آشپزی


2 دقیقه پیش

این نوشیدنی بعد از افطار برایتان لازم است

حالا که ماه مبارک رمضان در فصل خیلی گرمی قرار گرفته است، نوشیدنی فوق‌العاده لیموناد ترش نعنایی را برای روزهای گرم تهیه کرده و در افطارتان میل کنید. همشهری آنلاین: حالا ...
2 دقیقه پیش

فیلم: یک ویدئوی خوشمزه از کیک آلبالو

حالا که کم کم دارد فصل آلبالو فرا می رسد، ما هم برای شما یک کیک آلبالویی خوشمزه آموزش می دهیم. شاید با نگاه به ظاهر این کیک احساس کنید که تهیه آن سخت است، اما پس از دیدن این ...

کانفی اردک با ترشی کشمش تند



طرز تهیه خوراک اردک, پخت کانفی اردک


آماده سازی: 30 دقیقه
مدت انتظار: 2 ساعت
مجموعاً: 2 ساعت و 30 دقیقه

مواد لازم : برای 8 نفر

ران اردک (با پوست و استخوان) 8 عدد
سیر (ریز خرد شده) 4 حبه
آویشن (جدا شده از ساقه) 9 شاخه کوچک
کشمش طلایی 1 و نیم فنجان
دانه خردل قهوه ای 2 قاشق چایخوری
سرکه سفید 1/2 فنجان
شکر 1/4 فنجان
رزماری 1 شاخه کوچک
 فلفل سیاه (آسیاب شده)  1 قاشق چایخوری
 نمک 2 قاشق سوپ خوری و 1 قاشق چایخوری
 فلفل قرمز 9 عدد


فلفل قرمز 9 عدد (خرد و خشک شده، یا 1 و نیم قاشق چایخوری پودر فلفل مخلوط)


می دانید بهترین چیز در درست کردن کانفی اردک چیست؟
آن همه روغن غلیظی که برایتان می ماند. از آن برای سرخ کردن سیب زمینی استفاده کنید.


راه خوبی است تا یک روش قدیمی را به روز کنید. خلاصه که به هیچ وجه آن را دور نریزید (این روغن به خوبی در فریزر دوام می آورد).

طرز تهیه:
به وسیله ی نوک یک چاقو یا نوک تیز چنگال سرتاسر پوست ران اردک را خراش دهید. سیر را روی آن بمالید (خرده های سیر باید به پوست بچسبند) و با یک قاشق چایخوری فلفل سیاه آسیاب شده و 2 قاشق سوپخوری نمک مزه دار کنید.


فر را از قبل تا 250 درجه ی فارنهایت داغ کنید. تکه های اردک را از سمت پوست دار در یک ماهیتابه یا ظزف چدنی بزرگ بچینید و 8 شاخه آویشن و 4 عدد فلفل قرمز (یا 1 قاشق سوپخوری پودر فلفل مخلوط) را به همراه نصف فنجان آب به آن اضافه کنید. روی تابه را با فویل یا سرپوش بپوشانید و به مدت 2 ساعت در فر بگذارید تا آنقدر بپزد که روغن بیاندازد (شوکه نشوید، حسابی به روغن می نشیند).


قطعه های اردک را از آن رو کنید و در روغن خود بخوابانید. روی تابه را بپوشانید و به مدت 2 تا 2 ساعت و نیم دیگر بپزید تا گوشت آن حسابی ترد شود و استخوان ها به راحتی تکان بخورند.


طی این مدت، سرکه، شکر، دانه های خردل، شاخه ی رزماری، شاخه آویشن باقیمانده، 2 فلفل قرمز (یا نصف قاشق چایخوری پودر فلفل مخلوط) و 1 فنجان آب را در یک ماهیتابه ی متوسط بریزید و بگذارید تا جوش بخورد. حرارت شعله را کم کنید و به مدت 3 دقیقه بگذارید آهسته بجوشد و هر از گاهی هم بزنید تا شکر حل شود. کشمش ها را توی این مخلوط بریزید و آن را از روی حرارت بردارید و بگذارید حداقل به مدت 1 ساعت خنک شود.


حرارت فر را تا 400 درجه ی فارنهایت زیاد کنید. تکه های اردک را از داخل روغن بردارید و به شکلی که سمت پوست دار آن رو به بالا باشد روی یک سینی فر قرار دهید.
روغن را برای مصارف دیگر نگه دارید ( این روغن تا 3 هفته در یخچال و 3 ماه در فریزر ماندگاری دارد، قبل از مصرف مجدداً حرارت دهید و آن را صاف کنید).


تکه های اردک را با فلفل سیاه خرد شده مزه دار کنید و آنها را به مدت 30 تا 35 دقیقه سرخ کنید تا پوستشان طلایی و برشته شود. حالا می توانید اردک را به همراه ترشی کشمش سرو کنید.

میتوانید این کار ها را از پیش انجام دهید:
میتوانید کشمش را از یک هفته قبل ترشی بیندازید.
روی آن را بپوشانید و بگذارید تا خنک شود. دمای آن را قبل از سرو کردن به دمای اتاق برسانید.


اردک را هم می توانید از یک هفته قبل بپزید.
تکه های اردک خوابانده شده در روغن را در یک ظرف محفوظ از هوا قرار دهید و بگذارید خنک شود.

 

منبع : sooran.com


ویدیو مرتبط :
دستگاه سورت کشمش براساس رنگ وضایعات(کشمش آفتابی)

خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکنیم :

قصه جوجه اردک زشت



یکی از بعداز ظهرهای آخر تابستان بود . نزدیک یک کلبه قدیمی در دهکده ،خانم اردکه لانه اش را کنار دریاچه ساخته بود.

 

اون پیش خودش فکر می کرد: مدت زیادی هست که روی این تخم ها خوابیده ام . او تنها نشسته بود و بقیه اردکها مشغول شنا بودند .

 

کم کم تخم ها شروع به حرکت کردند و با نوکهای قشنگ کوچکشان پوسته ی تخم شان را شکستند . آنها یکی یکی بیرون آمدند اما هنوز خیس بودند و نمی توانستند که بخوبی روی پاهایشان بایستند.

 

جوجه اردک زشت

بزودی جوجه ها روی پا هایشان ایستادند و شروع به تکان دادن خودشان کردند.تا اینکه پرها یشان خشک شد خانم اردکه نگاهش به تخم بزرگی افتاد و پیش خودش گفت : اوه نه هنوز یکی از تخم ها اینجاست اردک پیری کنار خانم اردک آمد .

 

به تخم نگاه کرد و گفت: شاید این تخم یک بوقلمون باشد این اتفاق یکبار برای من هم رخ داده است اون جوجه حتی نمی توانست به آب نزدیک شود. چرا ناراحتی ؟ من پیشنهاد می کنم که او را ول کنی . سپس اردک پیر آهسته شنا کرد و رفت.

 

خانم اردکه فکر کرد کمی بیشتر روی این تخم بنشیند . بعد از مدتی صداهای ضعیفی از داخل تخم شنید و بزودی جوجه کوچولو از تخم بیرون آمد.

 

مادر مدتی به جوجه نگاه کرد او با پرهای خاکستریش ظاهر عجیبی داشت و مادر را نگران کرد. اما وقتی که به پاهایش نگاه کرد خیالش جمع شد که این جوجه ی بوقلمون نیست.

 

اما جوجه ی بزرگ و زشتی بود روز بعد مادر جوجه هایش را به کنار دریاچه برد . جوجه ها یکی یکی داخل آب پریدند . بزودی همه آنها حتی جوجه اردک زشت روی آب شناور بودند.

 

سپس مادر جوجه هایش را به حیاط طویله برد .سرش در برابر اردک پیر به نشانه ی احترام خم کرد و گفت : نوار بین پاهای این جوجه نشان می دهد که یک جوجه بوقلمون نیست بوقلمونی که در نزدیکی آنها راه می رفت سرش را بالا آورد و گفت : تا حالا چنین جوجه اردک زشت و بزرگی ندیده ام این تازه شروع مشکلات جوجه اردک بود .

 

حیوانات با او رفتار دوستانه ای نداشتند چون اوخیلی زشت بود . جوجه اردکهای دیگر با او بازی نمی کردند و او را اذیت می کردند . مرغها به او نوک می زدند و همه حیوانات به او می خندیدند.

 

جوجه اردک بیچاره خیلی غمگین و تنها بود . و با گذشت زمان بیشتر ناراحت می شد . هرچند که مادرش سعی می کرد به او دلداری بدهد احساس می کرد کسی او را دوست ندارد و فکر می کرد چرا با بقیه برادرهایش فرق دارد .

 

 

یک شب که دیگر جوجه اردک زشت نتوانست این همه ناراحتی را تحمل کند از حیاط طویله خارج شد و تا جایی که می توانست دوید . بزودی به جنگل رسید . هر چه جلوتر می رفت پیدا کردن راه سخت تر می شد .

 

اما او به دویدن ادامه داد تا اینکه به نزدیکی مردابی رسید که اردکهای وحشی در آنجا زندگی می کردند . جوجه اردک پشت درختی پنهان شد . احساس می کرد که خیلی تنها و خسته است صبح هنگامیکه تعدادی از اردکها پرواز میکردند متوجه جوجه تازه وارد شدند ایستادند به او سلام کردند .

 

از او پرسیدند: تو کی هستی ؟ جوجه اردک زشت گفت : من اردک مزرعه هستم آیا تا حالا جوجه اردکی مثل من دیده اید که پرهای خاکستری داشته باشد. او مدت طولانی به اردکهای وحشی که با اردک های مزرعه خیلی فرق داشتند نگاه کرد آنها گفتند : یک اردک ؟ ولی ما تا حالا جوجه اردکی مثل تو ندیده ایم . اما مهم نیست . تو می توانی اینجا بمانی چون این مرداب به اندازه کافی برای همه ما جا دارد .

 

 

جوجه اردک زشت خوشحال بود که می توانست در کنار مرداب استراحت کند و از حیوانات بیرحم مزرعه دور باشد هوا سرد بود جوجه اردک زشت به برگ های درختها نگاه کرد که طلایی و قرمز بودند . همانطور که او میان نیزار برای پیدا کردن غذا می گشت دو غاز وحشی جوان از آسمان کنار او به زمین نشستند.

 

سلام دوست داری از ما باشی. ما داریم به مرداب دیگری پرواز می کنیم که کمی از اینجا دورتر است جائیکه غازهای جوان زیادی مثل ما آنجا زندگی می کنند .

 

جوجه اردک زشت از این اتفاق خوشحال بود اما قبل از اینکه کاری کند صدای شلیک گلوله ای را شنید و غاز به درون مرداب افتاد . یک سگ گنده داخل آب پرید تا آنها را بگیرد .

 

اسلحه ها شروع به شکلیک در اطراف مرداب کردند سگ دیگری از میان نیزارها بطرف جوجه اردک آمد سگ لحظه ای به او نگاه کرد و سپس از آنجا دور شد .

 

جوجه اردک در حالیکه از ترس نفس نفس می زد گفت : خدایا متشکرم . من اینقدر زشتم که حتی سگ هم مرا نمی خواهد . او تمام روز در میان نیزار ماند .بالاخره زمانیکه خورشید غروب کرد سگها رفتند و شلیک ها قطع شد .

 

او آشفته خودش را از کناره دریاچه به میان جنگل رساند همانطور که او در تاریکی راه می رفت باد شدیدی می وزید .ناگهان خودش را جلوی یک کلبه خیلی قدیمی دید . نور ضعیفی از لای سوراخ در دیده می شد . جوجه اردک فکر کرد که باید داخل بروم و از دست باد خلاص شوم .بنابر این بزور از سوراخی وارد خانه شد و در گوشه ای شب را گذراند.

 

 

جوجه اردک زشت

 

زن پیری با گربه و مرغش در این کلبه زندگی می کرد . صبح روز بعد که پیرزن جوجه اردک را دید از خودش پرسید : این دیگه چیه ؟ از کجا آمده ؟ اردک آنجا ماند .

 

اما جوجه بیچاره در گوشه ای غمگین نشسته بود لذت شنا کردن روی آب را بیاد آورد . به مرغ گفت من می خواهم به دنیای وحشی بروم مرغ به او گفت : تو دیوانه هستی . اما من نمی توانم تو را اینجا نگه دارم .

 

جوجه اردک گشت و حوضچه بزرگی را پیدا کرد . و در زیر نور خورشید شناور شد . روز بعد یکباره یک گروه از پرندگان سفید بزرگی رابا گردنها دراز و جذاب در حال پرواز دید .

 

 

او تا آن روز چنین پرندگان زیبایی را ندیده بود . او پیش خودش فکر کرد ، کاش می توانستم با آنها دوست شوم .

 

این پرندگان به سمت جنوب مهاجرت می کردن باد سرد زمستان شروع به وزیدن کرد . جوجه اردک مجبور بود برای محافظت از یخ زدگی به سختی با پاهایش پارو بزند .

 

یک روز صبح پاهایش یخ زد کشاورزی که از آنجا عبور می کرد او را نجات داد . او پرنده بیچاره را به خانه گرمش برد .اما بعد بچه های کشاورز جوجه اردک را ترساندن و او بال و پر زد و به آشپزخانه پرید و چیزهای مختلفی برخورد کرد و وقتی که در برای لحظه ای باز شد او بیرون پرید.

 

خلاصه جوجه اردک از زمستان جان سالم بدر برد یک روز صبح که لای نیزار خوابیده بود گرمای خورشید را احساس کرد . کش و قوسی به بالهایش داد و به آسمان پرواز کرد . او بطرف یک باغ که یک حوض بزرگ در وسطش داشت پرواز کرد .

 

او سه پرنده سفید زیبا راروی آب دید که خیلی با جذبه و نرم شنا می کردند . آنها قو بودند ولی او این را نمی دانست او خیلی نرم بدون آنکه بال بزند بالای سر قوها پرواز کرد و سرش را برای احترام خم کرد .

 

در انعکاس آب قوی زیبای دیگری دید . دو بچه کوچک به سمت باغ می دویدند فریاد زدند ، نگاه کن یکی دیگه . این یکی از بقیه زیباتر است آن جوجه اردک زشت حالا یک قو بود . قلب او پر از عشق به قوها دیگر بود و فهمید که چه حقیقتی رخ داده است . و قبلا که یک جوجه زشت بود فکرنمی کرد روزی چنین اتفاقی بیافتد.