سرگرمی


2 دقیقه پیش

تصاویری که شما را به فکر فرو می‌برد (34)

یک عکس، یک طرح یا یک نقاشی؛ بعضاً چنان تاثیری روی بیننده دارد که شنیدن ساعت ها نصیحت و یا دیدن ده ها فیلم نمی‌تواند داشته باشد. هنرمندانی که به ساده ترین روش ها در طول تاریخ ...
2 دقیقه پیش

دیدنی های امروز؛ سه شنبه 18 خرداد ماه

دیدنی های امروز؛ سه شنبه 18 خرداد ماه وبسایت عصرایران: نماز تراویح مسلمانان اندونزی در نخستین شب آغاز ماه رمضان – آچهمعترضان عوارض زیست محیطی یک پروژه انتقال آب در کاتالونیا ...

تولد بره بدون سر در ایران +عکس


تولد بره بی سر در تربت حیدریه، تولد بره ناقص الخلقه در تربت حیدریه یک آنورمالی مادرزادی و به سبب جهش ژنتیکی بوده است.

ایرنا: تولد بره بی سر در تربت حیدریه، تولد بره ناقص الخلقه در تربت حیدریه یک آنورمالی مادرزادی و به سبب جهش ژنتیکی بوده است.  

وی گفت: علت تولد نوزادان دامی ناقص الخلقه می تواند از طریق متخصصین و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی مورد بررسی قرار گیرد. این بره مرده به دنیا آمده و تولد این گونه دامها جزء بیماریهای دامی محسوب نمی شود.

تولد بره بدون سر در ایران +عکس


ویدیو مرتبط :
تولد نوزاد بدون پوست

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

در سالروز تولد فریدون مشیری: شاعری که بی ریا عشق را انسان را و ایران را می ستود



 

 

در سالروز تولد فریدون مشیری: شاعری که بی ریا عشق را انسان را و ایران را می ستود

امروز چهارشنبه سی ام شهریور ماه هشتادو پنجمین سالروز تولد فریدون مشیری شاعر شعر ماندگار «کوچه» است.

 

فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. در دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال های اول دانشگاه ، دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با قالب های شعرنو، او را از ادامه یشیوه ی کهن بازداشت، اما راهی میانه را برگزید.

مشیری شاعری است صمیمی و صادق که شعرش آینه تمام نمای احوال و صفات اوست.کلام مشیری ، منزه و محترم است. او شاعری است ادیب که در همه حال حرمت زبان و اهل زبان را حفظ می کند. اندیشه هایش انسان دوستانه و نجیب است و برای احساسات و عواطف عاشقانه از لطیف ترین و زیباترین واژه ها و تعبیرها سود می جوید.

مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان شد، نه مجذوب نوپردازان افراطی . راهی را که او برگزید، همان حالت ِ نمایان ِ بنیان گذاران شعر نوین ایران بود. به این معنا که، او شکستن قالبهای عروضی، و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقی قافیه را پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت، اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود، به شعرش چهره ای کاملاً مشخص داده بود .

استاد برجسته دکتر عبدالحسین زرین کوب درباره فریدون مشیری گفته است: «با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون واژه به واژه با ما حرف می زند، حرف هایی که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه . شعر او سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»

فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشده، شعرش بازتابی است از همه مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی و بیانگر همه احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگزار انسانیت است.

فریدون مشیری، سالها در برخی از مجلات معروف همچون ماهنامه سخن، مجله گشوده، سپید و سیاه قلم زده و همکاری نزدیکی با نشریات داشته است. او در سال ۱۳۳۳ ، از دواج کرد و دو فرزند با نام های بهار و بابک داشت که هر دو دانشگاه را به پایان رسانده و در کنار آثار او، ثمره زندگی او بودند.

کتاب های اشعار فریدون مشیری عبارتند از: تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین، پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام یکسان نگریستن.

وی در آبان ماه ۱۳۷۹ در سن ۷۴ سالگی و بر اثر بیماری، چشم از جهان فرو بست. شبکه ایران به مناسبت هشتادو پنجمین سالروز تولد این شاعر خوش ذوق و نجیب شعر پارسی یکی از اشعار وی را در اختیار مخاطبان قرار میدهد:

کاش میدیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را میتابانی

بال مژگان بلندت را میخوابانی

آه وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جان دارو را

سوی این تشنه ی جان سوخته میگردانی

موج موسیقی عشق از دلم میگذرد

روح گل رنگ شراب در تنم میگردد

دست ویرانگر شوق

پر پرم میکندای غنچه ی رنگین پر پر

من در آن لحظه که چشم تو به من مینگرد

برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه باد

رقص شیطانی خواهش را بر آتش سبز

نور پنهانی ببخشش را در چشمه مهر

اهتزاز ابدیت را می بینم

بیش از اینسوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش میگفتی چیست

آن چه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.../ شبکه ایران