سرگرمی


2 دقیقه پیش

تصاویری که شما را به فکر فرو می‌برد (34)

یک عکس، یک طرح یا یک نقاشی؛ بعضاً چنان تاثیری روی بیننده دارد که شنیدن ساعت ها نصیحت و یا دیدن ده ها فیلم نمی‌تواند داشته باشد. هنرمندانی که به ساده ترین روش ها در طول تاریخ ...
2 دقیقه پیش

دیدنی های امروز؛ سه شنبه 18 خرداد ماه

دیدنی های امروز؛ سه شنبه 18 خرداد ماه وبسایت عصرایران: نماز تراویح مسلمانان اندونزی در نخستین شب آغاز ماه رمضان – آچهمعترضان عوارض زیست محیطی یک پروژه انتقال آب در کاتالونیا ...

عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق



 

عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

 

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.


مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.


موعد عروسی فرا رسید.


زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

 

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

 

۲۰ سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

 

و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"

 

منبع:hamechie.com


ویدیو مرتبط :
داستان عشقولانه

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم



 

 

داستان خوشبخت ترین ها

 

خوشبخت ترین آدم ها:

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم .در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

 

در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !

 

در طبقه هشتم مِی داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .

 

در طبقه هفتم دن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!

 

در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!

 

در طبقه پنجم هم آقای وانگ به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.

 

در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!

 

در طبقه سوم پیر مردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

 

در طبقه دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود، زل زده است!

 

قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.

 

اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.

 

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آنقدر ها هم بد نبود.

 

حالا کسانی که همین الآن دیدم، دارند به من نگاه می کنند.

 

فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدر ها هم بد نیست!