نمایش برچسب :

داستانهای مامان

مامان ،موبایل دار می شود!


مامان ،موبایل دار می شود!یک روز یکی از دوستان مامانم(خاله زهره من)منزل ما بود .ایشان به اتفاق مامانجزوه هایی را میخواندند که در یک همایش به آنها داده بودند.ناگهان کنجکاوی مامان گل کرد و با موبایلش شماره خاله ام را گرفت صدایی ظریف و زنانه گفت:«مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد»مامانم خندید و گفت مشترک مورد نظر ور دل من نشسته،اونوقت اینا میگن ...خاله زهره گفت:این که چیزی نیس،من شماره دوستمو گرفتم همین صدا گفت:«این شماره ...

صدای مامانم چقدر قشنگه...


صدای مامانم چقدر قشنگه...  صدای مامانم چقدر قشنگه... دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می گشتم که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر. اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می دونی که بابا نون لواش دوست نداره.گفتم صف سنگگ شلوغه . اگه نون می خواهید لواش می ...

چطور تفریح کنیم؟


چطور تفریح کنیم؟یه روز، صبح جمعه، فاطمه و محمد، همراه بابا و مامان برای تفریح و گردش به پارک رفته بودن. توی پارک، وقتی بچه‌ها، بازی کردنشون تموم شد، پیش مامان و بابا اومدن تا کمی میوه بخورن و استراحت کنن، محمد که خیلی خسته شده بود، دراز کشید و گفت: بابا یه سئوال! ما برای تفریح و شادی هم آداب داریم.؟!بابا کتابی که تو دستش بود رو بست و گفت: بله، ما برای همه‌ی‌ کارامون آداب داریم. ما قبل از این که برای تفریح از ...

قصه ی زیبای ماشین مورچه‌ها خراب شده


قصه ی زیبای ماشین مورچه‌ها خراب شدهیه ملخ مرده نزدیک در حیاط روی زمین افتاده بود و مورچه ها دورش جمع شده بودن. مورچه ها داشتن سعی می کردن ملخ رو با خودشون ببرن.نی نی از عقب حیاط به ملخ نگاه می کرد اما تنهایی جلو نمی رفت. دوست داشت ملخ رو به همه نشون بده . نی نی بلد نبود حرف بزنه به خاطر همین شروع کرد به سر و صدا کردن و هی می گفت: این... این ...مامان اومد پیش نی نی و گفت چی شده عزیزم .نی نی به سمت ملخ که زیر در حیاط بود اشاره می کرد و می ...

داستان کوتاه پشتکار


داستان کوتاه پشتکارداستانهای کوتاه    یک دانش آموز دبستانی که در درس خواندن نسبت به همکلاسی هایش بیشترین تلاش را می کرد، همیشه از این متعجب بود که علی رغم تلاش هایش در امتحانات بهترین نمره را کسب نمی کند.او روزی از مادرش پرسید: مامان، به نظر تو من کودنم؟ من که همیشه با دقت به درس معلم گوش می کنم، چرا همیشه از دوستانم عقب هستم؟مادر احساس می کرد که مدرسه احترام کافی به غرور پسرش نمی گذارد، اما نمی دانست که ...

اهدای قلب ( عاشقانه )


اهدای قلب ( عاشقانه )    پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود.نيازفوري به قلب داشت.از پسر خبري نبود.دختر با خودش مي گفت:ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني.ولي اين بود اون حرفات.حتي براي ديدنم هم نيومدي.شايد من ديگه هيچوقت ...

داستان غم انگیز گل فروش


داستان غم انگیز گل فروشدربست! زد روي ترمز. با خستگي پرسيد: كجا؟ بهشت‌زهرا. با خودش فكر كرد: «اگه داداش باهام راه بياد و بازم ماشينش رو بهم بده، با دو سه شب مسافركشي تو هفته، شهريه اين ترمم جور مي‌شه.» پايش را روي پدال گاز فشرد. ماشين پرواز كرد. اتوبان، بي‌انتها به نظر مي‌رسيد. در گرگ و ميش آسمان، رويايي دراز پلك‌هايش را سنگين‌تر كرد. صداي پچ‌پچ مسافرهاي صندلي عقب، مثل لالايي نرمي در گوش‌هايش ريخت. يكباره ...

شام و شرمندگي


شام و شرمندگي        دايي عباس تازه با نغمه ازدواج كرده بود. دايي، از اولين سفر بعد از ازدواجش كه برگشت، مرا صدا زد و گفت: «برو خونه نغمه خانوم اين‌ها بگو كه من اومدم، ايشالّاشب تشريف مي‌آرم.» بي بي كه شنيد به دايي تشر زد: «كجا؟ اولاً تشريف مي‌آرم نه، خدمت مي‌رسم. بعدشم مگه شهر هرته؟ كجا خدمت مي‌رسي؟! مگر تو از پشت كوه اومدي؟! ديدن نامزد، اون هم بار اول خرج داره! كسي كه پيغام مي‌بره نبايد ...

مامان بگم ساعت چنده !!!


مامان بگم ساعت چنده !!!    زمانی که کودک متوجه مفهوم زمان شود، شما می توانید خواندن ساعت را مانند یک فرد بزرگسال به او یاد دهید. «فردا کی می آید؟»، «الان صبح است یا بعدازظهر؟» و سؤالاتی از این قبیل معمولا از زبان بچه های حدود ۳ سال شنیده و گاه آنقدر تکرار می شود که والدین را کلافه می کند.   در این سن، کودک کم کم زمان را درک می کند. پشت سر هم بودن اتفاقات کوچک و بزرگ، به احساس کودک راجع به جریان داشتن زمان کمک می ...

مامان جون، دستم اُوخ شده!


مامان جون، دستم اُوخ شده!        زیرچشمی نگاهش می کنید ، این طرف و آن طرف می دود ، لحظه ای می ایستد و دوباره دویدن را ادامه می دهد ، غرق در دنیای شگفت انگیز خودش است از هر اکتشافی لذت می برد. ناگهان تعادلش به هم خورده به زمین می افتد. لحظه ای سکوت می کند ، نگاهش در جستجوی شماست، به محض اینکه شما را یافت و نگاهش به نگاه شما تلاقی کرد با کوچک ترین واکنش شما، محل صدمه دیده را نشان می دهد و گریه را آغاز می کند. گریه ای طولانی ...

یک پایان خوش


یک پایان خوش      در آن صبحگاه زودهنگام، هوا ناگهان دگرگون شد. بارش برف به تازگی پایان گرفته بود. خورشید که درآمد، برف‌ها داشتند کم کم آب می‌شدند. اما چون خیابان کثیف بود برف‌های آب شده، رنگ گل آلودی به خود می‌گرفتند. باریکه‌های آب از لب پنجره کوچکی که به حیاط پشت خانه باز می‌شد، به پایین می‌چکید. خوب که دقت می‌کردی، می‌توانستی اتومبیل‌هایی را در خیابان ببینی که بی توجه به مردم کوچه و بازار، ...

آرایشگر و اداي نذر


آرایشگر و اداي نذر    در لوس آنجلس آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!   روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی ...

کشيش و پسر


کشيش و پسر    کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده‌اش بکند. پسر هم مثل تقريباً بقيه هم‌سن و سالانش واقعاً نمي‌دانست که چه چيزى از زندگى مي‌خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت. يک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد. به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد: يک کتاب مقدسيک سکه طلاو يک بطرى مشروب .     کشيش ...

مامان من غذا نمی خورم!!!


مامان من غذا نمی خورم!!!        بعضی از بچه‌ها هنگام غذا خوردن تبدیل می‌شوند به بزرگ‌ترین مصیبت خانگی! بچه‌هایی هستند که به‌راحتی و حتی با هزار زور و زحمت هم حاضر به غذا خوردن نیستند. حتی در مواردی این دسته از کودکان با گریه و قهر میز غذا را ترک می‌کنند.   در سنین پایین‌تر کار تربیتی برای این کودکان نمی‌توان انجام داد بهترین روش برای سنین پایین این است که غذاها را به شکلی تزئین کنید که کودکتان به خوردن غذا ...

سمعک


سمعک      مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است... به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو... « ابتدا در ...

بچه تا چه سنی میتونه پیش مامانش بخوابه؟


بچه تا چه سنی میتونه پیش مامانش بخوابه؟      یکی از روانشناسان در این باره می گوید:   معمولا تا یک سا لگی کودک باید کاملا در دسترس مادر باشد. مادر باید صدای او را بشنود و به راحتی متوجه تقلا و احساس نیاز او شود .ازیک سالگی به بعد این تغییر ، به روحیه کودک بستگی دارد . همه کودکان به راحتی قبول نمی کنند که اتاق مادر را ترک کنند یا از او دور شوند .   از قالبهای سنتی و قالبهای غربی که گاهی با فرهنگمان همخوانی ندارد باید جدا پرهیز کنیم. ...

داستان مرد خوشبخت


داستان مرد خوشبخت        پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند». تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک دانست. تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید،شاه معالجه می شود. شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک ...

فوتبال در بهشت


فوتبال در بهشت          دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت. یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟» بهمن گفت: « خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى . مطمئن باش ...

یک داستان عجیب و آموزنده


یک داستان عجیب و آموزنده      روزى مردى با زن خود مشغول غذا خوردن بود و غذا مرغ بریان بود، سائلى بر درب خانه اظهار حاجت کرد، آن مرد او را محروم کرد و چیزى نداد، بعد از مدّتى روزگار بر او برگشت و ثروت و دارایى اش از بین رفت و زن را نیز طلاق داد. زن با مرد دیگرى ازدواج نمود. از اتفاقات عجیب آن که، روزى آن زن با شوهر دوّم مشغول غذا خوردن و از جمله مرغ بریان بود که فقیرى بر درب خانه خوراک خواست. مرد گفت: مقدارى غذا و مرغ براى ...

مامان از من فاصله نگیر


مامان از من فاصله نگیر        ازاختلال اضطراب جدایی چه می دانید؟   اضطراب جدایی شایع‌ترین اختلال اضطرابی در کودکان و نوجوانان زیر 18 سال می‌باشد. هسته اصلی و زمینه‌ای این اختلال، اضطراب و نگرانی شدیدی است که کودک هنگام جدا شدن از اشخاص مهم زندگی خود تجربه می‌کند. این افراد کسانی هستند که کودک شدیدا به آنها دلبستگی دارد که به‌طور عمده شامل مادر و پدر می‌گردد.   کودک نگران است که مبادا آسیبی متوجه والد ...

مامان! دماغم خون اومد


مامان! دماغم خون اومد        بعضی از بچه ها با فواصل زمانی کوتاه و به راحتی خون دماغ می شوند که این مساله معمولا درفصل تابستان تشدید می شود.برای درمان این خونریز های ساده مسلما باید راه حل های مناسبی را درپیش گرفت؛ چرا که بی توجهی می تواند برای کودک مشکلاتی را درپی داشته باشد. ازقدیم گفته می شد موقع خون دماغ، از بچه بخواهید روی زمین دراز بکشد و یا سرش را به عقب نگه دارد که امروزه به هیچ وجه توصیه نمی شود.   بهترین ...

چطوری كفر مامان رو در بیاریم؟!


چطوری كفر مامان رو در بیاریم؟!      اگه تو هم نی نی هستی میتونی به راحتی مامانو كفری كنی و حالشو ببری! وقتی مامان تو رو میبره مهد كودك حسابی گریه زاری كن! بد نیست یكم وجدان درد بگیره! وقتی مامان بهت غذا میده تف كن! وقتی بابا میده بخور و لبخند بزن! علم ثابت كرده اگه غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر میشه! جغجغتو بنداز زمین ... ببین مامان چن بار خم میشه؟! اگه ده بار كمتر بود جیغ بكش كه لاغر تر و خوشكل تر بشه! وقتی مامان انگشتشو ...

تصاویری دیدنی از پیرترین مامان دنیای پرندگان! + عکس


تصاویری دیدنی از پیرترین مامان دنیای پرندگان! + عکس      یک مرغ دریایی سالمند ماده با وجود داشتن حداقل ۶۰ سال سن همچنان به تخمگذاری و به دنیا آوردن جوجه ادامه می دهد.   به گزارش خبرگزاری مهر، "ویزدم" نام یک مرغ دریایی ماده واقعا سالمند از گونه Phoebastria immutabilis است که حداقل ۶۰ سال دارد اما با وجود این سن بسیار بالا همچنان تخم می گذارد و از جوجه های خود نگهداری می کند.     تصاویری که ماه فوریه در منطقه "مید وی" در اقیانوس آرام از این پرنده گرفته ...

داستان خواندنی اجازه


داستان خواندنی اجازه  اجازه!   جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟   مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد   مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ...

داستان سوء تفاهم


داستان سوء تفاهم    من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت :سلام حالت خوبه ؟   من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش ، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم ؛   - حالم خیلی خیلی توپه . بعدش اون آقاهه پرسید ؛ - خوب چه خبر ؟ چه کار می خوای بکنی ؟ با خودم گفتم ، این دیگه چه سؤالی بود ؟ اون موقع فکرم ...

خودت پل خودت را بساز


خودت پل خودت را بساز      پسری جوان از شهری دور به دهکده شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده بلافاصله سراغ مدرسه شیوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمین مودبانه نشست و گفت: «از راهی دور به دنبال یافتن جوابی چندین ماه است که راه می روم و همه گفته اند که جواب من نزد شماست! تو که در این دیار استاد بزرگی هستی برایم بگو چگونه می توانم تغییری بزرگ در سرنوشتم ایجاد کنم که فقر و نداری و سرنوشت تلخ والدینم نصیبم نشود!؟»   شیوانا ...

من و گرز و میدان افراسیاب


من و گرز و میدان افراسیاب      این ضرب المثل که از حکیم فرزانه فردوسی طوسی است در موردی به کار می رود که پهلوانی را از حریف و هماوردش بترسانند و او را به انصراف و امتناع از مقابله و محاربه با حریف و دشمن توصیه نمایند. پهلوان موصوف چون به نیروی قدرت و توانایی خود اطمینان دارد پوزخندی زده مصلحین خیراندیش را با این نیم بیتی پاسخ می دهد. شعر بالا به سادگی تکیه کلام این و آن نشد بلکه مسبوق به سابقۀ تاریخی شیرین و عبرت ...

ثروتمندتر از بیل گیتس


ثروتمندتر از بیل گیتس    از بیل گیتس پرسیدند:از تو ثروتمند تر هم هست؟ گفت: بله فقط یک نفر. - چه كسی؟ - سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم ...

نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقر


نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقر      فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛   فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛   فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛   فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛   فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی ...

تفاوت بین آسان و مشکل


تفاوت بین آسان و مشکل        خوابیدن در هر شب آسان است ولی مبارزه با آن مشکل است. نشان دادن پیروزی آسان است ولی قبول کردن شکست مشکل است. حظ کردن از یک ماه کامل آسان است ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است. زمین خوردن با یک سنگ آسان است ولی بلند شدن مشکل است. لذت بردن از زندگی آسان است ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است. قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است ولی وفای به عهد مشکل است. گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است ...

روش خوانده شدن کلمات در مغز


روش خوانده شدن کلمات در مغز        چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنهای کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید

نامه بدون نقطه


نامه بدون نقطه      یک رعیت در زمان ناصرالدین شاه ، نوشته ای كه ذیلا از نظر خواننده گرامی می گذرد نامه ای است كه مرحوم میرزا محمد الویری به مرحوم احمدخان امیر حسینی سیف الممالك فرمانده فوج قاهر خلج رقمی داشته كه شروع تا خاتمه نامه تمام از حروف بی نقطه الفبا انتخاب و در نوع خود از شاهكارهای ادب زبان پارسی به شمار می آید. انگیزه نامه و موضوع آن قلت در آمد و كثرت عائله و تنگی معیشت بوده است. این نامه در زمان ...

مصاحبه ایزابل کارو،مانکن فرانسوی با کمپین ضد لاغری


مصاحبه ایزابل کارو،مانکن فرانسوی با کمپین ضد لاغری      عکسش را که دیدم، ناراحت شدم ولی اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که بخواهد اینقدر اذیتم کند، مدام از صبح تا شب جلوی چشمانم رژه میرود. انگار یک جایی در گوشه و کنار مغزم جاگیر شده است، و همان‌جا بست نشسته و خیال تکان خوردن هم ندارد. راه میروم، میبینمش. غذا می‌خورم، می‌بینمش. کتاب می‌خوانم، انگار وسط صفحه کتاب نشسته و همینطور بر و بر نگاهم می‌کند. حتی گفتم چشم‌هایم را ببندم تا شاید توی آن ...

12چیزی که باعث می شودسال2020خارق‌العاده باشد!!


12چیزی که باعث می شودسال2020خارق‌العاده باشد!!      با توجه به تعداد خیره کننده پیش‌بینی‌های فناوری در سال 2020، كارشناسان این سال را جالب و خارق‌العاده خواندند.البته سال 2020 تنها یك تاریخ درنظرگرفته شده تقریبا 10 ساله برای به وقوع پیوستن این پیشگویی‌هاست. مایك لیبهولد، یك محقق برجسته موسسه «برای آینده» و یك كارشناس فناوری كامل اظهار كرد: سال 2020 دیگر از نظر من جذابیت بیشتری به نسبت سال 2019 یا 2021 ندارد.لیبهولد كه در كارنامه خود تجربه ...

رفتار بسیار عجیب مردم نپال با دختران 16 ساله


رفتار بسیار عجیب مردم نپال با دختران 16 ساله      در نپال کودکان دختر تا سن 16 سالگی به عنوان خدا و الهه زندگی پرستش می شوند که به آنها در نپال کماری به معنای ویرجین یا باکره گفته می شود و نمادی از تقدس و پاکی محسوب میشوند اما زمانی که به سن بلوغ برسند دیگر نه تقدس دارد و نه پاک محسوب میشود. تصاویر زیر عکس هایی از دختری به نام چانیرا بایراشایرا می باشد که در حال پرستش است.               منبع:taknaz.ir

اصلا میدونی اسکل چیه که به هر کسی میگی ؟!


اصلا میدونی اسکل چیه که به هر کسی میگی ؟!      این هم پرنده که اسم واقعیش همون اسکل هست .قیافه اش را نگاه کنید عین بیشعورهاست بخاطر همین به یه نفر که بیشعوره میگن اسکل.در این مطلب می خواهیم با کمی طنز شما را با یک واقعیت علمی درباره ی اسکل و نحوه ی تشکیل آن آشنا سازیم. اسکل نام نوعی پرنده که هنگامیکه از لانه اش خارج می‌شود در هنگام بر گشت فراموش می‌کند لانه اش کجا بوده. اسکل در اصطلاح به انسان‌های کودن و احمق گفته می‌شود.تاریخچه ...

شاهنامه آخرش خوش است


شاهنامه آخرش خوش است        کسانی که بدون مطالعه و مداقه دست به کاری زنند هر چند در تشخیص خویش مومن بوده به حسن ختام عمل و اقدام اعتقاد داشته باشند . مع الذکر بر افراد تیز بین و دوراندیش پوشیده نیست که عجله و شتابزدگی هرگز به نتیجه نمی رسد و عجول و شتابزده چون اسب تیزتک یکروز با سر سقوط خواهد کرد . به همین جهت در قضاوت عجله نمی کنند و عامل را به دست زمان می سپارند زیرا به خوبی می دانند که : شاهنامه آخرش خوش است. این ...

قدر مادران را بدانیم !


قدر مادران را بدانیم !    ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟؟؟؟؟؟   مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی.....   فقط خواستم بگویم تولدت مبارك پسرم.....   پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..... ...

خدایا با من حرف بزن


خدایا با من حرف بزن    مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید .   و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید .   مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :   « پروردگارا ...

ماجرای صحبت حضرت سلیمان و مورچه


ماجرای صحبت حضرت سلیمان و مورچهحضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از ...