت کرد، آن مرد او را محروم کرد و چیزى نداد، بعد از مدّتى روزگار بر او برگشت و ثروت و دارایى اش از بین رفت و زن را نیز طلاق داد. زن با مرد دیگرى ازدواج نمود. از اتفاقات عجیب آن که، روزى آن زن با شوهر دوّم مشغول غذا خوردن و از جمله مرغ بریان بود که فقیرى بر درب خانه خوراک خواست. مرد گفت: مقدارى غذا و مرغ براى ...

حکایت خدا و گنجشک


حکایت خدا و گنجشک        روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .گنجشک هر روز با خدا راز ونیاز و درد دل می کرد و فرشتگان هم به این رازو نیاز هر روزه خو گرفته بودند تا اینکه بعد از مدت زمانی طوفانی رخ داد و بعد از آن ، روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت! فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: " مي آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه ...

داستان عاشقانه زیبا


داستان عاشقانه زیبا      زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.زن جوان: یواشتر برو من می ترسممرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسممردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داریزن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونیمرد جوان: مرا محکم بگیرزن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری ...

تفاوت درس خواندن دخترها و پسرها


تفاوت درس خواندن دخترها و پسرها    دخترها: بعضي از اونا واقعاً مي خونند وقتي ميرن سر کتاب تا يکي دو ساعت ديگه کلشونو از کتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند بعضي هاشون هم که مثلا درس مي خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روي کتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ... يه عده اي هم هستندکه به بهونه اينکه مشکل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يک ساعت و اندي به طوري که اشک و دود ...

داستان زیبای گرگ و الاغ


داستان زیبای گرگ و الاغ        روزي الاغ هنگام علف خوردن ،‌كم كم از مزرعه دور شد . ناگهان گرگ گرسنه اي جلوي او پريد   الاغ خيلي ترسيد.   ولي فكر كرد كه بايد حقه اي به گرگ بزند وگرنه گرگه اونو يك لقمه مي كنه ، براي همين لنگان   لنگان راه رفت و يكي از پاهاي عقب خود را روي زمين كشيد .   الاغ ناله كنان گفت : اي گرگ در پاي من تيغ رفته است ، از تو خواهش مي كنم كه قبل از   خوردنم اين تيغ را از پاي من در بياوري .   گرگه با ...

دختر کوچک و آقاي دکتر


دختر کوچک و آقاي دکتر      در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت: در را شکستي ! بيا تو در باز شد و دختر کوچولوي نه ساله اي که خيلي پريشان بود ، به طرف دکتر دويد : آقاي دکتر ! مادرم ! و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد ! مادرم خيلي مريض است . دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ، من براي ويزيت به خانه کسي نميروم . دختر گفت : ولي دکتر ، من نميتوانم. اگر شما نياييد او ميميرد ! و اشک از چشمانش ...

چشم مادر


چشم مادر          مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم . اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یك روز اومده بود دم در مدرسه كه منو با به خونه ببره خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط یك چشم داره فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین ...

فعالیت سمت راست مغزخود را بسنجید !!


فعالیت سمت راست مغزخود را بسنجید !!  به یک سوال بسیار ساده جواب دهید تا متوجه شوید سمت راست مغزتان خوب کار می‌کند!؟کمی‌فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید... جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟ 16 , ...,1000, 15, ... , 20 ,10 عجله نکنید!کمی‌فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشیدنشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست!برای دیدن جواب صحیح بروید پایین. . . . . . . . 16 ,60 ,1000, 15, 3 , 20 ,10 ده بیست ...