فرهنگ و هنر


2 دقیقه پیش

تشریفات بهبود | تشریفات و خدمات مجالس

تشریفات بهبود | تشریفات و خدمات مجالس | برگزاری مراسم عروسی | باغ عروسی تشریفات ۵ ستاره بهبود با مدیریت بهبود اصلانی صاحب سبک در اجرای دیزاین های ژورنالی و فانتزی ، اجرا ...
2 دقیقه پیش

خواندنی ها با برترین ها (81)

در این شماره از خواندنی ها با کتاب جدید دکتر صادق زیباکلام، اثری درباره طنز در آثار صادق هدایت، تاریخ فلسفه یونان و... آشنا شوید. برترین ها - محمودرضا حائری: در این شماره ...

اسطوره سازی از صدام فقط سرپوش گذاشتن روی واقعیت ها بود



 

 اسطوره سازی از صدام فقط سرپوش گذاشتن روی واقعیت ها بود

 

خانه صدام درپی این است كه نشان دهد این دیکتاتور همیشه بی رحم؛ چگونه خود را نابود کرد و در این ضمن کشورش را هم همراه خود به نابودی کشید. اطرافیان صدام؛ خانواده ای را تصویر می كنند که پدربددهن و بدرفتار دارند و از او متنفرند اما پذیرفته اند پدر یعنی همین.

«خانه صدام» اسم یک سریال کوتاه چهار قسمتی است که از شبکه تلویزیونی معروف «اچ. بی. او.» (HBO) پخش شد. این سریال وقایع نگاری اوج و حضیض رهبر سایق عراق است که از زاویه دید زندگی اش در کاخ نشان داده می شود. این سریال که ربع قرن از تاریخ عراق را پوشش می دهد – از کودتای ۱۹۷۹ صدام حسین تا ماه هایی که پس از سقوط بغداد در خفا به سر می برده – را از نزدیک نشان می دهد که این دیکتاتور پرجذبه و زیرک و همیشه بی رحم چگونه خودش را نابود کرد و در این ضمن کشورش را هم همراه خودش به نابودی کشید. نشریه هافینگتون پست با «الکس هولمز» کارگردان این سریال که به طور مشترک توسط شبکه های تلویزیونی اچ. بی. او. و بی. بی. سی. ساخته شده، به گفتگو نشسته است.

شما در اصل می خواستید مستندی درباره محاصره «فلوجه» در سال ۲۰۰۴ بسازید. چطور شد که درعوض فیلمی درباره اوج و حضیض صدام ساختید؟

من می خواستم درباره اتفاقاتی که در فلوجه رخ داد یک فیلم معاصرتر بسازم و سعی ام این بود که وارد ذهن بعضی از شورشی ها بشوم. امکان ملاقات من با بعضی از این شورشی ها فراهم بود، و برای آنکه کارم را با آمادگی بیشتری انجام بدهم؛ تلاش کردم درمورد جزئیات تاریخ سیاسی اخیر عراق اطلاعات بیشتری به دست بیاورم. من هم مثل خیلی های دیگر، عکس های مربوط به صحنه سیاسی عراق را از اخبار می دیدم که البته بیشترش درمورد حزب «بعث» بود؛ چیزی که برای من قابل درک نبود؛ این موضوع بود که چگونه خانواده صدام و خویشاوندانش سیاست عراق را در قبضه خود گرفتند. با خودم می گفتم صدام واقعا چه ماجرای حیرت انگیزی داشته. یک روز داشتم بعضی از گزارش های خبری قدیمی را تماشا می کردم. او در اوایل دهه ۱۹۷۰ که معاون رئیس جمهور بود سفر بسیار قهرمانانه ای به فرانسه انجام داده بود. او در این گزارش خبری واقعا مثل یک ستاره سینما بود، و در کشورش هم بسیار محبوب بود. برایم جالب بود بدانم که این آدم چگونه از آن موقعیت به یک فراری تحت تعقیب تبدیل شد.

چه چیزی باعث شد که بخواهید داستان کشور عراق را به طور مشخص از زاویه دید صدام تعریف کنید؟

برای پرداختن به تاریخ عراق راه های زیادی وجود دارد. می توانید یک مستند خیلی خوب درباره تاریخ عراق بسازید، ولی من دوست داشتم درامی بسازم که به درون شخصیت ها نقب بزند، و باتوجه به اینکه آن شخصیت ها برای گفتگو یا روانکاوی شدن در دسترس ما قرار ندارند، بازآفرینی آنها در یک اثر درام بهترین شیوه برای دست یافتن به بخشی از ماجرا بود. احساس می کردم کاری که دارم انجام می دهم تا حدود زیادی شبیه به صورتگری است. این روایت من از صدام است. دیگران اگر فیلمی درباره صدام بسازند چهره دیگری از او به تصویر می کشند، بعضی ها کارشان با من تفاوت بسیار زیادی خواهد داشت، بعضی ها تفاوت اندک، ولی تمام آنها در حد خود ارزشمند هستند.

خیلی از منتقدان سریال شما را با «سوپرانو»ها مقایسه کرده اند، از این نظر که فیلم شما روی پویایی شناسی قدرت و پویایی شناسی خانواده متمرکز می شود. آیا برای ساخت این فیلم از اثر خاصی به عنوان الگو یا منبع الهام استفاده کردید؟

همانطور که گفتم یکی از نکته های خیلی جالب برای من هم پوشی سیاست و خانواده بود، و این موضوع بلافاصله من را به یاد فیلم های ژانر گانگستر انداخت. این موضوع همیشه در ذهن من بود؛ من انواع فشارها را در فیلمم با هم قاطی کرده ام؛ فشار وفاداری و فشار تجارت که در فیلم های گانگستری می بنید در این فیلم به وضوح بازآفرینی شده است. این ارجاع به طور دائم در فیلم صدام وجود دارد.

برای ساخت فیلمتان در زمینه تاریخ هم تحقیق کردید؟

خب بدیهی است که آدم ساخت این فیلم را با خواندن هر اثری که درباره صدام یا توسط خود او نوشته شده، آغاز کند. من یک تیم کوچک ولی بسیار سختکوش از محققان داشتم که کتاب های زیادی را به زبان عربی می خواندند و برایم ترجمه می کردند. نکته جالب این بود که خیلی از بیوگرافی هایی که درباره او نوشته شده بودند به تبع تغییرِ موقعیتِ بین المللیِ او دستخوش تغییرات بسیار بزرگی شدند. می توانستید بینید که دست سیاست بعضی وقت ها توی قابلمه را هم می زند؛ بعضی از چیزهایی که درباره صدام نوشته شدند به طور قطع با انگیزه های سیاسی بوده. البته در این میان، چیزهایی هم در عراق درباره صدام منتشر می شد که با رویکرد بسیار مثبت نوشته شده بودند. کلی هم بیوگرافی مدح آمیز برایش نوشتند. واقعا اینکه او خودش را نماد کشور عراق می دانست، برایم خیلی جالب بود. او واقعا از تمام دیکتاتورهایی که من تا به حال شناخته ام، یک سر و گردن بالاتر است. وجود فیزیکی او اغلب نماد کشور عراق محسوب می شد.

چطور؟

دو نمونه بارز در این زمینه وجود دارد. بعداز جنگ اول خلیج فارس، کلمات «الله اکبر» را روی پرچم عراق نوشت تا با دنیای اسلام همذات پنداری بیشتری داشته باشد. ولی او الله اکبر را با دست خط خودش نوشت که به نظر من تغییر جالبی است. او همچنین پس از جنگ ایران عراق تاق نماهای یادبود ساخت، شمشیرهای قادسیه که در دو طرف میدان رژه بغداد ساخته بود. این شمشیرها توسط دو بازوی بسیار بزرگ نگه داشته شده اند؛ این دو بازو براساس بازوی خود صدام ساخته شده اند، و به لحاظ آناتومی جزء به جزء شبیه بازوی صدام هستند، و اثر انگشتی که روی انگشت شصت این دو دست ایجاد شده، اثر انگشت واقعی خود صدام است.

سریال شما نگاه بسیار نزدیکی به درون دنیای صدام می اندازد. آیا این امکان برای تان وجود داشت که با خیلی از کسانی که در طول سال های حکومت دور و بر او بودند، مصاحبه کنید؟

بله، امکانش بود، ولی خیلی از کسانی که ما می خواستیم با آنها مصاحبه کنیم پخش و پلا شده بودند. بنابراین ما درعین حال که با خیلی ها در خود عراق مصاحبه کردیم، با خیلی ها هم در اردن و کسانی که به بریتانیا و آمریکا آمده بودند، مصاحبه کردیم. برایم شگفت انگیز بود که این آدم ها چقدر مشتاق مصاحبه با ما بودند. منظور من آدم هایی است که اعضای دولت صدام بودند، کسانی که در بخش های اطلاعاتی دولت صدام کار می کردند، و همچنین کسانی که در کاخ های او آشپز و نظافت چی بودند، یعنی کسانی که صدام را به اندازه هرکس دیگری هر روز می دیدند.

وقتی آدم های مختلف درمورد صدام صحبت می کردند، چه نکته جالبی برایتان وجود داشت؟

نکته جالب این بود که تقریبا همه با تردید و دودلی درمورد او نظر می دادند. حتی آنهایی که از او متنفر بودند؛ می گفتند که او در مرحله ای از حکومتش قهرمان مقتدری برای کشور عراق بوده. و حتی آنهایی که طرفدارش بودند؛ می گفتند که او رهبر بی عیبی نبوده. این موضوع اغلب تصویر خانواده ای را در ذهنم من به وجود می آورد که پدربددهن و بدرفتار دارد. اعضای چنین خانواده ای به خاطر رفتار بد پدر از او متنفر هستند، ولی درعین حال ناچار پذیرفته اند كه این پدرشان است. این نگاه تردیدآمیز را همه کسانی که با آنها مصاحبه می کردیم، داشتند.

آیا این نگاه تردیدآمیز ناشی از تصویر تحریف شده او بود؟ آیا این موضوع به معنی موفقیت اسطوره سازی از صدام است؟

به نظر من؛ مردم عراق خودشان درنهایت به دیدگاه واضحی درمورد نقاط ضعف او رسیدند. در طول سالیان اسناد و مدارک به اندازه کافی رو هم تلنبار شده بود. اسطوره سازی از او فقط یک جور سرپوش گذاشتن روی واقعیت ها بود. فکر نمی کنم این حفظ ظاهرها برای مردم عراق کار خیلی عمیقی بوده باشد.

خیلی از فیلم هایی که از زمان حمله آمریکا به عراق ساخته شده؛ برای درک اینکه کجای کار اشتباه بوده، روی نقش سیاست خارجی آمریکا در این جنگ متمرکز شده اند. ظاهرا هیچ تلاشی برای اینکه به موضوع این جنگ از زاویه دید عراقی ها پرداخته شود، صورت نگرفته است. آیا شما با ساخت این فیلم می خواستید یک جورهایی از این قضیه انتقاد کنید؟

صد در صد. من می خواستم موضوع را از درون کشور عراق ببینم. من این فیلم را ساختم چون تا حالا هیچ فیلمسازی نیامده ببیند قضیه از دید مردم عراق چگونه است، یعنی قطعا در غرب هیچ فیلمسازی این کار را نکرده. در عراق که اصلا کسی نمی توانسته. به نظر من؛ ما اگر یک کم زودتر یک کم از این فیلم ها بیشتر ساخته بودیم اینقدر فاجعه به وجود نمی آمد و خیلی ها جان خود را از دست نمی دادند.

هافینگتون پست/ نیک سابلوف/ مترجم: فرشید عطایی... / مصاحبه : خبرگزارى ایلنا 


ویدیو مرتبط :
سرپوش گذاشتن مضحک مجری بر تجاوز به دو نوجوان ایرانی

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

اسطوره‌سازی از «احمدی‌نژاد»؛ از مالک اشتر و محمود کبیر بودن تا عزیز مصر شدن



محمود احمدی نژاد

اسطوره‌سازی از «احمدی‌نژاد»؛ از مالک اشتر و محمود کبیر بودن تا عزیز مصر شدن/ جریان احمدی نژاد با «گفتمان بهار» در سیاست ایران باقی می‌ماند؟

روزهای حضور محمود احمدی نژاد در ساختمان سفید پاستور گرچه بسیار اندک است اما تلاش های اطرفیان رییس دولت برای تبدیل جریان منتسب به وی در قالب یک گفتمان و اسطوره سازی از رییس جمهور این روزها بار دیگر آغاز شده است.

دولت محمود احمدی‌نژاد را باید یک دولت ویژه در تاریخ جمهوری اسلامی ایران دانست، دولتی که رییس جمهور آن فردی کمتر شناخته شده در عرصه سیاست بود و با پیشرفتی یکباره از استانداری ارومیه و شهرداری تهران برای 8 سال صندلی پاستور تکیه زد. رویه ای که تا پیش از آن چندان مرسوم نبود و روسای جمهور منتخب مردم چهره هایی شناخته شده در بطن مبارزات انقلابی و سیاسی کشور و با تجربیاتی در سطح وزارت یا نمایندگی و رییس مجلسی بودند.

محمود احمدی نژآد اما خود بیش از دولت و کابینه اش پدیده ای ویژه در سپهر سیاست ایران بود. چهره ای که گرچه عقبه حزبی و تشکیلاتی محکم و سنگینی نداشت اما از پله های حمایتی اصولگرایان بالا رفت و با جای گیری در ساختمان سفید پاستور به یکباره پشت به حمایت های دلسوزانه و برادرانه اصولگرایان از در مخالفت و عدم همراهی برآمد و آن شد که در این 8 سال خصوصا در 4 سال دولت دوم وی بر دولت و اصولگرایان گذشت، از حمایت های بی دریغ او از جریان منتسب به جریان انحرافی در درون دولت تا عدم همکاری مناسب با مراجع و علما و اتخاذ سیاست های اقتصادی، فرهنگی – اجتماعی و سیاسی بدون مشورت با متخصصین و کارشناسان که همه و همه هر بار داد اصولگرایان را درآورد و اما این همیشه محمود احمدی نژاد بود که حرف ها و تصمیماتش بر یک پاشنه می چرخید و تا آنجا پیش رفت که رای اوریش با تکیه بر حمایت اصولگرایان را از اساس منکر شد و خود را فردی غیر اصولگرا دانست و عبور از طیف های اصولگرا را یکی بعد از دیگری در دستور کار قرار داد.

اما آنچه در یک سال اخیر و در فاصله مانده تا انتخابات یازدهم بیش از همه در رفتار رییس دولت و طیفی از نزدیکان او نمود و ظهور یافت علاقه بی حد و حصر آنها به ماندن در ساختار قدرت بود، علاقه ای که آنها را به معرفی کاندیدا و حتی همراهی غیرقانونی رییس جمهور با کاندیدای دولت یعنی اسفندیار رحیم مشایی تا ساختمان وزارت کشور و برگزاری میتینگ ها و همایش های انتخاباتی تبلیغاتی پرهزینه وادار کرد اما آنچه در ادامه بر دولتی ها رفت رد صلاحیت کاندیدای مذکور و به سکوت رفتن تدریجی دولتی ها بود.

در این میان اما آنچه در رفتار دولتی ها و خصوصا طیف مورد علاقه و نزدیک احمدی نژآد طی هفته های اخیر مشاهده می شود اسطوره سازی از محمد احمدی نژاد ومظلوم نمایش دادن او تا حد تشبیه کردنش به حضرت یوسف و تلاش بر معرفی کردن جریان احمدی نژاد در قالب یک گفتمان است.

گفتمانی که از آن به عنوان گفتمان «بهار» نام می برند و  معتقدند با تکیه بر همان احمدی نژاد بعد از 8 سال پایان نخواهد یافت و در ساختار سیاسی ایران ماندگار می شود تا او نیز مانند برخی روسای جمهور پیشین رهبری یک جریان را در دست گیرد. منتقدان اما احمدی نژاد را هنوز فردی غیرحزبی و تشکیلاتی می دانند که قادر به گفتمان سازی از خود نخواهد و مرداد ما 92 پایانی است بر عمر سیاسی رییس جمهوری غیرحزبی که با پشتوانه اکثریت اصولگرایان بالا آمد اما وفادار به آن باقی نماند.

فارغ از اسفندیار رحیم مشایی که اظهاراتش در مورد رییس جمهور همواره توام با اغراق و مبالغه و به کار بردن اوصاف پرطمطراق بوده است دیگر اطرافیان وفادار محمود احمدی نژاد نیز در اظهاراتی به دنبال اسطوره سازی از رییس دولت بوده اند، چه آنکه در تازه ترین اظهارات غلامحسین الهام سخنگو و معاون رییس جمهور در اظهاراتی احمدی نژاد را به حضرت یوسف تشبیه کرده و با بیان اینکه احمدی نژاد دارای ظرفیت های جهانی است که می تواند موج جهانی بیافریند، می گوید« خیانت بزرگ از جایی انجام شد که این ظرفیت را تبدیل کردند به تهدید برای نظام؛ اشتباهات ممکن است متعدد و متنوع باشد و حتی بخشی از آن، از سوی خود احمدی‌نژاد باشد. تشابهات قابل قیاس نیست اما ببینید پیامبر احتیاط می‌کند آنچه در رابطه با امیر المؤمنین باید بگوید نمی‌گوید؛ چرا چون ظرفیتش نیست، آن‌که تازه حق مطلق است ما که دارای اشتباهات عدیده هستی.»

وی اینگونه ادامه داده است« حسادت بقیه برانگیخته می‌شود و قصه یوسف به وجود می‌آید؛ موجب تحریک می‌شود و این فرصت را می‌گیرد؛ لذا یوسف چند سال می‌رود زندان چون محبت را بروز داد. زمانی هم عزیز مصر می‌شود که یعقوب دیگر چشم نداشت؛ نمی‌خواهم سنت‌های الهی را تخطئه کنم می‌خواهم از آن نتایجی بگیرم، تحریک و ایجاد حساسیت ممکن است موجب ظرفیت سوزی شود، آقا اگر حمایت از احمدی‌نژاد نمی‌کرد مشکلات دیگری بود قبول؛ این طرف هم حمایت کرد دیگران آنقدر حساس شده بودند که همه کار می‌کردند تا احمدی‌نژاد از چشم رهبری بیفتد.»

پیش ازاین نیز محمدرضا رحیمی معاون اول رییس جمهور نیز از چنین تشبیهی استفاده کرده بود. آنجا که وی در جریان سفر استانی دولت به اردبیل به بیان خدمات دولت پرداخته و با این توصیف که خداوند متعال احمدی‌نژاد را از دل چاه بیرون کشید و به مانند یوسف در راس امور قرار داد، افزود: «این مرد خدایی منشا خیر، توفیق عزت و خدمت بیشتر است. برای احمدی‌نژاد دعا می‌کنم که رئیس جمهوری پر توان‌تر از او بیاید و اشتغال و مسکن و کشاورزی و دیگر تحولات را بیافریند که این امر محال است که اتفاق بیفتد.»

اما این تنها دولتی های دوستدار احمدی نژاد نبوده اند که تاکنون درست به شباهت سازی وی با چهره های مذهبی و تاریخی زده اند چه آنکه در حاشیه یکی از همایش های حماسه حضور یکی دیگر از اشخاصی که به عنوان نخبه در مراسم مجال سخنرانی یافته بود، در بخشی از صحبت های خود عنوان کرد که ما تکرار تاریخ را در دولت احمدی نژاد می بینیم و آنچه در سریال های یوسف پیامبر و مختارنامه مورد توجه مردم قرار گرفته، در احمدی نژاد و دولت او تکرار شده است.

شبیه سازی که به کررات از سوی سایت ها وابسته به دولت تکرار شد و تنها در یک نمونه سایت نزدیک به سازندگان مستند جنجالی ظهور نزدیک است به بیان شباهت های احمدی نژاد و مختار پرداخته و آورده بودند«  چقدر این روزهایمان شبیه آن چیزی است که بر سر مختار آوردند ... اتهاماتی بزرگ که هر کس را تاب تحمل آن نیست و اراده ای پولادین میخواهد؛ بخصوص اینکه این اتهامات نه تنها از طرف دشمنان شناخته شده و نشان دار ، بلکه از طرف مدعیان دوستی و دلسوزی مطرح می شود. کیاست و زیرکی، شجاعت، تشکیل حکومت عادلانه، دادن بشارت فتح و پیروزی، انتخاب هدفی بزرگ برای حرکت خود و استفاده از شعاری جذاب در جهت اهداف حرکت از جمله شباهت های مطرح شده از سوی این سایت بین مختار و احمدی نژآد ذکر شده بود.

همین افراد بودند که یک روز دیگر احمدی نژاد را شعیب بن صالح ذکر شده در روایات آخرالزمانی نامیدند و روزی دیگر در مقام مقایسه با کوروش کبیر او را محمود کبیر نامیدند. رویه ای که شاهد آغاز آن را باید در زمان انتخاب و رییس جمهور شدن احمدی نژاد و اغازین ماه های حضور او در پاستور جستجو کرد که برخی بزرگان و چهره های سیاسی به بیان جمله ها و تشبیه سازی هایی از او پرداختند که بعدها رویه دولتی ها در تعریف و تمجید از رییس شان شد./نامه نیوز