اخبار


2 دقیقه پیش

عکس: استهلال ماه مبارک رمضان

همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان جمعی از کارشناسان حوزه نجوم همراه با نماینده دفتر استهلال مقام معظم رهبری عصر دوشنبه هفدهم خرداد برای رصد هلال شب اول ماه مبارک رمضان بوسیله ...
2 دقیقه پیش

تا 20 سال آینده 16 میلیون بیکار داریم

وزیر کشور گفت: در نظام اداری فعلی که می‌تواند در ۱۰ روز کاری را انجام دهد، در ۱۰۰ روز انجام می‌شود و روند طولانی دارد که باید این روند اصلاح شود. خبرگزاری تسنیم: عبدالرضا ...

نوجوان معتاد برادر ۴ ساله اش را كشت



 

 نوجوان معتاد برادر ۴ ساله اش را كشت

 

نوجوان ۱۳ ساله كه به انگیزه انتقام گیری از پدرش، برادر ۴ ساله خود را در باغ متروكه ای در ماهدشت كرج كشته بود، دستگیر شد.

عامل جنایت كه به موادمخدر (كراك) اعتیاد دارد، در بازجویی های پلیسی مدعی شد پس از مشاجره با پدرش، برادر كوچك ترش را كتك زده، سپس او را خفه كرده است.

به گزارش «جام جم»، روز ۷ دی امسال مردی با مركز فوریت های پلیسی ۱۱۰ كرج تماس گرفت و از كشف جسد پسری ۴ ساله در باغ متروكه ای در ماهدشت كرج خبر داد.

دقایقی بعد از این تماس، ماموران كلانتری ماهدشت به محل كشف جسد اعزام و با جسد پسری ۴ ساله روبه رو شدند كه روی گردن وی نیز آثار خراشیدگی وجود داشت.

با دستور قضایی بازپرس كشیك ویژه قتل دادسرای كرج، جسد به پزشكی قانونی منتقل شد.

در جستجوی پدرو برادر مقتول

به این ترتیب ماموران جستجو برای یافتن خانواده مقتول را آغاز كردند تا این كه در ادامه تحقیقات معلوم شد مقتول، میثم نام داشته و همراه برادر ۱۳ ساله و پدرش در خیابان های شهر ضایعات جمع می كرده اند.

با مشخص شدن این موضوع، تحقیقات كارآگاهان جنایی آگاهی استان البرز ادامه یافت.

دستگیری مظنونان حادثه

كارآگاهان جنایی چند روز بعد از حادثه، پدر و برادر مقتول را در حال جمع آوری ضایعات در باغ متروكه ای در ماهدشت شناسایی و به عنوان مظنونان پرونده بازداشت و به اداره جنایی پلیس منتقل كردند.

پدر مقتول در بازجویی های پلیسی گفت: به خاطر این كه به موادمخدر(كراك) اعتیاد دارم و پسر ۱۳ ساله ام نیز در دام اعتیاد گرفتار شده است، همسرم از من طلاق گرفت و ۲ پسرم با من زندگی می كردند.

وی افزود: برای گذران زندگی و تامین هزینه موادمخدر ضایعات جمع می كردیم و می فروختیم.

مرد معتاد یادآور شد: شب حادثه بعد از جمع آوری ضایعات، به باغ متروكه ای رفته و هر سه آنجا خوابیدیم. صبح كه بیدار شدیم، چند بار میثم (مقتول) را صدا زدم ولی پاسخی نداد.

پدر افزود: متوجه شدم فرزند كوچكم مرده است. پسر دیگرم را از خواب بیدار كرده و با رها كردن جسد در محل، ۲ نفری باغ را ترك كردیم.

با ثبت اظهارات مرد معتاد، پسر ۱۳ ساله اش نیز در بازجویی مدعی شد روز حادثه پدرش را بالای سر برادرش مشاهده كرده و گمان می برد او عامل جنایت است.

ماموران با توجه به تناقض گویی های متهمان، دوباره از آنها بازجویی كردند تا این كه روز گذشته پسرنوجوان به قتل برادرش اعتراف كرد.

قتل به خاطر انتقام از پدر

متهم به قتل در اظهاراتش به پلیس گفت: پدرم وقتی معتاد شد، زندگی مان از هم پاشید. در جریان درگیری او با مادرم، من هم در دام اعتیاد گرفتار شدم و مادرم از پدرم طلاق گرفت.

متهم نوجوان یادآور شد: پدرم مرا در این منجلاب گرفتار كرد و چون به برادر كوچكم بیش از من توجه می كرد، كینه اش را به دل گرفتم و در صدد انتقام بودم.

وی افزود: روز حادثه در غیاب پدرم، برادرم را كتك زده و سپس خفه كردم. وقتی پدرم متوجه ماجرا شد، پلیس را در جریان قرار داد و هر دو فرار كردیم و قرار شد در صورت دستگیری، راز قتل را پنهان كنیم.

بنابر این گزارش، در پی اظهارات متهم، پدرش گفته های فرزندش را تایید كرد.

برای متهمان از سوی بازپرس حسینی رازلیقی، رئیس شعبه اول دادسرای جنایی كرج قرار قانونی صادر شد.تحقیقات در این باره ادامه دارد.... / گزارش : جام جم آنلاین


ویدیو مرتبط :
رقص فوق العاده دو برادر 5 ساله و 9 ساله در هالیوود _ نبینی ا

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

بی‌توجهی پدر و عاقبت دردناک یک نوجوان/ سارق 16 ساله معتاد چه سرگذشتی داشت؟



اخبار حوادث - بی‌توجهی پدر و عاقبت دردناک یک نوجوان/ سارق 16 ساله معتاد چه سرگذشتی داشت؟

شب گذشته مامورین گشت پلیس در حین گشت زنی در یکی از خیابانهای فرعی شهر به پسر جوانی مشکوک می‌شوند که از داخل خودروی پارک شده‌ای بیرون آمده و با دیدن پلیس هراسان قصد فرار داشت که دستگیر و بلافاصله به کلانتری انتقال داده می‌شود.

به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ سرش رو به پایین روی صندلی گوشه اتاق نشسته و در حالیکه به جلو خم شده بود با انگشتان دستش بازی می‌کرد، از حالت نشستن او کاملا معلوم بود که احساس راحتی نمی‌کند.

شب گذشته مامورین گشت پلیس در حین گشت زنی در یکی از خیابانهای فرعی شهر به پسر جوانی مشکوک می‌شوند که از داخل خودروی پارک شده‌ای بیرون آمده و با دیدن پلیس هراسان قصد فرار داشت که دستگیر و بلافاصله به کلانتری انتقال داده می‌شود و نهایتا بعد از تشکیل پرونده قضایی به تشخیص رئیس کلانتری جهت مصاحبه مددکاری به دایره مشاوره و مددکاری کلانتری هدایت شده بود که در ادامه آن را می خوانید:

مددکار از جا بلند می‌شود و رو به روی پسر می‌نشیند و از او می‌پرسد: به چه جرمی دستگیر شده‌ای؟

پسر در‌‌ همان حالتی که قرار داشت زیر لب زمزمه می‌کند: به جرم بی‌کسی و بدبختی!

مددکار می‌گوید: تا جایی که من می‌دانم این‌ها که گفتی جرم نیستند، به من می‌گویی اسمت چیست و چند سال داری؟

پسر کمی جابجا می‌شود و می‌گوید: سعیدهستم و شانزده سال دارم.

مددکار از سعید می‌خواهد که از گذشته خود بگوید؛ سعید بعد از مکث کوتاهی در حالیکه دستش را ستون چانه‌اش قرار می‌داد می‌گوید: فرزند خانواده‌ای بودم که وضع مالی خوبی نداشت. من پسر بزرگ بودم و یک خواهر و یک برادر کوچک داشتم تا قبل از اینکه مادرم فوت کند درس و مشقم خوب بود بچه درس خوانی بودم، در مدرسه همه معلمین و معاون از من راضی بودند.

سعید ادامه داد: 9 سال بیشتر نداشتم که مادرم به رحمت خدا رفت و بدبختی‌های من شروع شد، پدرم کارگر بود و از عهده مخارج زندگی بر نمی‌آمد، به بچه‌هایش توجه چندانی نداشت، بعد از فوت مادرم به اصرار پدر بود که درس و مدرسه را‌‌ رها کردم و در یک کارگاه مبل سازی مشغول به کار شدم تا هم به خیال او کار یاد گرفته باشم و هم کمک خرجی خانواده باشم.

پسر جوان می‌گفت: یادم می‌آید که چند ماه از شروع به کار من در آن کارگاه لعنتی گذشته بود و او حتی یکبار هم به آنجا سر نزد، شب‌ها هم که به خانه بر می‌گشت راجع به کارم یا اینکه اصلا من از کار و محیط آنجا راضی هستم یا نه هیچ نمی‌پرسید.

سعید در حالیکه هر دو دستش را مشت کرده بود نگاهش به نقطه‌ای خیره ماند، مددکار او را ترغیب می‌کند که ادامه دهد و پسر که انگار مطلب خیلی مهمی می‌خواهد بگوید نگاهی به در اتاق می‌اندازد تا از بسته بودن در اتاق مطمئن شود و بعد ادامه می‌دهد: در کارگاه به غیر از من چند نفر دیگر که همگی از من بزرگ‌تر بودند مشغول به کار بودند اما من زیاد با آن‌ها راحت و صمیمی نبودم چون از رفتارشان خوشم نمی‌آمد، چند بار توسط آن‌ها مورد آزار قرار گرفتم اما به کسی نتوانستم چیزی بگویم چون تهدیدم کرده و از من زهر چشم گرفته بودند.

وی گفت: آن زمان ۱۲ساله و خیلی بی تجربه بودم، بعد از مدتی دو تن از کارگران‌‌ همان کارگاه با اصرار مرا به پای بساط مصرف مواد کشیدند و بعد از چند بار مصرف من که لب به سیگار هم نزده بودم مصرف تریاک دیگر برایم عادی شد و بعد از چند ماه شیشه جایگزین تریاک شد و در همین زمان صاحب کارگاه متوجه اعتیاد ما شد و ما چند نفر را از کارگاه بیرون انداخت.

مددکار از سعید می‌پرسد: عکس العمل پدرت چه بود؟

سعید لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: پدرم با سنگدلی تمام مرا از خانه بیرون کرد، سعید این را می‌گوید و بعد در حالیکه چشمانش نمناک می‌شوند ادامه می‌دهد: پدرم تا از جریان اخراجم از کارگاه با خبر شد به حالت اعتراض نزد صاحبکارم رفت اما وقتی برگشت بی‌مقدمه مرا به باد کتک گرفت و با سنگدلی مرا از خانه بیرون کرد.

پسر جوان بعد از مکث کوتاهی سرش را پایین انداخته و ادامه می‌دهد: هیچ وقت گریه‌های خواهرم را وقتی با التماس از پدر می‌خواست که مرا کتک نزند فراموش نمی‌کنم وقتی جلوی درب حیاط ایستاد و گفت که نخواهد گذاشت مرا از خانه بیرون کند اما پدرم با بی‌رحمی خواهرم را به گوشه‌ای پرت کرد و...

سعید در حالیکه سرش را به حالت تاسف تکان می‌داد منتظر سوال مددکار نمی‌شود و ادامه می‌دهد: جایی را نداشتم کس و کاری هم که نداشتم برای همین روز‌ها و شب‌هایم در گوشه خیابان‌ها گذشت و با دو نفر از خودم بد‌تر که معتاد بودند آشنا شدم برای اینکه خرج مواد را دربیاورم تصمیم گرفتم در سرقت لوازم داخل خودرو‌ها همراه آن‌ها شوم و  شب گذشته تصمیم گرفته بودم به تنهایی اینکار را انجام دهم که توسط پلیس دستگیر شدم.
اخبار حوادث - باشگاه خبرنگاران