نمایش برچسب :

حکایت جالب و خنده دار

بهلول و شيخ جنيد بغداد


بهلول و شيخ جنيد بغدادآورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري. بهلول ...

خر طلبکار


خر طلبکار        دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند که روز به روز ضعيف تر   مي شود . روزي به ملا گفتند : ملا ، مگر به خرت غذا نميدهي که اينقدر ضعيف شده ؟   ملا گفت : چرا ، شبي دو من جو از من جيره مي گيرد.   دوستانش گفتند : پس چرا اينقدر لاغر شده ؟   ملا نصرالدين گفت : هي بسوزه پدر نداري . بيچاره خرم جيره يک ماهش را از من طلبکاراست    

مرگ با خبر قبلی


مرگ با خبر قبلی      کسی در بستر احتضار بود. فردی را در هیبت غریبی دید. مریض گفت: شما که هستید که بدون خبر سرزده وارد شدید؟   گفت: من مرگم. سرزده هم وارد نشده ام. بیست سال پیش اشتهایت کم شد من بودم که خبرت کردم. سال بعد دندان هایت شروع به ریختن کرد، خبر من بود. خوابت کم شد، توانت تحلیل رفت و لاغر و نحیف شدی. همه این ها خبرهایی بود که من برای ورود خود می دادم. شما کوتاهی کردید که تا به حال متذکر نشده اید. روزنامه ...

حکایت اصفهانی زبل


حکایت اصفهانی زبل        *اتفاق جالبی که در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت 180 کیلو متر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش رو متوقف می کند. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین ! اصفهانی با لهجه ی غلیظی میگه :من گواهینامه ندارم.این ماشینم مالی من نیست کارتا ایناشم پیشی من نیست *من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم انداختم تو صندوق عقب.چاقوشم صندلی عقب ...

افسوس های تکراری (حکایت)


افسوس های تکراری (حکایت)         پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند.....   بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....   او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.   او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای ...

حکایت برگه و لكه


حکایت برگه و لكهاز كوفی عنان (دبیر كل سابق سازمان ملل و برنده صلح نوبل) پرسیدند: بهترین خاطره ی شما از دوران تحصیل چه بود؟او جواب داد: «روزی معلم علوم ما وارد كلاس شد و برگه ی سفید رنگی را به تخته سیاه چسباند. در وسط آن لكه‌ای با جوهر سیاه نمایان بود.»معلم از شاگردان پرسید: «بچه ها در این برگه چه می بینید؟»همه جواب دادند: «یك لكه سیاه آقا.»معلم با چهره ای اندیشمندانه لحظاتی در مقابل تخته كلاس راه رفت و سپس با ...

امسال زمستان سختی در راه است (حکایت)


امسال زمستان سختی در راه است (حکایت)    متن حكایتپائیز بود و سرخپوست ها از رئیس جدید قبیله پرسیدند كه زمستان پیش رو سرد خواهد بود یا نه. از آنجایی كه رئیس جدید از نسل جامعه مدرن بود از اسرار قدیمی سرخپوست ها چیزی نیاموخته بود. او با نگاه به آسمان نمی توانست تشخیص دهد زمستان چگونه خواهد بود. بنابراین برای اینكه جانب احتیاط را رعایت كند به افراد قبیله گفت كه زمستان امسال سرد خواهد بود و آنان باید هیزم جمع كنند.چند روز بعد ...

شیشه های كسب و كار شما كدامند؟(حکایت مدیریتی)


شیشه های كسب و كار شما كدامند؟(حکایت مدیریتی)   حكایتجان ساندرلند، مدیر عامل سابق یكی از شركت‌های محصولات غذایی در آمریكا، در مقابل استدلال مدیرانش مبنی بر اینكه می‌توان یا فروش را افزایش داد یا حاشیه سود را، و نه هر دو را، با یك تمثیل پاسخ می‌داد. او زمانی را به مدیر یادآوری می‌كرد كه انسان‌ها در كلبه‌های گلی زندگی می‌كردند و در تلاش بودند كه هم كلبه را گرم نگاه دارند و هم از نور خورشید در داخل كلبه بهره ببرند: یك سوراخ در ...

حکایت ملا و شمع


حکایت ملا و شمعمتن حكایتدر نزدیكی ده ملا مكان مرتفعی بود كه شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد. دوستان ملا گفتند: «ملا اگر بتوانی یك شب تا صبح بدون آنكه از آتشی استفاده كنی در آن تپه بمانی، ما یك سور به تو می دهیم و گرنه تو باید یك مهمانی مفصل به همه ما بدهی.»ملا قبول كرد. شب در آنجا رفت و تا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل كرد و صبح كه آمد گفت: «من برنده شدم و باید به من سور دهید.»گفتند: «ملا از هیچ آتشی استفاده ...

حکایت جالب درویش و سلطان


حکایت جالب درویش و سلطاندرویشی مجرد به گوشه ای نشسته بود.پادشاهی بر او بگذشت.درویش از آنجا که فراغ ملک قناعت است سر بر نیاورد و التفات نکرد.سلطان از آنجا که سطوت سلطنت است برنجید،وگفت این طایفه خرقه پوشان،امثال حیوان اند،و آدمیت و اهلیت ندارند.   وزیر نزدیکش آمد و گفت:ای جوانمرد،سلطان روی زمین بر تو گذر کرد،چرا خدمتی نکردی؟و شرط ادب به جای نیاوردی؟گفت سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد،و ...

حکایت زیبای خرس و اژدها


حکایت زیبای خرس و اژدهاحکایت آموزنده خرس و اژدها   اژدهایی خرسی را به چنگ آورده بود و می‌خواست او را بكشد و بخورد. خرس فریاد می‌كرد و كمك می‌خواست, پهلوانی رفت و خرس را از چنگِ اژدها نجات داد. خرس وقتی مهربانی آن پهلوان را دید به پای پهلوان افتاد و گفت من خدمتگزار تو می‌شوم و هر جا بروی با تو می‌آیم. آن دو با هم رفتند تا اینكه به جایی رسیدند, پهلوان خسته بود و می‌خواست بخوابد. خرس گفت تو آسوده بخواب من نگهبان ...

حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو


حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگوحکایت جالب پرنده نصیحتگو   یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی. پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند ...

حکایت شاهین و چنگیز خان مغول


حکایت شاهین و چنگیز خان مغولحکایت شاهین و چنگیز خان مغول   یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق‌تر و بهتر بود، چرا که می‌توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی‌دید. اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی‌اش باعث ...

درخت بی مرگی


درخت بی مرگیحکایت آموزنده درخت بی مرگی   دانایی به رمز داستانی می‌گفت: در هندوستان درختی است كه هر كس از میوه‌اش بخورد پیر نمی شود و نمی‌میرد. پادشاه این سخن را شنید و عاشق آن میوه شد, یكی از كاردانان دربار را به هندوستان فرستاد تا آن میوه را پیدا كند و بیاورد. آن فرستاده سال‌ها در هند جستجو كرد. شهر و جزیره‌ای نماند كه نرود.   از مردم نشانیِ آن درخت را می‌پرسید, مسخره‌اش می‌كردند. می‌گفتند: ...

حکایت شاعر پررو


حکایت شاعر پرروحکایت شاعر پررو   شاعری در ستایش خواجه ای بخیل قصیده ای گفت و برایش خواند اما هیچ پاداشی دریافت نکرد. یک هفته صبر کرد و باز هم خبری نشد. قطعه ای سرود که در آن تقاضای خود را به صراحت گفته بود اما خواجه توجهی نکرد. پس از چند روز خواجه را در شعری دیگر نکوهش کرد؛ اما باز هم اعتنایی نکرد. شاعر رفت و بر درخانه خواجه نشست.خواجه بیرون آمد و او را دید که با آرامش خاطر نشسته است، گفت: ای بی حیا! ستایش ...

حکایتی شیرین اما پر از اشتباه


حکایتی شیرین اما پر از اشتباهحکایت دزد مال مردم هستم اما دزد ایمان مردم نیستم!   در زبان مردم گاه حکایاتی شنیده می شود که ظواهر دینی دارد و در ظاهر به قصد کمک به اهداف دین ساخته یا حکایت می شود. با این حال با بررسی بیشتر متوجه می شویم که بسیاری از این حکایت ها بر خلاف ظاهرشان، بر مبنای دینی بنیان نشده و گاه بر خلاف مقاصد و آموزه های دینی هستند.در اینجا می خواهیم به تحلیل یکی از حکایت های مشهور در این باره بپردازیم: دزد ...

حکایت دو شاهزاده


حکایت دو شاهزادهحکایت های گلستان سعدی   دو شاهزاده در مصر بودند ، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت . عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد .   پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت : من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکِنت بماندی . گفت : ای برادر ، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است که میراث پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون . که در حدیث نبوی (ص) آمده : العلماء ورثـة ...

حکایت جالب لعنت بر شیطان !


حکایت جالب لعنت بر شیطان !به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم ...

تصاویر جذاب و دیدنی روز - پنجشنبه 15 مرداد 94


تصاویر جذاب و دیدنی روز - پنجشنبه 15 مرداد 94کودکان با پوشیدن لباس های روشن LED در تمرین رژه جشن سالگرد در سنگاپور نمایش چتربازان بازی های جنگی ۲۰۱۵ در روسیه بازی مارمولک با یک تمساح بدون شرح تمرین نظامیان چینی نمای هوایی از محل ساخت و ساز المپیک گلف ریو 2016 دربرزیل آخرین تلفات سیلاب در میانمار که ارتفاع آن به دو نیم متر هم می رسد، از کشته شدن چهل و شش نفر حکایت دارد بدون شرح مرسدس بنز آ ام گ جی 65 بدون شرح گردآوری: بخش ...

sms های جالب و خواندنی


sms های جالب و خواندنی  امروز بهترين ساعتمو شکستم.ميدوني چرا؟چون لحظه ي بي تو بودنو به رخم ميکشيد.   يه مرده تو خواب ميبينه پلي استيشن بازي ميکنه زنشو ميکشه صبح که بيدار ميشه ميبينه زنش زنده ست ميگه اي واي ديشب سيوش نکردم!!!!   يه پسره جلو مدرسه دخترانه ميخوره زمين بلند ميشه ميگه:حرکتو داشتين؟!!   بهشت زير پاي مادران است ولي کليدش تو جيب پدران.   به يه دروپنجره ساز ميگن شغلت چيه؟ميخواد کلاس بذاره ميگه ويندوز نصب ...

sms جالب و خنده دار -سرکاری وباحال


sms جالب و خنده دار -سرکاری وباحال*مشترک گرامی : به علت نداشتن حضور ذهن از سرکار گذاشتن شما معذوریم    •.•.•.•.•.•اس ام اس های جالب•.•.•.•.•.•   *بابا نوئل بهم گفت : بین گل و گلدون یکی رو انتخاب کنم منم گلدون رو انتخاب کردم   •.•.•.•.•.•اس ام اس های جالب•.•.•.•.•.•   چون میخواستم تو رو توش بذارم .... آخه تو بهترین کود دنیائی !!!   •.•.•.•.•.•اس ام اس های جالب•.•.•.•.•.•   *به علت بارش بی وفائی ، جاده ...

معما های جالب وخنده دار


معما های جالب وخنده دار  1- اگر اسکلت از بالاي ديوار به پائين بپرد چه مي شود ؟     2- ژاپني ها به گوساله چه مي گويند ؟     3- فرق بين عينک و تفنگ چيست ؟     4- دندان کرسي چه فايده اي دارد ؟     5- چرا آب هنگام جوشيدن قل قل مي کند ؟     6- اگر قلب کسي ايستاد چه مي کنيم ؟   7- اگر يک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه مي گويد ؟       8- چرا دوچرخه خودش نمي تواند بايستد ؟     9- چطور ميشود چهار نفر زير يک چتر بايستند ...

کاریکاتور


کاریکاتورکاریکاتور هنرِ ارائه ي تصاوير اشخاص يا اشياء ، که در آن صفات و خصوصيات بارز فرد يا شيئ ، به نحوي اغراق آميز ، مضحک و غير طبيعي به تصوير کشيده مي شود.تصوير يا هراثرهنري ، که به نحوي مضحک و اغراق آميز ، ويژگي هاي موضوع اصلي را به نمايش مي گذارد. در مجموع شايد بتوان به طور خلاصه اين گونه گفت که کاريکاتور تصويري است که به منظور هجو کردن چيزي يا کسي کشيده مي شود . کاريکاتور يک شخص بايد مضحک باشد و ...

ماستمالی کردن


ماستمالی کردنعبارت مثلی بالا به عقیدۀ استاد محمد علی جمال زاده در کتاب فرهنگ لغات عامیانه یعنی: امری که ممکن است موجب مرافعه و نزاع شود لاپوشانی کردن و آنرا مورد توجیه و تأویل قرار دادن، رفع و رجوع کردن، سروته کاری را بهم آوردن و ظاهر قضای را به نحوی درست کردن است. به گفتۀ علامه دهخدا، از ماستمالی معانی و مفاهیم مداهنه و اغماض و بالاخره ندیده گرفتن مسائلی که موجب خشم یا اختلاف گردد نیز افاده می شود. ...

اگه دنبال پیامهای خنده دار وسرکاری می گردی!!


اگه دنبال پیامهای خنده دار وسرکاری می گردی!!      تو درخت زندگي من هستي   كه الاغم را به آن مي بندم     ورژن اول : رفتم دم گل فروشي هر چي گشتم قشنگ ترين گل رو نديدم نگرانت شدم .   ورژن دوم : رفتم دم گل فروشي هر چي گشتم قشنگ ترين گلم رو نديدم . آخه گوسفند ! چرا اون گل رو خوردي ؟     مي خواي با سه شماره هيبنوتيزمت كنم و بگم چه جور آدمي هستي ؟ خوب پس با 3 شماره آروم چشمات رو ببند :   .... 1...... 2.......3.......   هنوز كه چشمات بازه؟.................   مي ...

براي پسرهاي ترشيده که دنبال زن مي گردند!!


براي پسرهاي ترشيده که دنبال زن مي گردند!!        توصيه هاي کاربردي،مخصوص پسر هايي که زن گيرشون نميياد:نکته :اين مورد را همه پسر ها بخونند چون شامل همه ميشه.   1.اولين دختري که به تورتون خورد ازش شماره بگيرند (ولي چون در اين کار استعداد نداريد بهتره دور اينکار را خط ِ قرمز بکشيد)   2.اگه خواستيد دختري را زيره نظر بگيريد (که بيخود کردي) بايد زير چشمي طوري که متوجه شما نشه زيره نظرش بگيري...   نکته:چون در اين کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ...

پاسخ معما


پاسخ معما      عنوان معما :شوهر کردن دختر پادشاه   پاسخ :دلاك كچل نيز پرسشهايي مطرح كرد كه اين پرسشها در حقيقت، پاسخ پرسشهاي آن دختر بود. او پرسيد 1- اگر من سگي شده آهو را گريزاندم، چه مي كني؟ 2- اگر من خروسي شده دانه ها را برچيدم چه مي كني؟ 3- اگر من باغبان خردسالي شده، گل را چيدم، چه مي كني؟ 4- اگر من دامادي شده، سيب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه مي كني؟ همينكه پسرك دلاك اين جمله را برزبان راند، ...

اگه دنبال چندتا معمای جالب می گردی!!


اگه دنبال چندتا معمای جالب می گردی!!  1- شوهر کردن دختر پادشاه دختر پادشاهي از پدر خود ميخواهد، كه او را تنها به كسي شوهر دهد كه بتواند به پرسشهاي منظوم او پاسخ گويد، بزرگان و اميرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمي مانند و سرخود رادر اين راه برباد ميدهند. تا آنكه دلاك كچلي در پاسخگويي به پرسشهاي دختر پادشاه توفيق حاصل مي كند. پرسشهاي آن دختر چنين بود: من اگر آهوي شده به كوهها بگريزم، چه مي كني؟ 2- من اگر مشتي دانه شده، برزمين ريختم، ...

عشق از دیدگاه متولدین 12 ماه سال!!


عشق از دیدگاه متولدین 12 ماه سال!!      متولدین فروردین ماه : به سوی من بیاتاتو را حس كنمو دنیا خواهد دیدداستان عشقی سوزان راكه شعله اش در قلب من خواهى بود به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میكند.قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.     متولدین اردیبهشت ماه : عشق را در چشمان منبنگرچهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس كنبه صدای نفس های من گوش كنو بشنو ترانه ی عشق را عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پرشهامت.موسیقی ...

یک طنز بدون شرح !!


یک طنز بدون شرح !!        منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم پدر بزرگ که اتفاقا همون ...

آرایشگر و اداي نذر


آرایشگر و اداي نذر    در لوس آنجلس آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!   روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی ...

شباهت مردها با بعضی از وسایل


شباهت مردها با بعضی از وسایل    مردها مثل «مخلوط كن» هستند: در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد.   مردها مثل «آگهي بازرگاني» هستند: حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد.   مردها مثل «كامپيوتر» هستند: كاربري‌شان سخت است و هرگز حافظه‌اي قوي ندارند.   مردها مثل «سيمان» هستند: وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني.     مردها مثل «طالع بيني مجلات» هستند: هميشه ...

سمعک


سمعک      مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است... به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو... « ابتدا در ...

اس ام اس های جالب و سرکاری


اس ام اس های جالب و سرکاری    اخبار اعلام کرده زیباترین خر دنیا گمشده .. بچه نشو ! برگرد ********************** Fotfootfoootfooootfoooootfooooootfoooooootfooooooootchiye ta hala mozaheme smsi nadashti?fooooooootfoooooootfooooootfooootfoootfoot fot   ********************** 1=2-3 قلب که همیشه برات میتپه 2=1+1 چشم که همیشه منتظرته 7=3+4 روز که دلتنگتنم 12=5+7 ماه که از خدا میخوامت 14=6+8 ثانیه ست که سرکاری!     اگه تیتر روزنامه ها رو خوندی که فرار مغزها، بهت حق میدم که ناراحت بشی و گریه کنی، ...

اس ام اس چهارشنبه سوری


اس ام اس چهارشنبه سوری      چهار شنبه سوریه نیا پایین می سوزی . . . . چیه؟ توقع داشتی اینجا آتیش باشه بسوزی؟؟   *************************** چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری. . . آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه   *************************** سلام چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم آحه آتیش کم داریم آتیش پاره   ***************************   چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد ...

این فال باید برای خیلی از شماها جذاب باشه


این فال باید برای خیلی از شماها جذاب باشه  طالع بینی چینی : هیچ كلكی در كارنیست! این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود! البته بشرطی كه تقلب نكنید! فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نكنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهید كرد كه ایكاش تقلب نمی كردید! این حدوداً 3 دقیقه زمان خواهد برد تا شما را دیوانه كند!! این بازی نتیجه خنده دار و در عین حال شگفت انگیزی خواهد داشت! فال را یكجا تا پایان نخوانید بلكه ...

اس ام اس عاشقانه


اس ام اس عاشقانهببخشيد اشتباهي پيامک دادم ، خواستم براي گل فروش بفرستم ،به خود گل فرستادم !   تو اين دنيا تو اين عالم ، ميون اين همه آدم ، ببين من دل به کي دادم ، به اون کس که نميخوادم ، دلم شيشه دلش سنگه ، واسه سنگه دلم تنگه .   امشب به يادت گريانم ، گرچه ز ديده ات پنهانم ، گرچه به ظاهر خندانم ، اما از درون نالانم   گه احساسمو کشتي اگه از ياد منو بردي ، اگه رفتي بي تفاوت به غريبه سر سپردي ، بدون اينو که دل من ...

هشت راهکار جالب برای داشتن اندام ایده‌ال


هشت راهکار جالب برای داشتن اندام ایده‌ال    غیر از داشتن یک رژیم سالم و متعادل و فعالیت بدنی مسایل دیگری هم می‌تواند به شما در رسیدن به تناسب اندامی ایده‌ال کمک کند. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.     1- پابرهنه راه بروید!   پابرهنه راه رفتن به ویژه در فصل تابستان سبب افزایش جریان خون، قوی شدن استخوان‌ها، زیبا شدن اندام و بهتر شدن خلق و خو می‌شود. جالب است بدانید ارتباط مستقیم پا با خاک در سلامت پوست و تشکیل سلول‌های ...

اس ام اس سرکاری و جالب (2)


اس ام اس سرکاری و جالب (2)    سبو بشکست و دل بشکست و جام باده بشکست خدایا در سرای ما چه بشکن بشکنه بشکن من نمی شکنم بشکن !   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده ! برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده !!!   * * * * * * * * * * * * * * ...

حکایت بهلول و آب انگور


حکایت بهلول و آب انگور          روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟....بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: ...