اخبار


2 دقیقه پیش

عکس: استهلال ماه مبارک رمضان

همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان جمعی از کارشناسان حوزه نجوم همراه با نماینده دفتر استهلال مقام معظم رهبری عصر دوشنبه هفدهم خرداد برای رصد هلال شب اول ماه مبارک رمضان بوسیله ...
2 دقیقه پیش

تا 20 سال آینده 16 میلیون بیکار داریم

وزیر کشور گفت: در نظام اداری فعلی که می‌تواند در ۱۰ روز کاری را انجام دهد، در ۱۰۰ روز انجام می‌شود و روند طولانی دارد که باید این روند اصلاح شود. خبرگزاری تسنیم: عبدالرضا ...

این 100 فیلم را قبل از مرگ ببینید


نشریه سینمایی هالیوود ریپورتر فهرستی از 100 فیلم محبوب تاریخ سینما را همراه با اطلاعات آماری قابل توجه منتشر کرده است که در این فهرست فیلم «پدرخوانده» ساخته مشهور «فرانسیس فورد کاپولا» در مکان اول دیده می‌شود.

خبرگزاری ایسنا: نشریه سینمایی هالیوود ریپورتر فهرستی از 100 فیلم محبوب تاریخ سینما را همراه با اطلاعات آماری قابل توجه منتشر کرده است که در این فهرست فیلم «پدرخوانده» ساخته مشهور «فرانسیس فورد کاپولا» در مکان اول دیده می‌شود.

2120 فعال مطرح در عرصه سینما با شرکت در نظرسنجی نشریه سینمایی هالیوود ریپورتر اقدام به معرفی 100 فیلم محبوب تاریخ سینما کرده‌اند که در این میان در حالی فیلم‌های «پدرخوانده»، «جادوگر شهر اوز» و «همشهری کین» در مکان‌های اول تا سوم قرار گرفتند که اطلاعات آماری جالبی نیز از این نظرسنجی به دست آمده است.

* استیون اسپیلبرگ، کارگردان سرشناس سینمای جهان در این فهرست 100گانه هالیوود ریپورتر با هفت فیلم رکورددار است. فیلم‌های «ای تی» (1982) در مکان هشتم، فهرست شیندلر (1993) در مکان دهم، «مهاجمان صندوق گمشده» در رده سیزدهم، «آرواره‌ها» (1975) در مکان بیست‌وچهارم، «نجات سرباز رایان» (1996) در جایگاه چهل و ششم، «پارک ژوراسیک» (1993) در مکان پنجاهم و فیلم «برخورد نزدیک از نوع سوم» در جایگاه نود و سوم برترین آثار سینمایی تاریخ سینما قرار دارند.

* «مارلون براندو»، بازیگر افسانه‌ای تاریخ سینما نیز با نقش‌آفرینی در پنج فیلم از این فهرست شامل فیلم‌هایی چون «پدرخوانده » و «اینک آخرالزمان» رکورددار است و در مکان دوم نیز «جک نیکلسون» و «رابرت دنیرو» هر کدام با بازی در چهار فیلم قرار دارند.

* فیلم «آغاز» ساخته «کریستوفر نولان» محصول سال 2010 که در مکان هشتادو چهارم این فهرست قرار دارد، جدیدترین فیلم حاضر در میان 100 فیلم برتر تاریخ سینما از نگاه هالیوود ریپوتر است و فیلم‌های «جادوگر شهر اوز» و «بر بادرفته» که هر دو در سال 1939 ساخته شده‌اند، قدیمی‌ترین فیلم‌های حاضر در این فهرست هستند.

* دهه 1990 درخشان‌ترین دهه در تاریخ سینما بر اساس این فهرست محسوب می‌شود؛ به گونه‌ای که از میان 100 فیلم این فهرست، 24 فیلم در فاصله این 10 سال ساخته شده‌اند و پس از آن دهه‌های 1970، 2000، 1980 و 1960 از این حیث در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

* در میان 2120 شرکت‌کننده در این نظرسنجی که همگی از فعالان عرصه سینمای جهان بودند، فیلم «همشهری کین» بیشتر مورد اقبال بازیگران و تدوینگران قرار گرفت، در حالی که نویسندگان، کارگردانان و عوامل اجرایی بیشتر فیلم «پدرخوانده» را پسندیدند.

* رابطه مستقیمی میان سن شرکت‌کنندگان در نظرسنجی و فیلم‌های انتخابی آنها وجود دارد؛ به عنوان مثال افراد با سن 20 تا 29 سال بیشتر فیلم «داستان عامه‌پسند» (1994) را انتخاب کردند، در حالی که انتخاب افراد 70 تا 79 ساله غالبا فیلم «همشهری کین» (1941) بود و شرکت‌کنندگان 80 تا 89 ساله نیز بیشتر به فیلم «کازابلانکا» محصول 1942 رای دادند.

* در این فهرست از 100 فیلم برتر تاریخ سینما، فیلم‌های «زیبای آمریکایی» (مکان 34) و «داستان وست ساید» (رتبه 61) موفق شدند جایزه اسکار کارگردانی را در اولین تجربه کارگردانی «سم مندز» برای او به ارمغان بیاورند. همچنین فیلم «مری پاپینز» (فیلم شصت و چهارم فهرست) جایزه اسکار بازیگر زن را برای «جولی اندروس» در اولین نقش‌آفرینی‌اش به ارمغان آورد و «اوا مری سینت» در اولین بازی خود در فیلم «در بارانداز» (رتبه 80) موفق به کسب اسکار بهترین بازیگری نقش مکمل زن شد.

* یک‌پنجم 100 فیلم محبوب تاریخ در ژانر کمدی هستند، در حالیکه آکادمی اسکار تاکنون تنها 3.5 درصد از جوایز اسکار بهترین فیلم خود را به فیلم‌های کمدی اعطاء کرده است. فیلم‌های انیمیشن نیز با پنج فیلم شامل «شیرشاه» (66)، «دیو و دلبر» (86)، «داستان اسباب بازی» (43)، «وال.ای» (79) و «آپ» (92) در این فهرست حضور دارند.

* فیلم‌های منتخب مردان و زنان تفاوت فاحشی با یکدیگر داشتند؛ به طوری که سه فیلم برتر از نگاه زنان شامل «جادوگر شهر اوز»، «رستگاری در شائوشنک» و «پدرخوانده» بودند و مردان به ترتیب بیشتر فیلم‌های «پدرخوانده»، «همشهری کین» و «ادیسه فضایی» را انتخاب کردند.

100 فیلم محبوب تاریخ سینما از نگاه منتقدان هالیوود ریپورتر به شرح ذیل است:

فهرست 100 فیلم محبوب تاریخ سینما

1. «پدرخوانده»

فرانسیس فورد کاپولا «پدرخوانده» را در سال ۱۹۷۲ برای کمپانی «پارامونت» کارگردانی کرد. داستان جنایی این فیلم بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ اتفاق می‌افتد. فیلم کلاسیک «پدرخوانده» براساس رمانی از «ماریو پوزو» ساخته شده و داستان فیلم درباره خانواده مافیایی «کورلئونه» است که بازیگران سرشناسی چون «مارلون براندو»، «آل پاچینو»، «روبرت دووال» و «دایان کیتن» در آن نقش‌آفرینی داشته‌اند. این فیلم نامزد 11 جایزه اسکار بود که موفق به کسب جایزه بهترین بازیگر مرد (مارلون براندو)، بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه شد و در جوایز گلدن گلوب پنج جایزه اصلی را کسب کند.

2. «جادوگر شهر اوز»

جادوگر شهر اوز نام فیلمی است بر اساس رمانی برای کودکان نوشته «ال. فرانک باوم» آمریکایی به کارگردانی «ویکتور فلمینگ» محصول 1939 که در آن بازیگرانی چون «جودی گارلند»، «فرانک مورگان»، «ری بولگر»، «برت لار» و «جک هالی» ایفای نقش کرده‌اند. این فیلم که معروفترین و موفق‌ترین اقتباس از رمان نوشته «فران باوم» محسوب می‌شود، طبق اعلام کمپانی «مترو گلدن مایر» موفق به فروش بیش از دو میلیون دلار در سینماهای آمریکا و 980 هزار دلاری در سینماهای سایر نقاط جهان شد.

3. «همشهری کین»

اورسن ولز، کارگردان سرشناس سینما با اینکه فقط 25 سال داشت، اما کارگردانی، تهیه‌کنندگی، نگارش فیلم‌نامه و نقش‌آفرینی در فیلم «همشهری کین» را به‌ عهده گرفت. این فیلم که ساخت آن 10 هفته به طول انجامید، با حضور معروف‌ترین عوامل فیلم هالیوود، از جمله «گرگ تولند» ساخته شد که اورسن ولز او را سریع‌ترین فیلم‌بردار هالیوود می‌دانست. «همشهری کین» در 9 بخش نامزد جوایز اسکار بود که فقط در رشته بهترین فیلم‌نامه‌ اصلی موفق به دریافت جایزه شد.

اگرچه آکادمی اسکار توجه لازم را به این فیلم نداشت، اما «همشهری کین» توانست در طول سال‌ها به‌عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما شناخته شود. هرچند به تاخیر افتادن زمان اکران و توزیع نامناسب فیلم موجب شد تا میزان فروش آن چندان چشم‌گیر نباشد. در دهه‌ 60 دانشکده‌های فیلم‌سازی از «همشهری کین» به‌عنوان واحد درسی استفاده می‌کردند و تعدادی از بزرگان سینمای فرانسه چون «ژان لوک ‌گدار» و «فرانسوا تروفو» از این فیلم الهام گرفتند.

4. «رستگاری در شائوشنک»

«رستگاری در شائوشنک» یک فیلم درام رازآلود جنایی به کارگردانی فرانک دارابونت و بازی تیم رابینز و مورگان فریمن، محصول سال ۱۹۹۴ است که به عنوان یکی از برترین فیلم‌های تاریخ سینمای جهان شناخته می‌شود. این فیلم براساس داستان کوتاهی از «استفن کینگ» به نام «ریتا هیروث و رستگاری در شائوشنک» ساخته شده است. در مراسم جایزه اسکار سال ۱۹۹۴ این فیلم نامزد هفت اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد، بهترین فیلمنامه، بهترین فیلمبرداری، بهترین ویرایش فیلم، بهترین موسیقی فیلم، و بهترین صدابرداری بود، اما موفق به کسب هیچ‌یک نشد.

5. «داستان عامه‌پسند»

فیلم «داستان عامه‌پسند» با بازیگرانی چون «جان تراولتا»، «ساموئل ال.جکسون» و «اما تورمن» با فیلم‌نامه‌ای از تارانتینو شامل سه اپیزود با سه قصه مرتبط با هم است. در این اثر بیش از هر چیز جسارت کارگردان به چشم می‌خورد. «تارانتینو» در «داستان‌ عامه‌پسند» تمام اشکال متعارف روایی سینما را کنار گذاشت و داستان خود را در ساختاری پیچیده با گذرهای زمانی و مکانی متناوب به پیش می‌برد.

«داستان عامه‌پسند» عنوان بهترین فیلم دهه 90 سینمای جهان را از نگاه نشریه سینمایی "توتال فیلم" یدک می‌کشد. این فیلم با نقش‌آفرینی «ساموئل ال.جکسون»، «اوما تورمن» و «جان تراولتا» با بودجه تنها 8 میلیون دلاری ساخته شد و به فروش جهانی 213 میلیون دلار دست یافت. این فیلم که در هفت بخش نامزد جایزه اسکار بود، جایزه بهترین فیلم‌نامه را دریافت کرد و در جشنواره کن موفق به کسب نخل طلا شد، جایزه بهترین فیلم پلیسی جوایز "ادگارآلن پو" را گرفت و در جوایز گلدن گلوب و بافتا انگلیس چهار جایزه را دریافت کرد.

6. «کازابلانکا»ا

فیلم «کازابلانکا» که در سال 1942 با بازی «همفری بوگارت» و «اینگرید برگمن» ساخته شد، توانست سه جایزه اسکار بهترین فیلم، کارگردانی و فیلمنامه را کسب کند. انجمن فیلم آمریکا در فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما «کازابلانکا» را در مکان سوم قرار داده است.

7. قسمت سوم «پدرخوانده»

این فیلم در سال ۱۹۹۰ ساخته شده‌ است و قسمت آخر از سه‌گانه «پدرخوانده»‌ بر اساس رمانی از «ماریو پوزو» ساخته شد. در مجموع فروش فیلم «پدرخوانده 3» به بیش از 136 میلیون دلار رسید. این فیلم نامزد دریافت هفت جایزه اسکار شد، ولی موفق به کسب هیچ یک از جوایز اسکار نشد. علاوه‌بر این نتوانست موفقیت دو فیلم پیشین را تکرار کند. این فیلم «آل پاچینو»، «اندی گارسیا»، «دایان کیتن» و «سوفیا کاپولا» نقش‌آفرینی می‌کنند.

8. «ای.تی»

فیلم‌ «E.T» محصول 1982 به کارگردانی استیون اسپیلبرگ در زمان اکران پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما شد و یکی از موفق‌ترین آثار اسپیلبرگ در زمینه تجاری محسوب می‌شود. این فیلم موفق به کسب چهار جایزه اسکار شد و در جوایز گلدن گلوب بهترین فیلم سال انتخاب شد. «ای.تی» اگرچه درباره دنیای کودکان و افسانه‌های تخیلی و فضایی بود، اما توجه مخاطبین بزرگسالان را نیز به خود جلب کرد. این فیلم جایزه بهترین فیلم خارجی جوایز دیوید دوناتلو ایتالیا را در سال ‌1983 کسب کرد.

9. «ادیسه فضایی»

فیلم «2001؛ ادیسه فضایی» شاهکار «استنلی کوبریک» محصول 1968 اقتباسی از داستان کوتاه «آرتور.سی کلارک» است که موفق شد جایزه‌ اسکار بهترین جلوه‌های ویژه را کسب کند. کوبریک در «ادیسه فضایی» با نگاهی سورئالیستی نه چندان مبتنی به ضمیرناخودآگاه و بلکه در راستای اهداف فلسفی و جامعه‌شناسانه خود، مخاطره‌ای همچون رویارویی با شهاب سنگ‌های آسمانی را به جان می‌خرد و در کنار یک رمان تصویری نفس‌گیر و خوش‌رنگ و لعاب، یک ‌روایت تصویری را روایت می‌کند و از سکوی پرتاب یک موشک، مخاطبش را به قعر اندیشه‌های خالص خویش می‌افکند.

فهرست 100 فیلم محبوب تاریخ سینما

10. «فهرست شیندلر»

«فهرست شیندلر» فیلمی آمریکایی به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، محصول سال ۱۹۹۳ است. این فیلم بر اساس کتاب «شیندلرز آرک» که برندهٔ جایزه بوکر شده، ساخته شده است. این فیلم یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌های تاریخ سینما محسوب می‌شود و موسیقی این فیلم را جان ویلیامز آهنگساز مشهور هالیوودی ساخته است.

«فهرست شیندلر» یک موفقیت تجاری با فروش ۳۲۱ میلیون دلاری بود و در کنار آن توانست جوایز بسیاری از جمله جایزه اسکار بهترین فیلم و جایزه اسکار بهترین کارگردانی را بدست بیاورد.

فهرست شیندلر اولین فیلم سیاه و سفیدی است که جایزه اسکار بهترین فیلم را بعد از سال ۱۹۶۰ برنده شده است؛ هرچند که در ابتدا و انتهای فیلم، صحنه‌هایی هم به صورت رنگی پخش می‌شد. بنیاد فیلم آمریکا فهرست شیندلر را سومین فیلم برتر تاریخ سینما در گونهٔ حماسی، در فهرست ۱۰ فیلم برتر در ۱۰ ژانر خود عنوان کرد.

11- جنگ ستارگان (1977)؛ 12- بازگشت به آینده (1985)؛ 13- مهاجمان کشتی گمشده (1981)؛ 14- فارست گامپ (1994)؛ 15- بر باد رفته (1939)؛ 16- کشتن مرغ مقلد (1962)؛ 17- اینک آخر‌الزمان (1979)؛ 18- آنی هال (1977)؛ 19- رفقای خوب (1990)؛ 20- چه زندگی شگفت‌انگیزی (1946)؛

21- محله چینی‌ها (1974)؛ 22- سکوت بره‌ها (1991)؛ 23- لاورنس عربستان (1962)؛ 24- اره‌ها (1975)؛ 25- اشک‌ها و لبخندها (1965)؛ 26- آواز در باران (1926)؛ 27- باشگاه صبحانه (1985)؛ 28- فارغ‌التحصیل (1967)؛ 29- بلید رانر (1982)؛ 30- پرواز بر فراز آشیانه فاخته (1975)؛

31- عروس شاهزاده (1987)؛ 32- امپراطوری حمله را پاسخ می‌دهد (1980)؛ 33- فارگو (1996)؛ 34- زیبایی آمریکایی (1999)؛ 35- پرتقال کوکی (1971)؛ 36- روز تعطیل فریس بولر (1986)؛ 37- دکتر استرنج لاو (1964)؛ 38- وقتی هری به ملاقات سالی رفت (1989)؛ 39- درخشش (1980)؛ 40- باشگاه مشت‌زنی (1999)

41- روانی (1960)؛ 42- غریبه (1979)؛ 43- داستان اسباب‌بازی (1995)؛ 44- ماتریکس (1999)؛ 45- تایتانیک (1997)؛ 46- نجات سرباز رایان (1998)؛ 47- بعضی‌ها داغش را دوست دارند (1959)؛ 48- مظنونین معمولی (1995)؛ 49- پنجره عقبی (1954)؛ 50- پارک ژوراسیک (1993)

51- لبوفسکی بزرگ (1998)؛ 52- همه چیز درباره ایو (1950)؛ 53- هانتیگ خوش قلب (1997)؛ 54- بوچ کسیدی و ساندنس کید (1969)؛ 55- راننده تاکسی (1976)؛ 56- درخشش ابدی یک ذهن پاک (2004)؛ 57- شواله تاریکی (2008)؛ 58- سانست بولوار (1950)؛ 59- تلما و لوییس (1991)؛ 60- آملی (2001)

61- داستان وست ساید (1961)؛ 62- شمال از شمالغربی (1959)؛ 63- روز گراندهاگ (1993)؛ 64- مری پاپینز (1964)؛ 65- گاو خشمگین (1980)؛ 66- شیرشاه (1994)؛ 67- آواتار (2009)؛ 68- مانتی پیتون و جام مقدس (1975)؛ 69- گلادیاتور (2000)؛ 70- سرگیجه (1958)

71- تقریبا معروف (2000)؛ 72- فرانکشتاین جوان (1974)؛ 73- همه مردان رئیس جمهور (1976)؛ 74- زین‌های شعله‌ور (1974)؛ 75- پل رودخانه کوای (1957)؛ 76- کوهستان بروک‌بک (2005)؛ 77- شکارچیان روح (1974)؛ 78- 12 مرد خشمگین (1957)؛ 79- وال.ای (2008)؛ 80- در بارانداز (1954)

81- آمادئوس (1984)؛ 82- ارباب حلقه‌ها، یاران حلقه (2001)؛ 83- جان سخت (1988)؛ 84- آغاز (2010)؛ 85- هفت (1995)؛ 86- دیو و دلبر (1991)؛ 87- ارباب حلقه‌ها؛ بازگشت پادشاه (2003)؛ 88- میلیونر زاغه‌نشین (2008)؛ 89- شجاع قلب (1995)؛ 90- ممنتو (2000)

91- راکی (1976)؛ 92- بالا (2009)؛ 93- برخورد نزدیک از نوع سوم (1977)؛ 94- شکارچی گوزن (1978)؛ 95- دکتر ژیواگو (1965)؛ 96- هزارتوی پن (2006)؛ 97- هواپیما (1980)؛ 98 - سگ‌های پوشالی (1992)؛ 99- بانی و کلاید (1967)؛ 100- هفت سامورایی (1954)؛


ویدیو مرتبط :
خفن ترین فیلم جهان حتما ببینید 100%

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

فیلم مستندهایی که قبل از مرگ باید ببینید!


برخلاف کارگردان هایی که فیلم داستانی می سازند، مستندسازان همیشه باید حساب پس بدهندکه چقدر فیلمشان به واقعیت نزدیک است. بدترین تهمتی که می توان به یک فیلم مستند وارد کرد، شک و تردید در اجسادی است که در آن دیده می شوند.





مجله چلچراغ: برخلاف کارگردان هایی که فیلم داستانی می سازند، مستندسازان همیشه باید حساب پس بدهندکه چقدر فیلمشان به واقعیت نزدیک است. بدترین تهمتی که می توان به یک فیلم مستند وارد کرد، شک و تردید در اجسادی است که در آن دیده می شوند. چطور می توان اصالت یک تصویر را به تماشاگر اثبات کرد، در حالی که تماشاگر امروزی سینما همیشه بر تقلبی و باسمه ای بودن تصاویر باور دارد؟ از طرفی هر فیلمسازی می تواند ادعا کندکه کارش را براساس «واقعیت» ساخته، اما چه کسی می تواندادعا کند در دنیایی که دروغگوها بهترین قصه گوها هستند، فیلمش «حقیقت» را نشان می دهد؟

از زمانی که جان گریسن کشیش انگلیسی برای مشخص کردن سینمایی که دوست داشت اصطلاح «فیلم مستند» را ابتداع کرد تا امروز دعوا بر سر اینکه فیلم مستند چیست و مرز بین سینمای مستند و سینمای داستانی از کجا آغاز می شود، بین فضلا و علمای سرزمین نظریات سینمایی تمام نشده، به قول ژان لوک گدار سینماگر مجنون – به معنای مثبتش البته – فرانسوی: «بیایید یک بار برای همیشه این مسئله را روشن کنیم: بهترین فیلم های داستانی، حالتی مستندگونه دارند و بهترین فیلم های مستند، گرایشی به تخیل و داستان ... هر کس که بخواهد یک نوع از این فیلم ها را بسازد، باید بداند که الزاما دست به ساخت آن نوع دیگر زده است.»

برای لذت بردن از فیلم، چه مستند و چه داستانی، نیازی به راهنمایی آن فضلا و علما نیست. همین که بعد از تمام شدن فیلم در خلسه تصاویر و موضوع (بخوانید داستان) فیلم بمانید و بعدها دیدن آن را با شور و ضعف به دوستانتان توصیه کنید، یعنی اینکه یک فیلم خوب تماشا کرده اید. فرقی هم نمی کند که واقعیت را دیده اید یا حقیقتی را فهمیده اید یا اینکه کل ماجرا تخیل سازنده اش بوده.

راجر ایبرت منتقدفقید که با شعار معروفش «راجر ایبرت فیلم ها را دوست دارد» به سادگی عشقش به سینما را عیان می کرد، هر سال فهرستی 10 تایی از بهترین فیلم های داستانی را که آن سال دیده بود، تدارک می دید. او در سال 2011 در سایتش نوشت: «امسال می خواهم بهترین مستندهای سال را هم به شام معرفی کنم، چرا که نه! یک فیلم خوب همیشه یک فیلم خوبه، فرقی هم نمی کنه مستند باشه یا داستانی.» اما چرا «مستند دیدن» را باید جدی گرفت؟ جواب این سوال را خودتان بعد از دیدن تمام فیلم های پیشنهادی نگارنده به دست خواهید آورد. موفق باشید!

فیلم های این فهرست ربطی به سلیقه «راجر ایبرتی» ندارند و شاید هم به همین دلیل شش تا هستند نه 10 تا. اما به احترام استاد عباراتی از نقدهای او بر این فیلم ها را در گیومه آورده ام.

رویاهای حلقه ای (Hoop Dreams)

کارگردان: ساتیو جیمز، محصول سال 1994- آمریکا

یک مقاله ژورنالیستی درجه یک

Hoop در فرهنگ عامیانه آمریکا معادلی است برای ورزش بسکتبال. قصه فیلم هم درباره دو نوجون آمریکایی آفریقایی تبار به نام های ویلیام و آرتور است کهب رای رسیدن به جایگاه یک بازیکن حرفه ای در لیگ بسکتبال آمریکا، NBA تلاش می کنند.

در نگاه اول به نظر می رسد فیلم درباره زندگی این دو نوجوان است اما در واقع فیلم درباره چیزهای بزرگتری است. موضوعاتی مثل اشتیاق، رقابت، نژاد و طبقه اجتماعی در جامعه آمریکا: «فیلمی مثل رویاهای حلقه ای همان چیزی است که سینماب رای آن به وجود آمده است. فیلم ما را می گیرد، تکان می دهد و کاری می کند که به جهان پیرامونمان جور دیگری نگاه کنیم. فیلم به ما احساس لمس کردن زندگی را می دهد.»



کارگردان به مدت شش سال زندگی این دو نوجوان را با دوربین تعقیب کرده و شاهد بزرگ شدنشان بوده، همزمان تلاش آنها وخانواده شان برای رهایی از نفرین سیاهپوست بودن در آمریکا و رسیدن به طبقه اجتماعی بالاتر از راه ورزش را به تصویر کشیده. این واقعیت که بورسیه تحصیلی پیشنهادی به بچه ها فقط به خاطر استعدادشان در بسکتبال و منافع مادی انتقالشان از تیم کالج به لیگ حرفه ای به آنها داده می شود و نه به خاطر آن که در آینده به دانشمندانی درجهی ک بدل می شوند، حقیقتی تلخ است که توهم برابری نژادی در آمریکا را بر هم می زند.

نمایش فیلم در آمریکا غوغایی به پا کرد واستقبال همزمان تماشاگران و منتقدانآن را در رده بندی بهترین مستندهای جهان به رتبه اول رساند، جایگاهی که هنوز هم آن را حفظ کرده است: «رویاهای حلقه ای فقط یک مستند نیست، این فیلم یک شعر است ... این فیلم یکی از بهترین تجربیاتم در فیلم دیدن در کل زندگی ام است.»


مرد روی سیم (man on wire)

کارگردان: جیمز مارش، محصول سال 2008 – آمریکا – فرانسه

داستانی نه چندان کوتاه درباره اراده و آرزو

منهم مثل راجر ایبرت از بلندی می ترسم: «به همین دلیل مشتاقانه به تماشای فیلم نشستم.» تماشای قصه مردی که در هفتم اوت 1974 روی یک کابل فولادی بین آسمان خراش های دوقلو مرکز تجارت جهانی راه رفت. خب شاید بگویید بهتر نبود به یک سیرک می رفتی و یک بندبازی درست و حسابی می دیدی؟ ولی مگر در سیرک می شود از بندباز پرسید چرا رفته ای آن بالا؟ مگر می شود به کودکی اش بازگشت ودلیل بندباز شدنش را کشف کرد؟ سقف آرزوهای یک بندباز چند متر است؟

در فیلم «مرد روی سیم» به این سوال ها پاسخ داده می شود.بازسازی دوران کودکی و نوجوانی فیلیپ پتی؛ مرد بندباز فرانسوی که آن کار محیرالعقول را کرد و مراحل انجام کار به یک فیلم تریلر شبیه شده، تصاویر آرشیوی و مصاحبه هایی که با خودش و دوستانش که در این راه کمکش کردند) انجام شده، همگی ما را در سفری شاعرانه همراهی می کنند. سفری که در هر قدم آن، اراده یک مرد را حس می کنیم. پتی در فیلم فقط یک بندباز ساده نیست، او یک فیلسوف تمام عیار است.



وقتی از اشتیاقش برای راه رفتن روی یک سیم حرف می زند، وسوسه می شویم که آن کار را امتحان کنیم، اما بی تردید فقط حفظ تعادل شرط موفقیت در این کار نیست: «آن چیزی که پتی را در آن ارتفاع سرگیجه آور نگه داشت، حس رهایی و خلسه بود و کارگردان با استادی این را به بیننده منتقل می کند.» پلیس نیویورک فیلیپ پتی را بعد از آنکه از روی سیم به پایین آمد، به جرم بر هم زدن نظم عمومی بازداشت کرد، بی خبر از آنکه 27 سال بعد فروریختن همین برج های دوقلو، نظم جهان را بر هم خواهد زد.


مه جنگ (Fog of War)

کارگردان: ارل موریس، محصول سال 2004 – آمریکا

جنگ کسب و کار آنهاست

جنگ ویتنام به معنای واقعی کلمه یک تراژدی انسانی بود. کشتاری طولانی که مسببانش هیچ گاه مجازات نشدند. آمریکا به بهانه جلوگیری از نفوذ کمونیسم در آسیای شرقی و دفاع از دموکراسی – دستاویزی که هنوز هم به بهانه آن به کشورهای دیگر حمله می کند – به ویتنام یورش برد و آنجا را به خاک و خون کشید اما در پس پرده این جنگ مردی قرار داشت که تا سال ها حقایق را پنهان نگه داشته بود؛ رابرت مک نامارا، وزیر دفاع وقت آمریکا.

مک نامارا قبولکرده بود که در مقابل دوربین موریس و به مدت یک ساعت درباره خودش حرف بزند اما این قرار بدل به یک مصاحبه طولانی 20 ساعته شد. موریس با ابداع Interrotern، وسیله ای که به کمک آن مصاحبه گرد می تواند سوال هایش را از مصاحبه شونده بپرسد، در حالی که او خطاب به دوربین پاسخ می دهد، مک نامارای مغرور را مستقیم و رو در رو با تماشاگر قرار داد.

مک نامارا به تدریج و با مرور خاطراتش نقشش را در ترغیب جان اف کندی به شرکت در جنگ ویتنام افشا می کند. اما آنچه که هم موریس و هم تماشاگر را بهت زده می کند، تاثیر او در بمباران اتمی ژاپن است؛ حمله ای که بیش از 100 هزار کشته بر جای گذاشت و مک نامارا با خونسردی از آن دفاع کرد.



مک نامارا 11 قانون طلایی داشت که بر اساس آنها تصمیم می گرفت و عجیب آنکه هنوز هم صاحبان قدرت در آمریکا به همان شیوه می اندیشند: «این فیلم به ما نشان می دهد که رهبرانمان چگونه فکر می کنند. هنوز هم برای اینکه به کشوری حمله کنیم، از قانون های اول و دوم مک نامارا پیروی می کنیم: با دشمنت هم ذات پنداری کن/ منطقی بودن ما را از خطرات محافظت نمی کند.» دیدن این فیلم به تام کسانی که فکر می کنند راه حل نظامی بهترین گزینه برای هر مناقشه ای است به شدت توصیه می شود.


خروجی از فروشگاه یادگاری (Exit through the gift shop)

کارگردان: بنکسی، محصول سال 2010 – انگلستان

یک آرتیست و 40 قلندر

گرافیتی یک هنر زیرزمینی است. این لقب را به آن علت به گرافیتی داده اند که آثار گرافیتی را نه در نمایشگاه ها و گالری ها، بلکه در تونل ها و دیواره های شهر و کانال ها می توان پیدا کرد اما بنکسی این قاعده را تغییر داد. حالا بعضی از کارهای او را به قیمت های گزاف در گالری های خصوصی می فروشند و مشتری های پولدار برایش سر و دست می شکنند. بنکسی کیست؟ هیچ کس به درستی او را نمی شناسد. هیچ عکسی یا تصویر واضحی از او وجود ندارد. آیا اصلا کسی به نام بنکسی وجود دارد؟

تنها کسی که می تواند به این سوال پاسخ دهد، خود بنکسی است اما او با ساختن این فیلم نه تنها جوابی به این پرسش نداد، بلکه ابهام در مورد خودش را تشدید کرد. قصه فیلم درباره یک فرانسوی سیبیلو به نام تیه ری گوئه تا است که با لهجه ای شبیه به سربازرس «دودو» پلنگ صورتی حرف می زند. او علاقه ای جنون آمیز به گرفتن فیلم از گرافیتی کاران دارد و مجموعه فوتیج هایی که او گرفته به چند 10 هزار نوار می رسد. بنکسی به او پیشنهاد می کند که خودش دست به کار شود و گرافیتی خلق کند. گوئه تا دست به کار می شود و خیلی زود به شهرت و پول می رسد و روی دست استادش می زند اما آیا این داستان واقعی است؟



«خیلی ها معتقدند که این یک مستند ساختگی است اما منن باور دارم که: 1- خروجی از فروشگاه یادگاری یک فیلم قابل اعتنا و سرگرم کننده است. 2- داستان فیلم دروغی نیست. 3- من از گوئه تا خوشم می آید. 4- اما حاضر نیستم پولی بابت خریدن کارهایش خرج کنم. 5- بنکسی فیلمسازی با استعداد است که افکارش؛ همانگونه که در فیلم به گوئه تا می گوید، آدمی را به یاد عقاید ویکتور فرانکشتین می اندازد. او هم موجودی را خلق کرده که کار می کند. اما آیا این هنر محسوب می شود؟»

در موزه ها و اماکن باستانی که توریست ها به دیدنشان می روند، فروشگاهی وجود دارد که در آن یادگاری های ارزان قیمت و درپیتی را به توریست ها قالب می کنند. جای این فروشگاه ها را نزدیک در خروجی در نظر می گیرند که مشتریان در هنگام خروج هم پولی خرج کرده باشند. نام فیلم از همین ترفند کاپیتالیستی گرفته شده است.


منو گنده کن (Super-Size Me)

کارگردان: مورگان اسپورلاک، محصول سال 2004- آمریکا

حکایت آن سوداگر که ملتی را چاق کرد

سلبریتی های هالیوود را فراموش کنید، واقعیت این است که آمریکایی ها چاق هستند. دولت آمریکا هر ساله میلیاردها دلار بابت درمان عواض ناشی از چاقی صرف می کند. اضافه وزن بعد از سیگار، دومین عامل مرگ و میر در آمریکاست. مسبب این چاقی هم غذاهای چرب و پرکالری فست فودها هستند.

مستند کاندیدای اسکار «منو گنده کن» را در واقع باید یک مقاله علمی دانست که به شکلی سرگرم کننده و در عین حال تفکر برانگیز اثرات سوء تغذیه با فست فود را بررسی می کند. قهرمان فیلم که از قضا کارگردان فیلم هم هست، تصمیم می گیرد برای نشان دادن تاثیر این غذاها یک رژیم 30 روزه بگیرد که در آن هر سه وعده غذایی از منوی مک دونالد، بزرگترین فست فود زنجیره ای دنیا انتخاب می شوند اما درمیانه راه به دلیل عوارض سوء این رژیم بر سلامتی اش آن را رها می کند.



این فیلم که اولین بار در جشنواره فیلم ساندنس به نمایش درآمد، تاثیر زیادی بر تماشاگران گذاشت، یکی از آنها راجر ایبرت بود: «وقتی اولین رستوران مک دونالد در شهرمان افتتاح شد، من محصل راهنمایی بودم. در آن زمان با 15 سنت می توانستی یک همبرگر بخوری و یک پرس سیب زمینی سرخ کرده هم یک سنت بیشتر برایت خرج نداشت. برای یک محصل که پول توجیبی زیادی نداشت، این ارزانترین راه سیر شدن بود. از آن روزها زمان زیادی گذشته اما من تا قبل از دیدن این فیلم به عادت قدیمی مدام به مک دونالد می رفتم و مشکلی با آن نداشتم اما فیلم نظرم را تغییر داد. برای همین هم هست که در 17 ماه گذشته فقط دو بار در مک دونالد غذا خوردم.»

در سکانسی از فیلم اسپورلاک از تعدادی بچه کلاس اولی می خواهد عکس هایی از جورج واشینگتن، مسیح (ع) و رونالد؛ عروسک معروف تبلیغاتی مکدونالد را شناسایی کنند. خیلی ها در تشخیص چهره اولین رئیس جمهور آمریکا و پیامبر مسیحیت درمی مانند اما همگی به سرعت رونالد را تشخیص می دهند. خانم ها، آقایان به سرزمین سوداگران چربی خوش آمدید!


مرد گریزلی (Grizzly Man)

کارگردان: ورنر هرتزوگ، محصول سال 2005 – آلمان

داستان عجیب و باورنکردنی تیموتی ساده دل و خرس سنگ دلش

«اگر از خودم ضعف نشون بدم اونا منو می گیرن، تیکه تیکه ام می کنن و می میرم، برای همین خیلی مواظبم، خیلی ... اینها جملاتی هستند که تیموتی فریدول در حالتی بین غرور و وحشت در مورد خرس های گریزلی می گوید. در آخر هم یکی از همان خرس ها او را می گیرد، تکه تکه می کند و او می میرد.»

اگر فکر کردید که ایبرت داستان فیلم را لو داده، اشتباه می کنید. «مرد گریزلی» قصه ای سرراست دارد اما روایت هرتوزگ – که بی تردید بهترین مستندساز زنده دنیاست – از این داستان بسیار پیچیده و پرتعلیق است. هرتزوگ نگاهی تیره به جهان دارد و در تمامی فیلم هایش از رنج و عذابی که انسان ها می کشند، حرف می زند.

قصه هایی که اوب رای مستندهایش انتخاب می کند، با وجود نمایش تلاش و امید، هیچ وقت پایان خوش ندارند. نمونه درجه یکش همین فیلم است. تیموتی ساده دل به مدت 13 سال و به دور از اجتماع خشمگین در کنار خرس های گریزلی آلاسکا زندگی کرده و در این مدت به ظن خودش با آنها دوست و رفیق شده. تا دو سوم فیلم زندگی ساده و رویایی او را در طبیعت زیبای آلاسکا و در کنار حیوانات وحشی می بینیم.



در سکانسی درخشان او به روباهی وحشی غذا می دهد و او را نوازش می کند، انگار که سگی دست آموز است. خرس های گریزلی هم به حضور این موجود انسانی به ظاهر عادت کرده اند. فیلم اما درباره تنهایی انسان یا زیبایی های طبیعت نیست، بلکه: «درباره تفاوت تصور ایده آلیستی انسان شهرنشین از طبیعت و ماهیت واقعی و بی رحم آن است.»

هرتزوگ ... که گفتار متن فیلم را با آن لهجه آلمانی و زمختش روایت می کند – در جایی از فیلم می گوید خاصیت مشترک جهان نه هارمونی، بلکه بی نظمی و کشتار است. قسمت عمده فیلم از تصاویر آرشیوی که تریدول در 13 سال اقامتش در آلاسکا از خودش و خرس ها گرفته ساخته شده. تریدول همیشه دوربینش را روشن نگه می داشت، اما در تاثیرگذارترین سکانس فیلم، یعنی لحظه حمله خرس به او و نامزدش در چادر هیچ تصویری نمی بینیم. درپوش لنز دوربین مانع از ضبط تصویر شده بود و فقط صدای صحنه ضبط شد. صدایی که هرتزوگ با هوشمندی از پخش آن خودداری کرده و خودش در فیلم به آن گوش می دهد و آن را بازگو می کند.

این فاصله گذاری وحشت و در نهایت دردی را که قربانیان خرس در لحظات تکه تکه شدن حس کرده اند، دو چندان به تماشاگر منتقل می کند. بعدها خرس قاتل که جرمی به جز پیروی از غریزه اش نداشت، توسط شکارچیان کشته شد. در شکمش دست تریدول که ساعت مچی اش به آن وصل بود، پیدا شد. ساعت هنوز تیک تاک می کرد: «طبیعت به راه خودش خواهد رفت، اما نه آنطور که ما می خواهیم.»